تاریخ درج خبر : 1392/06/01
کد خبر : ۶۵۴۴۷
+ تغییر اندازه نوشته -

اینجا بیمارستانِ نمازی­ست؛ بخشِ پیوند!

سایت استان: به مناسبت اول شهریور، سالروز تولد ابن سینا و روز پزشک،  ” دکترمهدی غفاری ” مطلبی را برای سایت استان ارسال کرده است که در پی می آید:

 

١. اینجا شیراز است؛ بیمارستان نمازى، بخشِ پیوند!

صبحِ یک روزِ تابستان در شیراز، چنارهاى بالا بلندِ بیمارستان نمازى با برگ­هاى سبز رنگِ خود، مانندِ همیشه بر سر انسانهایى که با شتاب در آمد و شدَند، سایه انداخته­اند. نسیمِ خنکى از سوى آرامگاهِ نمازىِ فقید( نامی ماندگار که بیمارستان در املاک وقفىِ او قرار دارد ) مى­وزد و همه چیز و همه کس را مى­نوازد. مردِ جوان از ورودىِ بزرگ که مى­گذرد، خنکاى نسیم را بر چهره­ى خود احساس مى­کند و سرشار از امید به سمتِ بخشِ پیوند گام برمى­دارد. همه چیز به تندىِ برق در خاطر و پیشِ چشمش مرور مى­شود؛

1111
( کمرِ خمیده­ى یک مرد، چشمِ همیشه ترِ یک زن و دختربچه­اى بیمار و نزار که مدتها بود همه حتى پزشکان از او قطعِ امید کرده و جوابش کرده بودند! تا اینکه یکى از پزشکانِ شهر نامه­اى داده بود دستِ مرد و گفته بود؛
– این بچه سیروز شده. سیروز هم یعنى نارسایىِ مزمن و کهنه­ى کبد که درمانى نداره جز پیوند. تنها شانسى که براى شما مانده این است که بروید سراغِ دکتر ملک حسینى و تیمِ پیوندِ اعضاء در شیراز. اگر کسى باشه که بتواند کارى بکند و راهى بیابد، گروهِ پیونده!
و آنها بلافاصله آن همه راه را کوبیده و آمده بودند تا رسیده بودند اینجا… و بعد از یکى دو سه هفته، پزشکانِ تیمِ پیوند کارى کرده بودند کارِستان! لُبِ چپِ کبد را از مادر برداشته و با موفقیّت پیوند زده بودند به دختربچه اش که الان در بخشِ پیوند، دوره ىِ بهبودىِ پس از جراحى را در حالى به سلامتى مى­گذراند که مادر هم راه افتاده، دردِ خود از یاد برده و بر بالینِ فرزندِ دلبندش نشسته بود. )

٢. اُمید!

ساعت ٧ صبح است. پرستارانِ مهربانِ ” آى تى یو ” ( یخشِ مراقبت­هاى ویژه از بیمارانِ پیوندى ) با آمدنِ همکارانِ نوبتِ صبح، مشغول به تغییر و تحویلِ کارَند. پزشکى که فلوشیپِ رادیولوژىِ مداخله­اى است با دستگاه سونوگرافى از این تخت به آن تخت مى­رود و بیماران را یک به یک سونو مى­کند. در کنار هر تخت ( اگر بیمار به هوش باشد که معمولاً هست ) با او خوش و بِش مى­کند، حال و احوالى مى­پرسد، همزمان کارِ هر روزِ خود را با دقت انجام مى­دهد و در پایانِ هر سونو با شکیبایى و تبسمى که بر لبش نقش بسته، این پرسشِ بیمار یا همراهِ او را که
– دکتر! چطوره؟ پیوند گرفته یا نه؟
اغلب اینچنین پاسخ مى­دهد؛
– عالىِ عالیه! بهتر از این نمیشه!
گاهى بیمار دوباره مى­پرسد؛
– یعنى امیدى هست؟
و باز در جواب مى­شنود؛
– مگر میشه که نباشه! اینجا ممکنه خیلى چیزا نباشه اما همیشه یه چیز هست که همون یه چیز براى همه کافیه؛ اون هم اُمیده!
و با این گپ و گفت، موجِی از آرامش در پیشانىِ پزشک و بیمار نقش مى­بندد.

٣. دکتر ملک­ حسینی؛ پدرِ پیوندِ کبد در ایران!

