تاریخ درج خبر : 1392/06/04
کد خبر : ۶۶۸۹۶
+ تغییر اندازه نوشته -

” انصاف در تعلیق “

سایت استاندر پی مصاحبه سایت استان با یوسف مرادی، آقای سیدعلی تفضلی از مخاطبان سایت، مطلبی را در نقد صحبتهای وی برای ما ارسال کرده است که در پی می آید:

اقای سید یوسف مرادی به شهادت سایت استان کهکیلویه و بویر احمد فعال سیاسی و استاد دانشگاه است.ایشان طی مصاحبه ای در 3/6/ 92 با این سایت برای درک درست سخنان نماینده کهکیلویه رهنمودهایی ارائه داده اند.با دقت در سخنان ایشان معلوم می شود رهنمودهای ایشان به همان بی راهه فرقه ای و قبیله ختم می شود که آقای بزرگواری را شهره عام خاص کرد.ایشان در آغاز سخن می فرمایند:

“باید منصفانه به ریشه یابی سخنان آقای بزرگواری پرداخت.”سخن از انصاف البته پسندیده است.اما عمل منصفانه پسندیده تر، است.پس در مقام ادعا از انصاف سخن گفتن و بی انصافی در عمل خود عملی غیر ارزشی و ضد ارزش است.تا جایی که به نماینده کهکیلویه مربوط است نه تنها بین عمل و نظر ایشان،هماهنگی و پیوستگی نیست، که اغلب در عمل و نظر به سوی  بی انصافی غش می کنند.این عدم تعادل البته پدیده اجتماعی است.پس فعالیت اقای بزرگواررا باید تنها یکی از مصادیق آن تلقی کرد.همه ما کم و بیش در تیررس این گرفتاری هستیم. اشفتگی هایی که دامنگیر ما شده محدود به رابطه عمل و نظر نیست.این آشوب، ذهن ما را هم مختل کرده است.آن چه خواهد آمد ناظر به این اختلال ذهنی است.

آقای مرادی از خواننده می خواهد که به ریشه یابی منصفانه توجه کند.اگر منظور از انصاف حد اکثر ممکن واقع گرایی است و اگر ریشه یابی معادل یافتن منشا وعلل واقعی سخن نماینده مذکور است،  سلمنا! اما در سخنان ایشان نه انصافی دیده می شود و نه ریشه ای یافته شده است.

برای ریشه یابی ،ابتدا لازم است بدانیم ریشه چیست و به این ترتیب ریشه را با شاخه و برگ و تنه اشتباه نگیریم. درضمن باید هوشیار بود که ریشه درختی در یاسوج را نباید در سیستنان جستجو کرد.به عبارتی جستجوی علل قریب بر علل بعید مقدم است،والا ناچار ریشه یابی ما مصداق اصطلاح “گریز به دشت کربلا”خواهد بود.

اقای بزرگواری نماینده مجلس است.مجلس در این جلسه باید صلاحیت نامزدهای وزارتخانه های دولت را بررسی کند.پس موضوع مشخص و هدف معلوم است.هر مسئله ای باید از منطق این چاچوب پیروی کند و گرنه سرکنگبینی است که  سفرا را افزون می کند.

اقای مردادی آنچه را که دوست دارد باشد ،جایگزین واقعیت کرده و به این ترتیب از جاده واقع گرایی و انصاف خارج شده است.و نیز آنچه را که در چارچوب جلسه مذکور،شاخه و شاید برگ است به عنوان ریشه بر می کشد و به این ترتیب منشا و علل سخنان بزرگواری را در حجاب تعلقات خویش مستور می کند.ایشان نیز مانند انان که سخنان بزرگواری را در پرتو تغلقات قومی،سیاسی وصنفی خویش رنگین کرده و او را به باد تمسخر سپرده اند،مختار است از بزرگواری تمجیدی بی قید و حد داشته باشد.اما ایا حق دارد این مدح پیچیده در تعلقات سیاسی خویش را با مارک منصفانه و ریشه یابانه به خواننده ارایه کند؟ایا این جز تقلب و فریب نام دیگری دارد؟ممکن است این عمل ناخواسته باشد اما فرقی نمی نمی کند که آگاهانه باشد یا نا آگانه آثارش از حیث اجتماعی یکسان است.

