تاریخ درج خبر : 1391/09/22
کد خبر : ۵۹۶۶
+ تغییر اندازه نوشته -

تازیانه غرض بر گرده مرده تاریخ

هر قوم و هر ملتی قائم به حوادثی است که پشت سر خود دارد و تاریخ هر قوم انباشته از حوادث تلخ و شیرین است. حقایق در درون تاریخ چونان ناموس ملت هاست. دست بردن در حقایق و تحریف تاریخ توهین به خرد جمعی و شرافت عمومی است. اگر مردمانی آگاهانه یا ناآگاهانه بر دارایی های خود چوب حراج زنند، تیشه به ریشه خود زده و البته برای امروز و فردای خود اندوخته ای نخواهد گذاشت.

مدتی در استان تاریخ نویسی مد روز بود، البته ضروری هم می نمود؛ امروزه نه نقد که متاسفانه تخریب و تخطئه ی تاریخ مد شده است، هر که تشنه آوازه ای است قلمی برداشته و بی رحمانه به جان تاریخ افتاده است. سمند چموش خود را بر پیکر تازیانه خورده تاریخ می راند و چاقوی بی رحم خویش را در سینه مرده ی تاریخ فرو می کند و هر که می خواهد ژستی روشنفکرانه بگیرد، دیواری کوتاهتر از تاریخ گذشته استان برای تخریب نمی یابد. غافل از آنکه قضاوتهای جهت دار و تخریب واستهزای بزرگان گذشته استان تعصبات خفته ی ایلی را بیدار می کند، رخدادهای به تاریخ پیوسته را به صحنه های اجتماع آورده، احساسات عمومی را جریحه دارمی کند و خواسته یا نا خواسته امنیت جامعه را خدشه دار می کند.

کسانی که به جای نقد منصفانه به تخریب و استهزای نیاکان خویش بپردازند چیزی از هویت خود باقی نخواهد گذاشت، ناگفته پیداست که بی هویتی چه ارمغانی را هدیه خواهد نمود.

کدام فرد یا ملتی را سراغ داریم که قابل نقد نباشد، نه تنها تاریخ سازان که شخصیت های اساطیری نیز قابل نقد هستند، تجسم آرمانهای هزاران ساله ایرانی درطی نسل ها و قرون، رستم شاهنامه است که در میدان جنگ فرزند کشی برایش اجتناب ناپذیر می گردد، رویین تنان اساطیر همواره عضوی آسیب پذیر دارند که نشان از ضعف و نقدپذیری بشر است.

پس افراد و تاریخ مقدس نیستند قابل نقد هستند نه تخطئه، تخریب و استهزا، جهت گیریهای مغرضانه و هدفدار، عقده گشائیهای ناصواب مدتی است به ادبیات برخی سایت ها و نشریات تبدیل شده است. فرو کشیدن برجستگان تاریخ و برکشیدن آنانکه نام و آوازه شان به زحمت تا روستای همجوار رفته جفا به تاریخ و توهین به شعور و فرهنگ عمومی است.

متاسفانه دغدغه شهرت گاه آدم را به راه برادر حاتم طائی می کشاند، آنگاه که حاتم در سخاوت آوازه اش جهانگیر شد برادرش در آتش حسادت دیوانه وار می سوخت، سرانجام دست به کار شد تا برای خود شهرتی دست و پا کند، بر فراز چاه زمزم رفت و در آن ادرار نمود، بی درنگ این رفتار او را به شهرت رساند اما به چه بهایی؟ متاسفانه در زمانه ما عده ای برای کسب نام پا از این هم فراتر می نهند.

اخیرا سایتی که متاسفانه مدتهاست بویراحمد ستیزی را به عنوان یک استراتژی برگزیده مطلبی به قلم دوست گرامی آقای مهندس تقوی منتشر نمود، انتشار این مطلب به فاصله اندکی از رحلت آیت اله العضمی ملک حسینی شائبه هایی را نیز برانگیخت. آقای تقوی خود بویراحمدی است اما هنوز پس از قریب پنجاه سال عنوان بهبهانی را یدک می کشد خوب بود این تضاد در درون ایشان نخست حل می شد.

با شناختی که از ایشان داشتم بسیار بعید می نمود که چنین نوشته ای از او ببینم، خواندن آن “ترهات” مرا در بهت و حیرت فرو برد، شاید بویراحمدی اگر چند دهه پیش به خوابی خیلی عمیق فرو می رفت هرگز نمی توانست چنین خوابی ببیند که چگونه بزرگانش را کینه توزانه و غرض ورزانه به باد تمسخر بگیرند و بر گذشته ای که او بدان زنده است و می بالد گستاخانه و بی محابا خط بطلان بکشند.

بویراحمدی هرگاه از مرارت های روزگار خسته می شود و یا شکستی گران را تجربه می نماید دل به گذشته پرافتخار نیاکان خویش می سپارد و از درون تاریخ تسلایی برای روح رنجور خویش می جوید.

ایشان باید می دانست یک ملت اگر نگوییم بی خاصیت باید خیلی بی تفاوت و یا فراموش کار باشد که اینهمه استهزا و توهین به بزرگان خویش را برتابد.

ایل بویراحمد در کنار ایلات قدرتمند و تاثیرگذاری چون بهمئی، طیبی، باوی، ایل چرام، دشمن زیاری و ممسنی برای جنوب و برای این استان منشاء افتخاراتی بوده است و طبیعی می نماید ایل بویراحمد برای بقای خود در کنار ایلات نیرومندی چون قشقایی و بختیاری نیازمند تجهیز و فربه کردن و نیرومند نمودن خود بود.

کدام قوم و ملتی را سراغ داریم که در گذشته نجنگید اما بر جای ماند، هر ایل برای ادامه حیات باید می جنگید تا می ماند. فراموش نکنیم در این استان ایل بزرگ و نیرومندی به نام نویی وجود داشت که پهلو به پهلوی بویراحمد می زد اما در آخرین شکستی که از ایل بویراحمد خورد متاسفانه دچار فروپاشی و اضمحلال گردید.

آنچه در نوشته های توهین آمیز آقای تقوی بیش از هر چیز فراموش شده عنصر زمان است، ایشان با عینک امروز به مطالعه و نقد دیروز پرداخته اند. طبیعی است که این نگرش ناقص و فاقد اعتبار علمی و تاریخی است. بررسی و تحلیل حوادث گذشته بدون در نظر گرفتن موقعیت زمانی عقیم و فاقد ارزش است. قضاوت درباره دیروز با مقیاسهای امروزی غلط اندازی، اشتباه فاحش و لقمه شبهه خوردن و پاردم دراز نمودن است.

ایشان متاسفانه به همان راهی رفت که آن را به نقد کشید و همان نگرشی را برگزید که برای تاریخ نویسی نامطلوب می داند. در همان چاهی افتاد که دیگران را از چاله اش بر حذر می داشت .

علی رغم اینکه انتظار بیشتری از ایشان می رفت و بر خلاف ادعای تاریخ دانی، نشان داد که اطلاع درستی از حوادث و بزرگان بویراحمد ندارد و نیز نتوانست درک صحیح و تحلیلی منطقی از رخدادها ارائه دهد. تنها چیزی که افزود تازیانه غرض و غضب بود که بر حقایق تاریخ نواخت و زحمت ما داشت.