پرستارانِ نوبتِ صبح، کار را از همکارانِ نوبتِ شب تحویل گرفته و همگى تحتِ مدیریتِ سَرپرستار مشغول شده­اند. هر پرستار بالاى سرِ یک بیمار و در حالِ رتق و فتقِ امورِ اوست. پرستاران گرداگِردِ بیماران پروانه­وار مى­چرخند، مى­گردند و خستگى ناپذیر کار مى­کنند. یک فلوشیپِ پیوند ( پزشکى متخصص و مشغول یادگیرىِ جراحىِ پیوند ) که از شبِ گذشته تاصبح کشیک بوده، همراه با پرستار بر بالین بیمارى( که از دردِ شکم شاکى­ست ) ایستاده و مشغولِ معاینه­ى اوست. از اندک همراهانِ بیمارى که در بخش مانده­اند به جز مادرى که کنارِ تختِ بچه­اش نشسته و او را در آغوش گرفته، مى­خواهند که بخش را ترک کنند… و چندى نمى­گذرد که تیمِ پیوند اعضاء براى راندِ درمانى – آموزشى ( دیدنِ بیماران، معاینه­ى آنها، بررسىِ نتایجِ آزمایشات و سونوگرافى­ها، بحث درباره­ى روندِ بهبودى و تصمیم گیرى براى ادامه­ى درمان ) وارد مى­شوند؛

110
دکتر على ملک حسینى، پدرِ پیوندِ کبد و از چهره­هاى ماندگارِ ایران، نخستین کسى­ست که از در وارد مى­شود. پشتِ سرِ او دو تن از پزشکانِ صاحب نام ( دکتر صلاحى و دکتر لنکرانى ) به بخش پا مى­­گذارند. حالا جمعى از دیگر پزشکانِ جوان که هر یک در کار خود تجربه­اى دارند و صاحبِ نام­اند و جمعى دگر که مشغولِ آموختنِ پیوند اَند، بر بالینِ نخستین بیمار حلقه مى­زنند. در میانِ این پزشکانِ جوان، یکى هم هست که در کنار استاد ملک حسینى ایستاده و با یک سر و گردن بالاتر از دیگران مشخص است هرچند از آنها جدا نیست؛ بر بالین هر بیمار و پس از گزارشِ فلوشیپِ کشیک و سرپرستارِ بخش، او یکى از کسانى­ست که اغلب حرفى براى گفتن و پیشنهادى براى درمان دارد و از این طریق راهى براى تسریع روند بهبود پیشِ پا مى­گذارد؛ دکتر سامان نیک اقبالیان! ( او جراحِ پیوند پانکراسِ ایران و یکى از جراحانِ ایرانىِ صاحب نظر در بیمارى­هاى کبد و لوزالمعده است. شاگردِ مسلّمِ استاد ملک حسینى که پا را گذاشته جاى پاى او تا این راهِ آمده را به جایى که مى بایست برساند… بى تردید در آینده­اى نه چندان دور، ایرانیان و جامعه­ى پزشکى از او بیشتر خواهند شنید. )

۴. فراتر از مرزهای وطن!

پزشکان، بیماران را دیده، معاینه کرده و رفته­اند تا برسند به اتاق­هاى عمل. همین دیشب از شهر یاسوج تماس گرفته و از بیمارى گفته­اند که به علتِ تصادف، مرگِ مغزى شده و خانواده­اش براى اهداى عضو اعلام آمادگى کرده­اند. بى­درنگ گروهى از تیمِ پیوند راه افتاده­اند سمتِ یاسوج و چندى پیش با عضوهایى قابلِ پیوند برگشته­اند. حالا همه­ى چشم­ها به اتاقِ عمل دوخته شده­؛
چه چشمِ پدر و مادری که جوانِشان چشم از جهان فرو بسته و حالا اعضاى بدنش براى بیمارانى در آستانه ى مرگ، پیام آورِ زندگى­ست و چه چشمِ بیمارانى که تنها راهِ آغازِ دوباره شان، معجزه­ایست که تنها از دستانِ پزشکانِ پیوند برمى­آید.
… کبد براى مردِ جوانى از تبریز، یک کلیه براى دخترى از سیستان، کلیه ى دیگر براى یک زنِ عرب، لوزالمعده براى مردى از رشت و روده براى نوجوانى از خراسان …
اینجا در بخش پیوند همه کس از همه جاى ایران را مى شود مشاهده کرد؛
از همه­ى طوایف و اقوام، زن و مرد، خُرد و درشت و هر کسى را که بشود با پیوندِ اعضاء درمان کرد در اینجا مى­توان دید.
و نه تنها ایرانیان بلکه بیمارانى را مى­توان دید که براى بهبودِ خود از دیگر کشورها به سرزمینِ بوعلى سینا آمده و به جانشینانِ امروزىِ او چشمِ امید بسته­اند؛ از لبنان، سوریه، کویت، امارات، اردن، آذربایجان، گرجستان و عراق!
” تهمینه ” دخترى ست از گرجستان که ” کبد، معده، روده و لوزالمعده­ “ی او را برداشته و این همه را برایش پیوند زده­اند. نخستین روزى که به شیراز آمده، تنها پوستى بوده بر استخوان و حال که به سرزمینِ مادرى­اش برمى­گردد، با تندرستى و از تهِ قلب، بهترین­ها را براى ایرانیان آرزو مى­کند و تیمِ پیوند و مجموعه­ى پرستاران را براى سفر به گرجستان دعوت مى­کند.