آقای مرادی در توضیح نظر خویش  اضافه می کند”چرا کسی به جمله قبل از این جمله اشاره‌ای نمی‌کند.”

اگر واقع گرایانه و منصفانه به موضوع نگاه کنیم روشن است چرا کسی به جمله قبلی ایشان توجه نمی کند.این که واکنش نمایندگان و بخش عمده ای از مردم را غلط و ناصواب بدانیم،البته دلیل می خواهد.اما قبل از آوردن دلایلی عینی باید به دلایل مخالفین هم توجه کرد و آن را درک کرد.سپس نشان داد که این دلایل غلط و مردودند،تا برسیم به به دلایلی که گوینده، ادعا دارد آنان درستند.

گیریم که ادعای آقای مردادی درباره مهم بودن “جمله قبل”درست باشد و فرض کنیم که منظور بزرگواری هم همان ادعای آقای مرادی باشد.”جمله قبل”به این دلیل مورد توجه نمایندگان و مردم قرار نگرفت که،خارج از چاچوب بحث در جلسه مذکور بود.به بیان عامیانه “جمله قبل” بانگ خروس بی محل بود.این نحوه بیان اگر یک نتیجه قطعی داشته باشد همانا لوث شدن مسئله ای است که از نگاه آقای مرادی مهم تلقی شده است.

“آیا نباید این مسئله حداقل در رسانه‌های استان بررسی شود که چرا یک نماینده برای آنکه دولت به منطقه‌اش توجه کند باید پا روی حقی که تشخیص می‌دهد بگذارد.”

این سئوال اساسا سئوال مردم نیست و حتی اگر سئوال مردم باشد،از اهمیتی که آقای مرادی دلشان می خواهد داشته باشد ،برخوردار نیست.این امر بیانگر واقعیت جامعه است.اگر آقای مرادی دوست دارند در ایده الهای خود قصری به پا کنند مختارند،اما این حق را ندارند که دلبخواهی های خویش را به عنوان واقیعت جا بزنند.اگر چه چنین کاری بخیه به آب دوغ زدن است.باری تشخیص حق و حقیقت امری فردی نیست که آن را به تشخیص فرد موکول کنیم.به همین دلیل اکثر مردم و نمایندگان تشخیص بزرگواری را غلط اندرغلط می دانند.و می دانیم در سپهر سیاست مردم سالاری فرض بر این است که :صدای مردم صدای خداست.”پس روشن است که اقای بزرگواری حقی را بر نکشید بلکه آنچه را که برکشید ناحق و باطل و ظلم وبی انصافی بود.اتفاقا ایشان،با این کار برروی حق پاگذاشت و انصاف و عدل را به پای تعلقات فرقه ای خویش درکشید.قاطبه مردم نه آن “برکشیدن” را خوش می دارند و نه این “درکشیدن” را.این واقعیتی بود که رخ داد حال اگر این وضع ما را خوش نمی آید،”تغییر ده قضا را”