ایشان خوب می دانند که خان وکدخدا و یاغی ضرورت های تاریخی بوده اند، کدام ایل وقبیله بدون اینها دوام می آورد و کدام اداره امروز بدون مدیر اداره می شود؟ من و شما به برکت جانفشانیهای گذشتگانمان در مرکز استانی که همه می دانیم چگونه استان شد هم از دولت حقوق می گیریم و هم جدیدترین امکانات روز را در اختیار داریم و هم حاکمیت امنیت ما را تامین نموده است آیا ضرورتی دارد که یاغیگری را برگزینیم و در کوه و کمر با همسایه و حاکمیت بجنگیم؟ اینهمه غفلت از ضرورت های تاریخی مایه شگفتی است!

اینک در حد اندک اطلاعی که از گذشته بویر احمد دارم به بررسی نکاتی در نوشته مذکور می پردازم اگر در جاهایی ناچار شدم از ادبیاتی چون ادبیات آقای تقوی استفاده کنم از همه خوانندگان و هم از ایشان پوزش میطلبم

۱-نویسنده درآغاز از قول ایرج میرزا می نویسد که:”پدر آدم منتسب به هر زباله دانی هم باشد باز هم آدم زورش می آید که کسی از او بد بگوید.” با آگاهی از این حقیقت، عجیب می نماید دشنام هایی که نویسنده در سطور بعدی نه نثار یک پدر که ارزانی یک ایل داشته است!

۲-درفرازی دیگر نویسنده از گفته سعدی استفاده کرده که”همه قبیله من عالمان دین بودند” خوب است ایشان پاسخ دهد که آن زمان که به قول ایشان آنهمه بی دانشی وجنایت در کنار گوش نیاکانشان که به قول خود عالم دینی بودند اتفاق می افتاد چرا این عالمان در آنهمه ستم مشارکت جستند یا حداقل فریاد اعتراضی بلند نکردند؟!

۳-نامبرده تاریخ بویر احمد را به دلیل کشتارهای فراوان تاریک و غیر قابل دفاع دانسته اند، اگر این معیار قضاوت شماست تاریخ همه ایلات تاریک است آیا تاریخ اروپا که دو جنگ ویرانگر جهانی را در کارنامه دارد سیاه نیست؟آیا صرف این می توان بر همه ی تاریخ ممالکی که گهواره تمدن بشری است خط بطلان کشید؟از آدم تاکنون همواره خونریزی مذموم تلقی شده ،اما درست از همان زمان تا کنون هیچگاه کشتار متوقف نشده است.کدام زمامداردنیای قدیم بدون نیروی نظامی به قدرت رسیده است؟ ایلخان قدرتمند بویراحمد در فقدان حکومت مرکزی باید امنیت از سمیرم تا بهبهان را تامین می نمود، چنین قدرتی باید سرباز می داشت، باید خود را تجهیز می نمود تا در برابر قدرتهای بزرگی چون بختیاری و قشقایی حرفی برای گفتن داشته باشد.

ایل خود گردان بود، خود گردانی نیاز به نیرو داشت، ایل نیازمند حفاظت بود، حکومت مرکزی هیچگونه خدماتی ارائه نمی کردمردم نیز نیازی به اطاعت نمی دیدند. در سرزمینی که زمامداران طراز اولش چپاولگران بزرگی بودند چه انتظاری از رئیس یک ایل میتوان داشت؟ ایلخان بزرگ چون زمامداران معاصرش نکات تاریکی هم در کارنامه دارد، اما بی انصافی است که یکسره بر همه چیز خط بطلان کشید..

۴-نویسنده محترم گفته های شادروان بهمن بیگی را در مورد بویراحمد تعارف دانسته است.وااسفا! بی تردید بهمن بیگی برجسته ترین متفکر ایلی است که مقامی جهانی وماندگار یافت،قضاوت نویسنده مسبوق به چه سابقه ای است؟ بهمن بیگی اتفاقا اهل تعارف نبود،زمانی که بالاترین مقام اجرایی مملکت از او میخواهد راه ورود یک جوان باهوش بویراحمدی را به دانش سرا هموار نماید در برابر نخست وزیر می ایستد و حاضر به شکستن قوانین دانشسرا نمی شود چون اهل تعارف نبود.نه تنها نخست وزیر که کلیه کلانتران ایلات جنوب برای معلم شدن نزدیکانشان و به تبع کسب اعتبار در ایل بیشترین فشارها را بر او وارد می آوردند والبته که ثمر نمی بخشید.آنهم در روزگاری که او برای پیشبرد اهداف آموزشی به حمایت تک تک آن کلانتران احتیاج داشت . نوشته های آن اندیشمند بزرگ درباره بویراحمد مربوط به دوران بازنشستگی و سالهای آخر حیات اوست،دیگر نیازی نداشت که به کسی نانی قرض دهد و از ایل بویراحمد چون گذشته کاری بر نمی آمد؟ بزرگمرد ایل آنقدر بی تعارف بود و شهامت و صراحت داشت که باوجودی که از ایل مردخیز قشقایی برخاسته است در بخارای من ایل من در خصوص کی لهراس اینگونه اظهار نظر نماید”مدتها بود که مادران قشقایی در انتظار ظهور پهلوانی نامدار بودند،مادران برای نامگذاری پسران خود در جستجوی اسم جدیدی بودند،به القاب و عناوین صاحب منصبان قشون دل بستند و پسران خود را سپهبد،سرتیپ و…نام نهادند این حضرات هم دشمن و بدخواه ایل از آب درآمدند.دست به دامن عشایر گردیدند فرقی نمی کرد آنها هم ایلی بودند در میان جرقه های امیدی که در گوشه وکنار فارس درخشید تنها لهراسب بویراحمدی بود که نیاز مادران قشقایی را برآورد لهراسب فاتح…که قشون تهران،فارس و سپاه بختیاری و قشقایی را در هم شکسته بود معبود مادران قشقایی گشت.” (بخارای من ایل من ص ۲۴۸)

۵-کی لهراس: نویسنده غیر واقعی ترین و بی شرمانه ترین قضاوت را در مورد کی لهراس نموده است.

ذکر چند نکته را اینجا ضروری میدانم:

الف: آقای تقوی می دانم با تاریخ معاصر ایران تا حدودی آشنایی داری،امیدوارم به این سوال فارغ از غرض ورزیهای شخصی به هر شکل صلاح دانستی جواب بدهی،بینی و بین الله کی لهراس در مقایسه با معاصرانش در استانهای دیگر اعم از جنوب،شمال و غرب کشور که در تاریخ رسمی نه تنها نمادی بومی

یافته که به نماد ملی تبدیل شدند، از هر نظر که مقایسه شود از کدام یک ضعیف تر است؟

غیر از این است که چون لر بود واز استان از همه چیز محروم ما برخاست به حق خود در تاریخ تاکنون دست نیافته است؟!

ب:کی لهراس از آغاز جوانی که هنوز جایگاه خود را نیافته بود در چند درگیری بین ایلی آنهم به اکراه شرکت جست اما از زمانی که به موقعیت ممتاز خود دست یافت حتی از منازعه با ایلات همسایه چون بختیاری و قشقایی به شدت اجتناب می نمود، آنچه ایشان در مورد کی لهراس و بچه های خفته در گهواره نوشته جز توهین به شرافت پهلوانی کی لهراس و تحقیر نماد بویراحمد هدفی دیگر در برندارد.