۵. دکتر راسخی؛ پزشکی تمام عیار!

شب از نیمه گذشته اما زنگِ تلفنِ همراه نمی­گذارد که پزشکِ رادیولوژیست بخوابد. از بخشِ پیوند است. جواب می­دهد. یکی از بیمارانِ پیوندِ کبد نیاز به سونوگرافیِ اورژانس دارد… تا دقایقی دیگر سونوگرافی انجام شده و پرستارِ کشیک در ایستگاهِ پرستاری ایستاده و تلفنی ” دکتر کاظمی و شمسایی­فر ” دو تن از جراحانِ پیوند را در جریان گزارش سونو قرار می­دهد؛
( سرخرگِ کبد در سونو دیده نشده. )
باید کاری بکنند. شرایطِ بیمار طوری­ست که نمی­توان او را دوباره به اتاقِ عمل برد. پزشکان با هم مشورت می­کنند. در اینگونه موارد، تنها راهِ چاره­ در دستانِ توانمند ” دکترعلیرضا راسخی “­ ست؛ یکی دیگر از اعضای تیمِ پیوند که بی­تردید یکی از بهترین رادیولوژیست­هایِ حالِ حاضر ایران است. با او تماس می­گیرند و تا دقایقی دیگر با حضور دکتر راسخی، بیمار را به بخش آنژیوگرافی منتقل می­کنند. جراحانِ پیوند هم حضور دارند تا اگر کاری از دستشان برمی­آید، انجام دهند. بیمار دلواپس است و پزشکانِ پیوند از او دلواپس­تر اما با حضورِ پزشکی که هم دلسوز است، هم کارش را به خوبی بلد است و هم تا کار را به فرجام نرساند دست­ برنمی­دارد، این دلواپسی جایی برای بروز نمی­یابد. رادیولوژیستِ کشیک، یک پرستار و یک تکنیسینِ رادیولوژی با دکتر راسخی همکاری می­کنند… تا دقایقی دیگر این تلاش­ها نتیجه می­دهد. سرخرگِ کبد باز می­شود و جریانِ خون دوباره به بافت­های کبد راه می­یابد… حالا همه نفسِ راحتی می­کشند و با حسّی از رضایت بر بالینِ بیمار جمع می­شوند. تیم به استاد راسخی ” دست مریزاد ” می­گویند و او مانند همیشه با فروتنی لبخند می­زند و به بیمار می­نگرد؛
” در عمقِ نگاهِ بیمار، امیدِ دوباره به زندگی برق می­زند. ”

۶. آرزویی برای دخترِ ایران؛ ایراندُخت!

” ایراندُخت ” از بیمارانی­ست که تا کنون سه بار پیوند شده است. آن دو بار، پیوندش پَس زد و حالا یکبارِ دیگر همه­ی آنچه را که می­شد، برایش پیوند زده­اند. چهره­اش لاغر و نزار است اما بنیه­اش قوی­ست و همین مایه­ی امیدواری­ست. امروز تیمِ پیوند به تمامی بر بالینش آمده­اند تا با هر آنچه که در توان دارند، دست به دستِ هم بدهند و همه­ی فکرها را روی هم بریزند و کاری کنند که دیگر آن قصه­ی تلخِ همیشگی برای ایراندخت پیش نیاید و باز ” پَس نزند. ”
از کمی آنسوتر که به این جمع می­نگری، مردان و زنانِ نخبه­ای را می­بینی با شکل و شمایل­هایی متفاوت و باورهایی دیگرگونه و ایده­هایی مختلف که آنچه آنها را بر بالینِ این بیمارِ دل­نگران گِردِ هم آورده و فارغ از همه­ی اختلافِ سلایق در یک تیم جمع کرده، تنها و تنها یک چیز است؛
” تأمینِ سلامت و بقایِ بیمار! ”
همه­ی امیدِ ایراندخت به این آدم­هاست. نگاهِ خانواده­ی او نیز ( شاید برای آخرین بار ) به این جمع دوخته شده است… چه آرزویی برای این مجموعه می­توان داشت جز موفقیتِ گروه و تندرستی و شادابیِ ایراندخت! ( کاش که چنین شود… )