اقای مرادی مدعی است علت محرومیت استان های نابرخوردارو کم برخوردار،ساختار مجلس است.این سخن البته تابع سخن مهمتری است و آن میل به گسترش عدالت در جامعه است.روشن است که عدالت طلبی یکی از آرمان های رفیع بشر است.والبته در جوامع امروزی بی عدالتی کم نیست.امابی عدالتی ها به تبع آثاری که دارند از اهمیت یکسانی برخوردار نیستند.و لذا آن بی عدالتی که آثار زیان بارتری داشته باشد برای مردم معتقد به عدالت،ناپذیرفتنی تر و تلاش برای رفع آن فوری تر و ضروری تر است.واکنش مردم در برابر بی عدالتیها و نیز تشخیص مردم مبنی بر تعیین اولویت بی عدالتی نمایاننده واقعیت است.حال اگر کسی ادعا کرد که آن چه من می گویم بی عدالتی است. باید منتظر مردم ماند و اگر وجدان جمعی با او همراهی کرد روشن می شود که مساله او مسئله مردم هم هست اگر نه دیگر حق ندارد نقش دایه مهربان تر از مادر را بازی کند. آیا سخنان بزرگواری اعلام  عدالت گریزی ساختار مجلس است؟آیا بزرگواری با این ساختاری که اقای مرادی ادعا دارند مقابله کرد؟آیا عدالت گریزی مورد ادعای اقای مرادی از نگاه نمایندگان مجلس عدالت گریزی محسوب نمی شود؟ آیا ساختارناعادلانه مجلس؟؟،علت فقر استان های محروم است؟آیا کمیت نمایندگان عامل بی عدالتی است؟معلوم نیست آقای مرادی چه چیزی را به چه چیزی و چگونه ربط داده و چه نتیجه ای گرفته است.در واقع این اعوجاج گفتاری ناشی از تعلقات فرقه ای است اما چون آقای مرادی دوست دارند مخاطب حرف وی را باور کند آن را در لفافه و زرورق عدالت طلبی و آرمان گرایی عرضه می کنند.این چه آرمان گرایی است که برای دفاع از موقعیت خودممدوح و ارجمند است امادر استانه مواجهه با گروهها ی دیگر مذموم و دون پایه می نماید.به قسمت بعد توجه کنید.

اقای مرادی در بخش دیگری از سخنان خویش رد صلاحیت اصلاح طلبان کهکیلویه را به سبک کارمندان بوروکراسی ناکارآمد و بی مسئولیت ایران،”مشکل خودشان”می داند.تناقض گویی  اینجا شکل نوستالوژیک پیدا می کند. وقتی گوینده با شمشیر چوبین به جنگ واقعیت سرسخت می رود،دیری نخواهد پایید که “غم غربت”بر او خیمه زند.با همین منطق می توان و ضرورتا باید گفت مردم استان های محروم می بایست انتظارت شان را به حد اقل برسانند.اگر به خود اجاز می دهید برای اصلاح طلبان مجوز کاهش توقعات را صادر کنید،چرا نیاید از مردم محروم بخواهیم که توقعات شان را کاهش دهند؟آقای مرادی به اصلاح طلبان که می رسد پروژه عدالت طلبی را معلق می کند.البته نمی تواند چنین کاری نکند چون اساس رویکرد ایشان فرقه گرایی و قبیله مداری است.در این نوع نگاه عدالت تا جایی خوب است که به نفع کسان خاص(خودی ها) باشد و نفعی به کسان خاص(نخودی ها) نرساند.لذا این معنا در قاموس تنگ فرقه گرایی همان دردسر دم خروس را برای مدعیان ایفا می کند.برخی از سخنان آقای مرادی بیشتربه شوخی های بی مزه شباهت داردتا اضهار نظر یک فعال سیاسی.مانند “انتخابات در ایران آزاد است.”انتخابات آزاد است اما اصلاح طلبان نامزدهای اصلی را وارد میدان نکنند.در واقع خود ایشان یا قیدی که وارد می کنند بطور ضمنی و به ضرب ضرورت ساختار زبان فارسی به محدودیت های ناموجه اعتراف می کنند.اما این معنای ضمنی آن قدر بارز و هویدا نیست که خواننده را آگاه کند.اما بدون شک ایشان صدای خنده ناظر بی طرف را در درون خواهد شنید اگر گوشِ هوش خویش را باز کند.