ج: کی لهراس واجد صفات جوانمردی و پهلوانانه ای بود که عیاران قدیم داشتند، به گفته عموم کسانی که زمانه او را درک کردند خود را متعهد و پای بند کلیه صفات پسندیده ایلی میدانست و تخطی از آنها را حتی از سوی اطرافیانش به هیچ وجه بر نمی تافت.

د:آنچه در مورد قتل او عنوان نموده اید کذب محض وناشی از بی اطلاعی و کینه ای درونی است که منشا آن مشخص است،شما کشته شدن مردی را که مرگ با نام را بر زندگی به ننگ ترجیح داد به استهزا می کشی و آنگاه تسلیم بعضی از سران بویراحمد رابه حکومت نیز به سخره می گیری آخر کدام روش مطلوب طبع شماست؟معلوم است که هر تصمیمی از نظر شما محکوم است. فرجام کار کی لهراس در صورت تسلیم مرگ ذلت باری میشد به دست پزشک احمدی، و قربانیانی چون تیمورتاش، نصرت الدوله، سردار اسعد و صولت دوله، کدامیک آبرومندانه تر بود؟

و:عنوان نموده اید که” کی لهراس عقب نشینی آبرومندانه را ننگ می دانست “مردان دلاور بویراحمد قریب دویست کیلومترمقابل قوای جنوب به فرماندهی سرلشکرشیبانی عقب نشینی کردند.از گردنه شول سنگر تا سنگ منگ واز آنجا به جلگه یاسوج و سپس دشتروم وسپیدار و تنگ تامرادی عقب نشینی کردند اما این ژنرال خوش نام قصه شما بود که دست از سر بویراحمدی ها برنمی داشت. جوانمردی بویراحمدی ها در تنگ تامرادی درسی است که باید به همه نسل ها آموخته شود جوانمردی نه فقط در شکست قوای مهاجم بلکه وقتی قوای جنوب در تنگ طبل امان نواخته و تسلیم شدند بی درنگ بویراحمدی ها سلاح را برزمین گذاشته و راه گریزی برای سپاه مهاجم باز نمودند تا منطقه را ترک نمایند.حال آنکه اگر بویراحمدی ها مثلا در سنگ منگ به محاصره ارتش در می آمدند چه سرنوشتی در انتظار آنها بود؟

۶- امیر لشکر شیبانی و نبرد تنگ تامرادی:قصد ندارم بر شخصیت “ژنرال خوشنام ” قصه ی شما خدشه ای وارد کنم که لابد چنین مردانی همه ی کارنامه شان سیاه نیست ، اما کارنامه این مرد در این نبرد غیر قابل دفاع است .

بی اطلاعی آن جناب از نبرد تنگ تامرادی مایه ی تعجب نیست اما اظهار نظرهای قطعی و نتیجه گیری های بی منطق و ناصواب مایه ی شگفتی است .

این نبرد را به حق باید شناسنامه ی استان نامید. شما نوشته اید که سران بویراحمد”حاضر به پذیرش خواسته های منطقی سرلشکر شیبانی نشدند” پاسخ را از شماره ۲۴۹ مهنامه ی ژاندارمری به سال ۱۳۴۹ به قلم سرهنگ فولادوند می شنویم . سرتیپ خان و شکراله خان در نامه ای به شیبانی خواسته هایی حداقلی را مطرح می نمایند،این خواسته ها چه بوده است؟

۱-نیروی دولتی می تواند بدون مانع وارد بویراحمد علیا و سفلی گردد.(به جز قلعه ی لوداب ولنده)

۲-عمل خلع سلاح توسط خود کلانتران صورت گیرد.

۳-عشایر از استعمال کلاه پهلوی معاف باشد.

۴-ایل بویراحمد به دلیل خسارات وارده تا پنج سال از پرداخت مالیات معاف گردد.

اما به نقل از همین شماره ی مهنامه سرلشکر نامه را پاره کرد جلوی پای پیک انداخته و می گوید، سخنان احمقانه بی جواب است و پاسخ شما را به زودی ارتش خواهد داد. حال خود قضاوت کنید ژنرال خوشنام قصه ی شما دچار جهل مرکب بود یا سران بویراحمد؟

اعتراف غم انگیز امیر لشکر پس ازنبرد تنگ تامرادی دل هر انسان آگاهی را به درد می آورد : “این همه سرباز بی گناه کشته شدند…ما فقط آلت مظلمه بودیم بر علیه ملت خودمان برای مساعدت مالی به کمپانی نفت آن هم به قیمت خون جوانان معصوم این ملت… بیچاره ملت ایران که از این ماجراها خبر ندارد، دیگر خودم را قادر نمی بینم در این سرزمین بمانم و به چشم افراد این ملت …نگاه گنم .در ظاهر امر مارا بر ضد یاغی گری فرستادند ، پس از این همه کشتار، نه فقط یاغی گری که منشا آن بی عدالتی است است از بین نرفت، یک یاغی هم به تعداد یاغی های موجود اضافه شد که خودم باشم.”(کهنه سرباز ص ۶۸)

۷-نویسنده به دلیل آگاهی سطحی از تاریخ بویراحمد دچار تناقض گویی های مضحکی شده است، در حالی که در جملاتی سخیف و توهین آمیز سران بویراحمد را بدون استثناء افرادی عوام، بی منطق و فاقد تفکر معمولی و بی بهره از خرد دانسته و در بیانی که غرض و کینه از آن می بارد آرزو می کند کاش می توانست نام آنها را از تاریخ بزداید اما بلافاصله در سطور بعد از سر فراموشی و تناقض و یا به زعم خود ایجاد شکاف و اختلاف حساب بخش عمده بزرگان بویراحمد را جدا می کند آیا این است تاریخ نویسی بیهقی گونه که نویسنده از آن دم میزند؟ آیا خوانندگان آگاه این نوشته نخواهند گفت بر این تصنیف مغرضانه و پر تناقض شرم باد؟

۸-ایشان در بخشی دیگر یادآور شده اند که :”اگر سران بویراحمد کمی به فکر مردم خود بودند می توانستند همه گونه امکانات بهداشتی ، آموزشی، عمرانی و…از دولت مرکزی بگیرند.” نادرست بودن این سخن را با ارئه سندی از تاریخ سیاسی کهگیلویه نوشته مصطفی تقوی (ص ۵۹۲) نشان می دهیم، در نامه ای که به سال ۱۳۲۵ خوانین بویراحمد ناصرخان و محمدحسین خان طاهری به نخست وزیر وقت نوشته اند، چکیده خواسته های آنها بطلان این نظر را نشان می دهد.

۱-حضور یک نماینده ازبویراحمدی ها در مجلس پانزدهم.

۲-احداث مدرسه شش کلاسه در تلخسرو

۳-اعزام پزشک حاذق برای ایل بویراحمد

۴-احداث جاده اردکان – تلخسرو

در خواست هایی که سال های سال بی پاسخ ماند.

پایان:

قضاوت های غرض آلود و جهت دار عمری نداشته، بلکه به محض انتشار مرگ آن فرا می رسد.