۷. تکیه بر جایِ ابوعلی­سینا!

این روزها مشکلاتِ بخشِ درمان بسیارَند؛
” هزینه ­های بالا، نظامِ نامناسب و نه چندان کارآمدِ بیمه، توزیعِ نامناسب خدمات درمانی در کشور، کمبودِ دارو و تجهیزاتِ پزشکیِ استاندارد و … ”
بدون تردید باید هر چه زودتر و با اولویت­بندی، راهکاری برای حل این نابسامانی­ها یافت با این­همه فارغ از این مشکلات، اینجا در بخشِ پیوند و بر بالینِ بیمار، تنها یکی از بهترین نمونه­های ” با هم و برای هم بودنِ انسان­ها ” را در مجموعه بیمارستان­های کشور می­توان دید. پزشکانی که از آنها نامی برده شد نیز گرچه از بهترین­های پزشکی در ایران­اند اما تیمِ پیوند و بالاتر از آن، خانواده­ی بزرگِ پزشکی و سلامت در ایران به آنها محدود نمی­شود. پزشکان، پرستاران، پیراپزشکان و کارکنانی از این دست در مامِ میهن بسیارَند. کسانی که خستگی ناپذیر و با تمامِ وجود از خود مایه می­گذارند تا زندگی را باز از نو به بیمارانِ در آستانه­ی مرگ هدیه کنند… زادروزِ تولدِ ابوعلی­سینا ( روز پزشک ) بهانه­ی خوبی­ست برای به یاد آوردنِ همه­ی این دست ­اندر کارانِ عرصه­ی سلامت و گفتنِ این که؛
– خسته نباشید. روزتان خجسته باد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمدرضا هرمزفرد می‌گه:

    با سلام و آرزوی صحت و سلامتی برای همه پزشکان زحمت کش دکتر غفاری نیک اقبال فرید مرادیان و ..

  • معصومه رضایی می‌گه:

    با سلام خدمت دکتر ملک حسینی ودکتر سامان نیک اقبالیان و دیگرپزشکان زحمت کش،10ماه هست برای پیوند کلیه و پانکراس همسرم از مشهد به شیراز آمدیم وهنوز منتظر پیوند هستیم تا کی باید انتظار کشید زندگی تو قربت وبا هزینهای زیاد برای خونه وغیره از پا در آوردتمون تو رو خدا کمکمون کنین

  • بهاالدین رحیم نژاد می‌گه:

    سلام مادر من هر دو روده ی خودش رو از دست داده فقط 13 سانت ازش
    باقی مانده خواستم ببینم میشه کاری کرد البته قسمت هایی ازش مونده
    دربین قسمت های از بین رفته خواهش میکنم راهنمایی کنید

  • ناشناس می‌گه:

    سلام دخترمن سرطان کبد داره دکتراا میگن باید پیوند بشه ولی برای اینکه میگن معطل میشه مارو به شیراز نمی فرستن واقعا درمونده شدهام تورو خدا ی راه حل برامون بزارید چون میگن زمانه زیاد میبره دوباره مریضیش عود میکنه

  • اکبر معین می‌گه:

    این رو که میخواندم گریه میکردم. دکتر سامان نیک اقبالیان افتخار ایران هست
    ایشان سرطان پانکراس پدر منو با درگیری پورت جراحی موفقی کرد
    ناشکریه اگه از ای سی یو و پرستاران بخش سه جراحی بیمارستان نمازی تشکر نکنم
    و نامردی اگه به روح نمازی درود و سلام و فاتحه نفرستم که این بیمارستان رو بنیان گذاری کرده
    خدایا بهشون جایگاه بلندی بده

  • نگهبان می‌گه:

    دکتر غفاری عزیز…روز پزشک رو به شما و به تمام طبیبان دلسوز و مسئولیت پذیر سرزمینم تبریک می گم…

200x208
200x208