آن چه گفته شد بیانگر وجود مشکلی است که اکنون در جامعه ما ریشه دوانده.این آشفتگی ذهنی جلوه ای از آشفتگی اجتماعی است و هرچه وضع اجتماعی ما بی نظم تر باشد بی نظمی ذهنی نیز عمیق تر و گسترده تر می شود.در واقع بی انضباطی ذهنی که دامنگیر ما شده جلوه ای از بی انضباطی اجتماعی است.راه حل مسئله فاصله گرفتن از وضع آشفته اجتماعی است.اگر بتوان به مثابه ناظر بی طرف به جامعه نگاه کرد می توان وقایع اجتماعی – سیاسی را آن چنان که هستند تشخیص داد.اگر بتوان مسایل واقعی جامعه را تشخیص داد،راه حل ها هم به سرانجام می رسد. اما وقتی ما در مقام ناظر جانبدار به وقایع نگاه می کنیم،آن چه را که خود نمی پسنیدیم مسئله ، مشکل و جامعه قلمداد می کنیم. به بیانی دیگر آن چه را که مسئله جامعه نیست به عنوان مسئله عرضه می کنیم و برای حل آن به ارزشها و تعلقات فرقه ای و قبیله ای خود برای یافتن راه حل متوسل می شویم.حاصل این کار هرچه باشد حل مسایل جامعه نخواهد بود. این کار مانند تراشیدن سر بی موست روشن است تراشیدن سر بی مو کاری ناموجه است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • تفضلی می‌گه:

    دوست عزیز ما اگر می خواهیم جامعه بهتری داشته باشیم اولا باید خود را از توهین و تحقیر یکدیگر رها کنیم.درست و نادرستی نظر آقای مرادی که من هم ایشان را نمی شناسم،ربطی به توانایی تدریس ایشان ندارد.این همان خطایی است که اقای مرادی در ارزیابی اش از سخنان آقای بزرگواری مرتکب شده.هدف از گفتگو و نقد و اظهار نظر، اصلاح روش های نادرست است.نه تحقیر و تخریب .اگر چه ممکن است شخصیت فرد بواسطه نقد سخنانش تخریب شود.اما این امر فقط مادامی که ناخواسته و اجتناب ناپذیر باشد،قابل تحمل است.بالاخره آقای مرادی هم یکی از شهروندان این کشور و استان است.ما نباید حقوق ایشان را پایمال کنیم.چون اگر بنا بر تخریب و تحقیر یکدیگر باشد ایشان هم دست بسته نیست.لذا در چنین حالتی ما به جای اینکه تتلاش خود را صرف بهبود شرابط زندگی جمعی خویش کنیم ،سرگرم دشنه زدن به هم خواهیم بود و نتیجه این روش از همین حالا هم روشن است.

  • همشهری می‌گه:

    اول اقای یوسف مرادی استاد دانشگاه نیست و مربی دانشگاه هست در ثانی اقای مرادی …………………………………………………………………………………………………………………………………………….. پس کاری به بزرگواری و حرفاش نداشته باش به فکر خودت باش . من که سر کلاس چیزی ازت یاد نگرفتم

    • ناشناس می‌گه:

      یک قانون نانوشته در دانشگاه هست که استادی که دانشجویان از اون بدش میاد استاد خوبیه و نمره بی خودی نمی ده

  • دنا می‌گه:

    درود بر تو که گفتی…
    بابا فعال سیاسی کجا بود
    استاد دانشگاه …؟ خخخخخخخخخخخخ

    • تفضلی می‌گه:

      سمت و پست ایشان مهم نیست.هرکسی با هر مقامی می تواند در مسیر حرکت فرهنگ سیاسی جامعه مشارکت کند.ما هم به سهم خود در این مسیر مشارکت می کنیم.خود این امر اگر جدی تلقی شود به رشد جامعه کمک می کند و علاوه برآن موجب مسئولیت پذیری بیشتر ما خواهد شد. همین که ایشان در این زمینه اضهار نظر کرده قابل تقدیر است.اما مناظره و نقد ایشان هم لازم است.همانطور که نقد نوشته بنده هم امر لازمی است.به هرحال حقیقت در انحصار هیچ فرد گروهی نیست.باید با هم حقیت را بسازیم.حقیقتی که به بهبود زندگی جمعی ما کمک کند.

200x208
200x208