کسانی که قصد دارند امروز جایی در تاریخ دیروز برای خود دست و پا کنند آب در هاون می کوبند، عرض خود می برند و زحمت دیگران می دارند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شهروند می‌گه:

    احسنت بر استدلال آقای انصاری و اطلاعات ایشان . من دانشجوی ایشان بودم در مورد تاریخ بختیاری و قشقایی هم مانند تاریخ بویراحمد اطلاعات جامع و کاملی دارند . و هرگز هم حاضر نشد خودش را به چیزی بفروشد . الان در یکی از شهرهای استان فارس یک کتابفروشی دارد که تمام فرهیختگان شهر برای بحث با ایشان به بهانه کتاب خریدن به فروشگاه ایشان سر میزنند .

  • اح ...... می‌گه:

    با تشکر……………………..
    اقای یزدانی اگر عکس منطقه خودتان پشت صخنه عکستان بود خیلی عالی می شد، با اون همه منظره زیبا از گرمسیر تا سردسیر ………

  • حیران می‌گه:

    از خودفریبی یزدانی تعجب میکنم.این مطالب سست ارزش جواب دادن ندارد.لهراس به شبیخون زدن و در خواب کشتن معروف شده بود.بیگناهان بسیاری را فقط در خواب کشت.چه رسد به بیداری

  • انا می‌گه:

    ازآقای یزدانی میخام جواب دندان شکن دیگری به هجویات تقوی بدهند

  • دوراندیش می‌گه:

    در آینده ای نه چندان دور می فهمیم که سایت […] لیاقت رسانه ای نداشته و با احساسات همه بازی کرده اما آن موقع برای جبران دیر است . باید در مورد ادامه فعالیت این سایت تجدید نظر شود بنده تا آلان که باین سایت مراجعه کرده ام جز تفرقه افکنی و اتش بیار معرکه چیزی ندیده ام . از مسولین رسانه ای استدعا دارم از ادامه فعالیت های نابجای این سایت جلوگیری کنند .
    مشکل نه از آقای ….و…است بلکه از زمینه ساز معرکه هاست.

  • اتابک می‌گه:

    سلام خدمت تمامی نویسندگان این مطالب
    بنده که نوشته های آقای تقوی را نخوانده ام ،اما از گفته ها وسخنان آقای یزدانی بر می آید که :جناب آقای تقوی تاریخ بویر احمد را آنگونه که بوده نگارش نکرده بلکه آنطور که دوست داشته ویرایش نموده.
    چیزی که هست اینست که تاریخ بویر احمد آنست : که با توجه به شرایط حاکم ،فضای سیاسی،نیازها ،وضعیت اقلیمی ،باورها ،عقایدزمان و…رقم خورده است و ما باید آن را دقیق بنویسیم اما آگاهانه و بدون غرض قضاوت کنیم.
    امید است که دوستان اهل قلم بیشتر به ذکر حقایق بپردازند وکمتر به ذکر غرایض.

  • اتابک می‌گه:

    سلام خدمت تمامی نویسندگان این مطالب
    بنده که نوشته های آقای تقوی را نخوانده ام ،اما از گفته ها وسخنان آقای یزدانی بر می آید که :جناب آقای تقوی تاریخ بویر احمد را آنگونه که بوده نگارش نکرده بلکه آنطور که دوست داشته ویرایش نموده.
    چیزی که هست اینست که تاریخ بویر احمد آنست : که با توجه به شرایط حاکم ،فضای سیاسی،نیازها ،وضعیت اقلیمی ،باورها ،عقایدزمان و…رقم خورده است و ما باید آن را دقیق بنویسیم اما آگاهانه و بدون غرض قضاوت کنیم.
    امید است که دوستان اهل قلم بیشتر به ذکر حقایق بپردازند وکمتر بذکر غرایض.

    • رضا می‌گه:

      شما که نوشته تقوی را نخوانده اید از کجا میدانید یزدانی درست نوشته؟ جواب تقوی به یزدانی را هم بخونید تا متوجه شوید یزدانی چه اشتباهات فاحشی کرده است.طوری جواب داده که برای یزدانی حرفی نمانده.

  • مشتی ماشالا می‌گه:

    آقای یزدانی با درود
    هیچ فرهیخته ای به احدی هتاکی وفحاشی نمی کند و امثال جنابعالی و آقی تشکری این تقوی وتقویها را … می کنید که با القاب بی ربطی همچون فرهیخته ایشان را خطاب میکنید.
    …………….. در کامه کلمه، واژه واژه وسطر سطر تمامی سیاهنامه های ایشان ملموس ومشهود است کجای این مرد فرهیخته است که پدرش را نمونه ی مردانگی و مردان بویراحمد را دزد نامیده؟

  • یزدانی می‌گه:

    درودبراحسان عزیزم.ازاینکه پس ازدوسال اونهم درفضای مجازی اظهارنظرت رامیبینم بسیارخوشحالم.بی تردید اگرپشت پرده تخریب تاریخ استان مساله هایی نبود ضرورتی به نوشتن هم نبود.گرچه چراغی راکه ایزد برفروزد/هرآنکوپف کند ریشش بسوزد.امید که از نزدیک باهم صحبت کنیم.

  • احسان یوسفی می‌گه:

    آقای یزدانی عزیز سلام.
    هنوز از آن ملاقاتی که قریب به 2 سال پیش با شما داشتم ، زمانی که خاطرات ان گفتگوی شیرین رو با شما مرور میکنم هنوز هم برایم لذت بخش است.
    راستش را بگویم اگرچه من نیز بویراحمدی هستم اما بنا به هر دلیل منطقی و غیر منطقی شناختی از تاریخ مهدم نداشتم اما نوشته های دوستان و خصوصا نوشته شما که همانا در برگیرنده آن سخن زیبایست که می فرماید ” سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند” برای من در طی این مدت کلاس درسی بود که بدون تعصب به ایل و تاریخ مهدم همه صدها را بشنوم و آنگونه که منطق عقل بیان میکند بپذیرم.
    ادعا ندارم که تمام کارهای گذشتگانم بی نقص بوده اند چرا که گذشتگانمان نه امام! بودند نه فرستاده حق! بلکه انسانی های بودند که یقینا اشتباهاتی هم داشته اند اما اگر گذشته آنها را با توجه به موقعیت زمانی ان زمان و نگاه ویژه و مقایسه مردم ان دیار با استانهای هم جوارشان از هر لحاظ دفاعی تهاجمی فرهنگی معیشیتی و اقتصادی بنگریم یقینا میتوان بیتشر حق را نسبت به مردم بویراحمد دانست همانانی که معلم ارجمند بهمن بیگی زنده یاد میفرماید: بویراحمد ان قدر دست به ماشه برد و پای در رکاب گذاشت که از یک دهستان استان آفرید”
    و این جمله برای من جوان 20 ساله که هیچ سهمی در تاریخ و نگارش گذشته ایلاتم نداشته ام به قدری بزرگ و قابل تفسیر و صد البته با شکوه هست که بیانگر شهامت و حس ناسیونالیستی و صداقت و وحدت مردمان این دیار را برای تجسم میکند.
    اما باز هم معتقدم نسبت به گذشته ایلم تعصب ندارم اما از حقایق و دفاع های آنان که نسبت به خاک ناموس و تاریخ خود داشته اند دفاع میکنم چرا که وجود اکنون من بر گرفته از تاریخ ورق خورده دیروز من است و یقینا روزی فرا می رسد که فرزندان ما یا نوه های مان امروز ما را که ادعای خوب و بد بودن داریم را به نقد خواهند کشید و در مورد ما به قضاوت خواهند نشست اما آن زمان قضاوتشان میتواند درست باشد که عکس العمل های ما را به نسبت شرایط حال تفسیر کنند نه عمل ما را نسبت به ان زمانی که در حال زیستنند تحلیل کنند/
    بار دیگر از قلم زیبای جناب یزادنی صمیمانه تشکر میکنم و برای ایشون آرزوی تندرستی دارم.
    به امید دیدار شما

  • موسوی می‌گه:

    احسن و درود برشما

  • ش- یوسفی می‌گه:

    درورد بر قاسم یزدانی

  • بينام می‌گه:

    درودبرجلیل
    همین.

  • بویری ناب می‌گه:

    جواب انصاری.گفته های بهمن بیگی راباید درنوشته ها وسخنرانیهایش جست.نه دردروغهای کسانی که حتی یک باربهمن بگی راندیده اند.اگر شماپژوهشگرتاریخ هستی چرامنبع عرضه نمیکنی اوکجا این حرف رازده متاسفم که این مزخرفات رانوشتی

  • قاسم یزدانی در پاسخ به س. انصاری می‌گه:

    آنکس که از این اندک صداقت بی بهره است که نظرش را به نام دیگران منتشر می کند ضرورتی برای پاسخگویی به ترهاتش نمی بینم تنهاسه نکته را یادآوری میکنم:
    1-اگر جنابعالی به اندازه سر سوزنی به حقانیت گفته های خویش اعتماد داشتی هویت خود را پنهان نمی کردی.
    2-آنکس در نوشته ی بی خطرشهامت احراز هویت خود را ندارد چگونه می تواند در خصوص هویت تاریخی پیدا و پنهان یک قوم داوری نماید؟
    3-اگر چه هویت شما برای حقیر تقریبا محرز است اما در صورتی که خود را به خوانندگان محترم این سایت معرفی نمایید آنگاه ضرورتا در خصوص نوشته ام پاسخ های مستدل و مستند ارائه خواهم نمود.

    • س - انصاری می‌گه:

      جناب آقای یزدانی
      نوشته های من و شما تقابل دو فکر و تضاد دو برداشت از وقایع گذشته ایلی است ، که تا قبل از انقلاب هیچ راه پیشرفتی را نپیمود .
      جنابعالی به نظرات اینجانب جواب بدهید ، اگر دارید . ترور شخص و شخصیت که دردی را نه برای آن اسلاف درمان کرد و نه برای این اخلاف به جایی میرسد . اگر اسم من قاسم بود و فامیلی من مثلا … نظرات و دیدگاههای شما تغییر میکرد ؟
      درنظر بازی ما بی خبران حیرانند / من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند
      زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک / دیو بگریزد ازآن قوم که قرآن خوانند ..

  • علی می‌گه:

    اگه قرار باشه یزدانی از بزرگان دفاع کنه و اگه یزدانی وارث این قومه حقیقتا […..]راست گفت …می خواهید بیوگرافی یزدانی را بگویم …..

  • س - انصاری می‌گه:

    جناب آقای قاسم یزدانی ، با سلا م
    مقاله شما را بنام (( تازیانه غرض برگرده مرده تاریخ )) چند بار مطالعه کردم . میخواستم نقد تاریخ استانمان و یا نقد مقاله جناب آقای مهندس تقوی بهبهانی را درآن جستجو کنم . جدا از مقدمه درهم برهمی ، که نه درشان جنابعالی میباشد و نه در نقد نوشته های آقای تقوی . بیشتر شبیه مقدمه ای است که یک ناشر برای کتابی که خودش میداند خیلی حرفی برای گفتن ندارد ، شاید آوازه کتابهای پیشین و نویسندگان قبلی را به عاریت بتوان به خورد خوانندگان داد … اینهم کوزه ایست که خیلی ها آبشخورش کرده اند .
    ابتدا باید خدمتتان عرض کنم ، تاریخ برای دفاع از حیثیت خودش ، چاره ای جز حقیقت و سند و مدرک ندارد . برای این منظور و به اعتبار متدهای علمی امروز، بهترین روش برای رسیدن به روح حاکم بر یک جامعه باید از روش قیاسی و برمبنای مدارک و نتایج حاصل بهره گرفت . شما برای بیان مقصود میبایست با اعداد و ارقام سخن بگوئید .
    ((بهترین ابزارشاخصهای اجتماعی است : امنیت اجتماعی ، بهداشت و درمان ، راه وترابری ، آموزش و پرورش ، اشتغال ، کارو کسب و حرفه ، زراعت ، باغداری ، میزان تخصص و بطور خلاصه بهره مندی از تکنولوژی زمان ،در آن برهه تاریخی که مورد نظر من وشماست وهم چنین میزان مشارکت در سازندگی کشور ، را ،‌ برای قضاوت و ثبت درتاریخ به وجدان عمومی واگذار میکنم )) .
    اگر از دست آورد آن سالهای افتخارآمیز! مدرکی دارید ، میدان برای این چوگان باز است .
    افتخارات تاریخی ، بیان احساسات قومی و قبیله ای نیست ، بلکه دست آوردهاییست که بتوان با آن جوامع مشابه را ارزیابی و بررسی کرد . تحریک احساسات به بهانه اصالت یک قوم ، به معنی نفی اصالت دیگران است ، که اینهم جز نادانی سرچشمه دیگری برای آن نمیتوان یافت . مگر فارس و اصفهانی و بلوچ و کردو ترک و کرمانی و سایر ابناء بشر بی اصالتند که فقط ما دویست سیصد هزارنفر اصالت داریم ؟ آیا ارزش آدمها به اعمالشان است یا به اجدادشان ؟
    چقدر این نظر جنابعالی که میفرمائید ، نباید تاریخ گذشته را ، با دید وشرایط امروز ارزیابی کردو سنجید ، مشابه همان هاییست که میگویند کسی حق ندارد ((هولو کاست )) را مورد تردید قرار دهد و یا کشتار ارامنه را بوسیله امپراطوری عثمانی محکوم نماید و یا جنایات جنگ ویتنام را مورد سرزنش قراردهد . برادر آیا نگران نباشیم که طرز تفکر شما کار را بجایی برساند که عهد نامه ترکمن چای و قرارداد کاپیتولاسیون ، برای زمان خودشان منطقی قلمداد بشوند ؟ چه شرایطی باید فراهم باشد تا جنابعالی جنایات امویان و عباسیان را بر گرده مرده تاریخ ! به دلیل اینکه در زمان ما به وقوع نپیوسته اند، غرض ورزی بدانید و آنها را نیز اگر نه ستایش ، لااقل موجه بدانید ؟ آیا شما تصور میفرمائید همین قدر که بگویند و بنویسند: انوشیروان عادل ، تاریخ آنهمه مظالم و تبعیض را فورا پاک میکندو برایش فیلم میسازد ؟ واگر بسازد کدام تاریخ دانی و یا وجدان بیداری می پذیرد ؟
    آیا جامعه بشری با راهنمایی و هدایت جنابعالی باید از بیان وتقبیح قتل عامهای فراوان و جنایات بیشمار و ویرانی های بسیار و مظالمی که حد و حصری نداشته اند ، به این دلیل که مربوط به زمان خودشان بوده است عذرخواهی بنماید ؟ و آنها را نه نفی بلکه تحسین کند و بستاید ؟
    آیا شما خرد جمعی را درک نمیکنید یا آن را به سخره میگیرید ؟
    شما که عدالت را در پذیرش آنچه که مربوط به زمان گذشته ایلمان است میدانید ، ادعای بد رفتاری حکومت وقت ، و طبعا ادعای حکومت ستیزی را که مربوط به همان زمان است ، متناقض با ترازوی سنجش خود نمیدانید ؟ آیا روایت معروف (یک بام و دوهوا ) مصداق عینی و عملی تحلیل شما نمیباشد ؟
    میدانیداعراب قبل از اسلام ، دائما درحال جنگ بودند و شرافت و افتخار را درآن می پنداشتند و فرد را مسئول اعمال خود نمیدانستند ، بلکه طایفه را مثلا صاحب دم و یا بدهکار دم به حساب می آوردند و چنان افتخارات جاهلیت در باورهاشان ریشه دوانیده بود که با تمام وجود از فرد متجاوز، فقط به این دلیل که متعلق به طایفه خودشان است ، دفاع میکردند . تصور نمیفرمائید این گونه افتخارات که جنابعالی هم علم دار آن هستید ، شاید از علل وریشه های نزاع های دسته جمعی و طایفه ای باشد که امروز یکی از مشکلات مبتلا به جامعه ماست ؟
    آیا میشود واقعه محرم سال 61 هجری قمری را ، با این استدلال شما ، که اکنون سال 1434 ه. ق است ، کاری صحیح و درست و مقتضای زمان خودش دانست ؟
    آیا شما فکر میکنید؛ شخصیت هایی چون افلاطون ، ارسطو ، ناپلئون ، هیتلر ، موسیلینی ، هگل ، مارکس ،‌ لنین ، اینشتاین ، ادیسون ، نوبل ، حافظ ، سعدی ، خیام ، شیخ بهایی ، ابوعلی سینا ،زکریای رازی ، ‌فردوسی ، حکیم نظامی ، مولوی ، شمس ، امیرکبیر ، کریم خان زند ، آقامحمد خان قاجار ، ناصرالدین شاه ، نادرشاه ، پرفسور حسابی… و هزاران شخصیت دیگر را فقط و فقط باید با ابزار شما (مقتضای زمان خود ) مقبول دانست و یا ردکرد . بهتراست بدانیدکه اروپا هزاران جلد کتاب و مجله و مقاله و نشریه درنقدگذشته تاریخ خودرا با سعه صدر و بدور از تعصبات جاهلی و برمبنای روشهای مختلف و سلیقه های متفاوت پذیرفته است وامروز کمتر موضوعی هست که درکتابخانه هاشان کتب و نشریات فراوان نداشته باشد .
    هزینه کردن از بزرگ مرد ایل قشقایی ، استاد محمد بهمن بیگی ، که خود به دلیل تلاش فرهنگی اش و تغییر بینش عشایر از تفنگ به قلم و از خان به معلم و از برات به تخته سیاه و از خراج مالکانه به نمره واز برده و رعیت به دوست وهمکارو از گماشته به متخصص ، که دشمنی بسیاری از سران همان ایل ها را بهمراه داشت ، وتنها بدلیل استقبال مردم پیشرفت خواه ، و نه واپس گرا ، سکوت اجباری نمودند ، قیاس مع الفارقی است که فقط میشود گفت : من آنم که رستم بود پهلوان ….
    “”بخشی از سخنان محمد بهمن بیگی در مقاله سوسیالیستی سفید ، در روزهای سیاه ، فصلنامه فرهنگی اجتماعی فراسو ، تابستان 1389 – یاد نامه محمد بهمن بیگی : (( عصبانی شد وبا صدای بلندگفت ، من کاری کرده ام که بچه های […] مثل فلانی ها ( نام می برد ) دیگر شجاعتشان رانفروشند . خون بیگناهان را نریزند ، غارت و آدم کشی نکنند و کشته نشوند. من قلم به دست آنها دادم تا تفنگ به دست نگیرند “”
    تخصص بهمن بیگی پیداکردن استعداد بچه ها ی عشایر و عشقش پرورش آنها بود . بخشی از مطالب شما درمورد بهمن بیگی را بشرح ( بهمن بیگی اتفاقا اهل تعارف نبود،زمانی که بالاترین مقام اجرایی مملکت از او میخواهد راه ورود یک جوان باهوش بویراحمدی را به دانش سرا هموار نماید در برابر نخست وزیر می ایستد و حاضر به شکستن قوانین دانشسرا نمی شود چون اهل تعارف نبود.) بازگو مینمایم ، شاید به طرز تفکرخود بیشتر توجه بفرمائید . اگر جوان مورد نظر شما با استعداد بود ، این عیب را بر مرحوم بهمن بیگی باید نوشت که جوان با استعداد عشایر را نپذیرفت . اگر آن جوان با استعداد نبود و بهمن بیگی به مقتضای تخصص خودش این را فهمیده بود ، درآنصورت نحوه نگارش جنابعالی را باید مورد تردید قرارداد که هرچه مربوط به خودی است باید درمورد آن اغراق و تحریف کرد . از این گذشته بهتر است شما صحت ! این داستان را براساس تاریخ روز ، محل ، مناسبت ، وسایر فاکتورهای لازم جهت تنویر افکار عمومی منتشر فرمائید !!. چه این داستان باید مربوط به سالهای بسط رسانه های عمومی مانند روزنامه ، عکس ، فیلم و غیره باشد .

    آیا محمد بهمن بیگی میتوانست بدون حمایت و ارتباط، با دستگاه حاکمه وقت ، آن همه دستآورد داشته باشد ؟
    آیا هیچ وقت به این فکر کرده اید که خداوند پیامبرانش را با کتاب فرستادو معجزه آخرینش را هم کتاب دانست ؟
    هرچند بهمن بیگی به علت قریحه ادبیش و نه بینش تاریخی ، چه او هرگز نه تاریخ دان بود و نه از تاریخ حرفی زده بود ، و به سبک غزلسرایان ،که خودنیز از مشتاقان شعرای غزلسرا بود (……………) درتعارف وغلو که چاشنی و جوهره غزل است و درفرهنگ شرقی ما ریشه بسیار دارد ، ما را هم مورد لطف شاعرانه قرار داده است . حال ما با وجود اینهمه عقب افتادگی ، و فقر اجتماعی و نابسامانی میبایست قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را ؟….
    دیگر امروزه پهلوانی درزور بازو نیست ، بلکه در شجاعت شرافتمندانه ایست که برای دفاع از حق و حمایت مظلوم هزینه میشود . ننگ باد بر دستهایی که مردم فقیرو بیکس وناتوان را غارت میکردند و درود باد بر آنکه بلال برده حبشی را با ابوسفیان اشراف زاده مکه برابر میدانست ….
    ای برادر اقتضای زمان از نظر شما خان و کدخدا و غارت و تجاوزاست ، این داستان مربوط به همین یکصد سال گذشته میباشد، بعنی قرن 13 و 14 هجری شمسی معادل قرن 20 میلادی . گذشته از آموزه های دینی که خیلی تلاش میشود اعمال موصوف را رنگ و بوی تعصبات مذهبی بدهند و چه ظلمی بر مذهب خواهد شد که هرکس و هر طایفه خودرا بر حق بداند و سنگ محک و کوس ان الحقی بزند ، جامعه بشری هزاران سال است که خوب را از بد تشخیص میدهد و حق را از ناحق میشناسد و میداند که بهشت را به بها بدهند ، نه به بهانه . مگر آنهایی که تا گوشه چشمی از حکومت مرکزی میدیدند ، سر از پا نمیشناختندو کمر تا زانو خم میکردندکه احکام ایلخانی بستانند دارای چند روح و شخصیت هستند که تاریخ سازی شما همه چیزآنها را توجیه میکند ! .
    دراین میان مرحوم غلامحسین سیاه پور تنها کسی بود که باور داشت باید با نظام گذشته مبارزه کرد و برای اعتقادش میجنگید و بر روی آنهم معامله نکرد و از این جهت درخور احترام است .
    شهر نشینی و خانه و مدرسه سزاوار کسانی است که میدانند ، بزرگترین نعمت برای بشر امنیت و سلامت است . تاکنون شنیده اید در این مملکت در سیصدتا چهارصد سال گذشته اهالی شهری به غارت شهر دیگر بروند و یا تنها خودرا اصیل ودارای کرامت و شخصیت بدانندومستحق غارت کردن جان و مال و نوامیس مردم شهر های دیگر بدانند . یقین با آموزه های شما آنها تعصبات دینی ندارند …..
    آینه چون نقش تو بنمود راست / خود شکن ، آئینه شکستن خطاست .
    درهمان زمان که شخصیت های مورد علاقه جنابعالی ، مشغول ماجراجوئی و [………..] و برای ارضای هوسهای جنگی خود ، سراز پا نمیشناختند ، در لابلای آنهمه نا امنی و ماجراجوئی ، شخصیت های دیگری نیز بودندکه به امر رتق و فتق امور دینی ، اجتماعی و آموزشی مردم می پرداختند ، که بعضا درمقاله آقای تقوی از آنها نام برده شده است .
    درهمین زمان که جنابعالی ، ماجراجویان و جنگ سالاران و عوامل عقب افتادگی استانمان را مفاخر میدانید ، شخصیت های دیگری نیز هستند که به عنوان مثال :
    • جناب آقای دکتر میثم موسائی ، فصلنامه عشایر ذخائر انقلاب ، شماره سوم ، تابستان 1367 (مبارزات عشایربویراحمد ..).
    • جناب آقای عبدالمجید رحیمی پور ، هفته نامه عصر روشنگری ، شماره دهم اسفند 1384 و .. (اسطوره جهل و جنون (نقدی بر فیلم کی لهراس ) .
    • جناب آقای نوراله جمشیدی ، هفته نامه آذرنگ ، سال چهارم، شماره 78 (قهرمان سازی و تحریف تاریخ بویراحمد ) .
    • جناب آقای سیدعبدالمناف شاه قاسمی ، فصلنامه فرهنگی فراسو، تابستان 90 (تحریف تاریخ عشایر جنوب ) .
    • جناب آقای نوراله جمشیدی ، فصلنامه فراسو،‌ تابستان 90 (شورش نامشروع خوانین جنوب ) .
    • جناب آقای امین باقرپور ، روزنامه شرق ، زمستان 90 (یاغیگری یا قیام ) .
    و بسیاری نویسندگان و اندیشمندان دیگر که از عهده این مقاله خارج است …وتحت عناوین مختلف ، براین طرز تفکر اسطوره سازی و مفاخر تراشی و تحریف تاریخ خط بطلان کشیده اند . علاوه براین نظر جنابعالی را به مطالعه علت لشکر کشی و غارت مردم مظلوم اردکان ، سمیرم ، حنا ، ایل تامرادی ، جنگ دره سرد ، سی سخت ،کریک ، توت نده و… و نیز مطالعه بی غرضانه و بی طرفانه کتب متعددی که بنامهای بویراحمد درگذرگاه تاریخ (قدرت اله اکبری ) ، عشایر مرکزی ایران (دکتر جواد صفی نژاد ) ، دلاوران کوهستان( تابان سیرت ) و …. به چاپ رسیده اند ، جلب مینمایم . شاید اینهمه بی خردی […..]گذشتگان را با معیاری اخلاقی ، انسانی ، دینی ، حقوق بشری ….. صادقانه و منصفانه بسنجید ، مبادا درمقابل تاریخ متهم شوید که حقیقت و انسانیت را به پای تعصبات جاهلی و بی ارزش قربانی کرده اید .
    سر ناسزایان بر افراشتن / وز ایشان امید بهی داشتن
    سررشته خویش گم کردن است / به جیب اندرون مار پروردن است حکیم ابوالقاسم فردوسی

  • ش صالحپور می‌گه:

    سپاس و درود بر فرزند بویر احمد که نشان داد تاریخ این استان نیز بخاطر وجود چنین فرزندان با غیرتی همیشه پایدار ، با عزت و افتخار بوده و می ماند
    و امثال تقوی و … ناتوانی امروزشان و نداشتن هویتشان را با عقده هایشان درامیخته و به گزافه گویی روی آورده اند

  • حسن زاده می‌گه:

    به امیدی که در آینده نزدیک شاهد رسوایی تاریخ ندانان باشیم. جوابهای متین شما برام جالب بود انشااله موفق باشی…

  • م.محمدی فرد می‌گه:

    اقای یزدانی از قلم شیوای شما که مدافع ارزشهای قوم لر هستید تشکردارم واقای تقوی از اینکه اصالت یک قوم را زیر سئوال میبرید متاسفم بهتر است بیشترمطالعه کنید

  • م.محمدی فرد می‌گه:

    سلام
    از اینکه کسی پیداشده (اقای یزدانی) که از فرهنک مورد ظلم قرار گرفته قوم لر و استان قهرمانمان دفاع میکند خوشحالم واز ایشان تشکردارم وافسوس میخورم که افرادی دلاوری های کی لهراس را که ازنظر رشادت بی نظیر بوده و وابسته به جائی نبود را کمتر از کوچکخوان جنکلی که المانها به اوکمک کردند یا رئیس علی دلواری که روسها وقزاقها به اوکمک گردند می دانند .متاسفم که قلم در دست چه کسی ( تقوی) افتاده که حتی درمورد کسی که میخواهد درموردش اظهار نظر کند چیزی نمیداند

  • شهرام خادم می‌گه:

    دست مریزاد، بیانی غنی و زیبا جناب یزدانی، البته جای نقد هم داره

  • کرمی می‌گه:

    آفرین بر مختار زمان

  • محسن می‌گه:

    درودبرشما

  • بهنام نگ می‌گه:

    عالی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

  • رضا زمانی می‌گه:

    قاسم یزدانی عزیز باز هم مثل همیشه باقلم زیبایت دفاعی عادلانه ومردانه کردی .احسنت

  • احمد رضایی می‌گه:

    نوشته های تقوی مستدل ولی مال یزدانی احساسی بود. اقای یزدانی این ابراز احساسات از شما بعید بود

  • يك دوست می‌گه:

    باسلام خیلی عالی بود جناب یزدانی
    واقعا احسنت
    ولی اشکال کوچکی که وجود دارد پشت صحنه عکستان است کاش عکستان با زمینه استانی (آثار تاریخی و یا طبیعت زیبای استان) خودمان میبود.

  • رحیمی می‌گه:

    ضمن سپاس از آقای یزدانی بخاطر نوشته مستدل و فصیح ایشان، البته میشود اظهارات بی مایه و بی بنیان آقای تقوی رو مصداق مصرع زیبای طاهر قزوینی دانست که فرمودند

    عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد خمیر مایهٔ دکان شیشه‌گر سنگ است
    ایشان با دشمنی و کینه و غرض ورزی که داشتند باعث شدند که اندیشمندان بویراحمدی انگیزه بیشتری برای شفاف شدن زوایای گمشده و تاریک تاریخ سرشار از حماسه و دلیری بویراحمدیها همت گمارند و حتی مردمی که تمام اطلاعشان از تاریخ بر اساس شنیده ها بود که خطرناکترین نوع آگاهی است نیز انگیزه ای شد تا این مطالب را تورقی نمایند.

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر یزدانی درود درود

  • بویراحمدی می‌گه:

    بویراحمدی می‌گه:
    آذر ۱۰, ۱۳۹۱ در ۵:۴۸ ب.ظ
    با تشکر از جناب یزدانی عزیز که با قلمی روان ، شیوا و مستند جوابی در خور و کوبنده به جناب تقوی دادند. زنده باد بویراحمد و تاریخ بویراحمد

    |

  • میلاد می‌گه:

    عالی بود

  • بویر می‌گه:

    درودبه غیرت مختاری عنبری یزدانی غفاری حسن البته

  • بی غرض می‌گه:

    با تشکر از اقای یزدانی امیدوارم که دراینده مطالب جامع و کاملتری از ایشان در مورد تاریخ بویراحمد و علت درکیریهای داخلی و ((….)) و ((……)) و ((…..)) طوایف استان و استانهای همجوار از ایشان منتشر شود .

  • بنده خدا می‌گه:

    سلام
    عالی بود
    خیلی از این مطالب را من اولین بار که خوندم
    کاش اندیشمندانی همچون آقای یزدانی ، دست به کار شوند و تاریخ استان را مستند و مستدل گردآوری کنند

  • اردوان زینی سوق می‌گه:

    زیبا و علمی و نگارش دلچسب و یاداوری تاریخی که به قلمهای خیلی خوبی تا به حال نگارش نشده ((……………)) کاش تاریخ استان با همین قلم ماندگار شود

  • سیسختی می‌گه:

    جهت اطلاع یزدانی دوستی بهبهانی بادکترسیسختی اسم کل سیفی را هم به صحنه اورد جالب است

  • زیبا می‌گه:

    زیباوجونداربود

  • بویراحمد می‌گه:

    درود بر هرآنکس که انصاف داشته باشد و بدون بررسی به قضاوت ننشیند و خود را در جایگاه گذشتگان دیده و آن وقت به قضاوت بنشیند شرم بر کسانی باد که تاریخ پرافتخار بویراحمد را به سخره میگیرند دوست عزیز آنوقتها مبل و مبایل و لپتاپ نبود آنچه بود مبارزه برای ادامه حیات بود و بس از دفاعیه دوست عزیز بسیار سپاسگزارم.

  • ع- مردانی می‌گه:

    تاریخ نهایی هیچ دوره ای را با فهم دوره دیگر نمیتوان بدرستی تبیین کرد و نباید انتظار داشت که همه ی نسلها از حوادث تاریخی برداشت و تصویر یکسانی داشته باشند چرا که هر حادثه تاریخی چون سنگی است که در نقطه ای در آب فرود می آید از خود موجی می سازد به قامت تاریخ و به وسعت ابد . هر نسلی به تناسب فاصله ای که از نقطه آغازین دارد این موج را به شکل خاصی دریافت می کند و بر اساس این دریافت از آن حادثه برای خود تصویری از حادثه مادر می سازد و این تصویرها نهایت ندارد.البته حوادث تا روان نشوند به فهم در نمی آیند و هر چه روان تر شوند و بیشتر قد بکشند خود را آشکار تر می کنند و نه این رشد را پایانی و نه آن فهم را سقفی است . در عین حال زمان هر حادثه به زمان خود میخکوب است .بیرون آمدن هر حادثه از زمان و مکان خود به معنی بیرون آمدن آن حادثه از هستی خوِیش . جهانی که هم اینک پیش روی ماست به هیچ وجه جهان سابق نیست . گذشت زمان گذشت جهان است .در هر زمانی جهان ارزشهای خاص خود را دارد. بنابراین نمی شود جایگاه یک شخصیت تاریخی را با معیارهای زمان دیگر ارزش گذاری کرد .در زمانه ای که کی ((…)) زندگی می کرد سرخن سواری ، پهلوان مسلکی و کوه نشینی و در نهایت یاغیگری نه تنها شرط بقا حیات بلکه از جمله ارزشهای آن دوره از تاریخ این منطقه خاص محسوب می شد.

    • اح می‌گه:

      تقوی دیروز در جلسه ای می گفت دوست عزیزم آقای یزدانی شکل مار را کشیده است و من املای آن را نوشته ام. او از زاویه خانوادگی و قومی به موضوع نگاه کرده ولی من از موضع ملی و جهانی به قضیه نگریسته ام.

    • حسینی می‌گه:

      دقیقا جمله اولتان اشتباه است و عکسش درست است .اگر فلسفه تاریخ بخوانید متوجه میشوید.

  • اهورا می‌گه:

    درودبه فرهنگت لذت بردم شیوامستدل

  • عزیزپوراولاد علی مومن می‌گه:

    درود برشما که با مطالعه و تدقیق در تاریخ از سر غیرت ، سلیس و شیوا قلم زدی نه از سر تعصب کور ، به شهروند محترم( آقای تقوی ) نیز توصیه می شود در صورت علاقه به تاریخ و… با اهالی مطالعه تاریخی همچون آقای یزدانی و … مجالست و مباحثه نماید.که تاریخ پر از شبه و بعضی دروغ های راست نماست . شاید درهمنشینی ادبیات یک قوم بهتر بتوان نقاط کور تاریخ آن قوم را تحلیل کرد، چرا که ادبیات و تاریخ هر ملتی درهم تنیده است.

  • محمد مختاری می‌گه:

    و سپاس از قلم شیوا و نقد رسا یتان . آموختم و درود که با متانت پاسخی مبتنی بر اسناد تاریخی بر هجویات جناب تقوی آوردی.

  • حسن غفارى می‌گه:

    سپاس وستایش ، لطف آقاى بهبهانى موجب باز خوانى دوباره تاریخ بویراحمد شد ، گاهى خیر در لباسى ناپسند خود راعیان مى کند .  

    • قشقایی می‌گه:

      مادران قشقایی کی حق نامگذاری پسران خود را داشتند که منتظر ظهور پهلوانی باشند؟!در آن دوران نام چند نفرشان را لهراس گذاشتند؟! اگر در هشتاد سال گذشته یک ترک قشقایی که مادرش نام او را لهراس گذاشته باشد پیدا کردید همه حرفهای بهمن بیگی را باید باور کرد!!! اگر نیافتید که نمی یابید چه جوابی دارید؟

200x208
200x208