تاریخ درج خبر : 1391/09/16
کد خبر : ۶۶۹۳
+ تغییر اندازه نوشته -

جنبش دانشجویی و چالش‌های آن

جنبش های دانشجویی را می توان شاخه ای از «روشنفکری» در ایران دانست. فلذا برای بررسی آن، اجالتاً نگاهی گذرا بر قسمتی از تاریخچه ی جنبش روشنفکری می اندازیم.

1- تاریخ تولد «روشنفکری» در ایران تقریباً مصادف است با روزگارانِ «مشروطه» و به نوعی می توان مشروطه را اولین دستاوردِ این جنبش در کنار سایر مشروطه خواهان به حساب آورد. نسل اول روشنفکری در ایران، به شدت متأثر از «غرب» و آنچه دوران «روشنگری» در غرب نام داشت، بود. این نسل اساساً واژه ی روشنفکری یا منور الفکری را به نوعی از خودغرب وام گرفت و نه تنها در منویات بلکه در روحیات نیز دلداده ی ” فرنگ” بودند. نسخه های روشنفکری بوی فرنگ می داد و کلاه نمدی آنان، مُد فرنگی بود. از این گروه از جمله می توان به نام های میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی و… اشاره کرد.

این البته، همه ی آنچه بعدها، «غرب زدگی» نامیدند، نبود. برخورد با غرب، دنیای اسلام را با مسائل جدیدی روبرو کرد که باعث تحرک و بعضاً بیداری و بالندگی آنان شد. «تنبیه امت و تنزیه ملتِ» مرحوم نائینی و مشروطه خواهیِ «مشروعه نویسان»، خود، محصول همین برخورد بود. بهبهانی و طباطبایی در این زمره اند.

2-نسل دوم هم به سیاقِ نسل اول، البته نه به آن غلظت و شدت، دل در “آن سوی مرزها” داشت. تعلق خاطر به «آن ور آب» در موضع گیری ها نمایان است.

افرادی چون “فروغی” و ” حکمت” فرزند این نسل اند. نسخه «رضا شاه» حاکی از نوع نگاه آنان به «توسعه» و پیشرفت دارد. فلسفه ی واپسینِ این نسخه چون رختِ بر آفتاب، در رُخِ رضاخان، هویدا بود!

«حزب توده» محصول واپسین روزهایِ حیاتِ این نسل بود. حزبی با گرایشات مارکسیستی، که دل در گرو سخنان لنین داشتند و گوش به «ما نیفست» او بودند. این نسل نیز به مانند نسلِ پیش، از پای خود، پا نگرفتند و با کفش عاریه ای راه رفتند.

 نسل اول دل در گرو غرب داشت و در نسل بعد، تنها، رقیبی برای «غرب» در «شرق» تراشیدند. و «شوروی» و آمال سوسیالیستیِ عمالِ «توده» ایِ آن در ایران، در کنار« تجربه های مدرنیته» ی شهر فرنگ، مدینه های فاضله ی اربابِ روشنفکری در ایران بود.

3- کاروان نسل سوم روشنفکری در ایران، متفاوت تر از نسل های پیش بود. چهره های جدید و اندیشه های جدید در این نسلِ جدید دیده می شد.

حضور افرادی با گرایش های ملی و ضدِ شرق و غرب، خود، گواهِ آهنگِ جدید این نسل بود.

تِزِ «موازنه ی منفیِ» مصدق، باز نوعی حکایت گرِ اندیشه ی واپسینِ جنبشِ پسینی بود! در این دوره چهره هایی مانند مصدق ، فاطمی و…. ظهور کردند.

تفاوت ها البته به همین جا ختم نشد. فعالیت عده ای معروف به “ملی مذهبی”ها، از فضای خاص آن دوران حکایت می کرد. کم کم «روشنفکری دینی» داشت بستر می گستراند. نام هایی چون بازرگان، طالقانی، سحابی، شریعتی و بعدها عبدالکریم سروش بر سر زبان ها افتاد.

البته سابقه روشنفکری دینی را به قبل از این نسبت می دهند اما می توان به طور رسمی و تحت این نام، این ایام را تاریخ شروع آن دانست.

یکی دیگر از ویژگی های این دوران، «غرب ستیزی» بود. حضور کسانی مانند جلال آل احمد و دکتر شریعتی در این ایام، بر کیفیتِ «غرب ستیزی» در این دوره افزوده بود.

4- دانشگاه تهران در این دوران نیز تحت تأثیر جنبش های روشنفکری واقع بود. دانشجویان هم در این دوره، وارد فعالیت های سیاسی شدند. 16 آذر 32 نقطه ی عطفِ این فعالیت ها بود. همزمان با آغاز جنبش ملی و ضد استعماریِ “ملی کردن صنعت نفت” ، جنبش های ضد استعماری نیز در دانشگاه شکل گرفت.

جنبش های دانشجویی با خواستگاه های ملی و استبداد ستیز و ضد استعمار شرق و غرب، در این دوران شکل گرفتند. نقطه اوج این جنبش ها، 16 آذر 32 بود. روزی که سه آذرِ اهورایی، قندچی ، شریعت رضوی و بزرگنیا، سر به آستانِ ملیتِ خود ساییدند و استبداد و استثمار ستیزی را بنا نهادند.

از آن پس جنبش های دانشجویی نقشی تعیین کننده تر از قبل در سرنوشت کشور ایفا کردند. دانشگاه و روشنفکری پیوندی عمیق برقرار کردند و جنبش های دانشجویی نسبت به اکثر حوادث کشور واکنش نشان می داد. ایجاد «کنفدراسیون دانشجویان» و بعدها «انجمن اسلامی» خود نشان از فعال شدن جنبش های دانشجویی می داد.

5 – نکته ای که راجع به نسل سوم می توان گفت، نوعی رجعت جنبش های روشنفکری به هویت و فرهنگ ملی و مذهبی خود بود. شاید به همین خاطر بود که در این دوره توده های مردم اقبال خوبی به این جنبش ها نشان دادند. و جنبش های روشنفکری توانستند برای اولین بار به طور جدی روی توده های مردم حساب باز کنند. و خود را مستعد تبدیل شدن به یک جنبش اجتماعی قوی ببینند. ( حرکت های اجتماعی مردم در نهضت ملی کردن صنعت نفت، سپس در دولت ملی مصدق، اجتماعات دهه های 40 و 50 و اجتماعات حسینیه ارشاد و… گواهانِ این مدعایند)

کنون چند دهه است -به خصوص در دهه اخیر- شاهد رکورد جنبش های دانشجویی در ایران هستیم. و ستاره اقبال ِجنبش دانشجویی در آسمانِ سیاست ایران نمی درخشد.

گاهی البته در این میان شاهد حرکت هایی بوده ایم که یا به صورت دستوری و بخشنامه ای از گروه خاصی از بیرون بوده است و یا دوپینگی از التهاباتِ جامعه (مثلاً در زمان انتخابات و ….) بوده است.

تاریخ جنبش های روشنفکری نشان داده است که اگر این جنبش ها، نسبتِ خود را با گذشته و هویتِ ملی خود در نیابند و مفاهیمِ ارزشی و آرمان های خود را باز خوانی ننمایند و با بازتعریفی و بازگردانیِ دانشواژه های خود، «مشکل زبانیِ» خود را حمل ننمایند، اقبال بدان ها باز نمی گردد.

جنبش های دانشجویی نیز با چند چالش اساسی روبرو هستند؛

1-   دیر زمانی است که استقلال دانشگاه ها و به تبع آن دانشجویان، مخدوش شده است. اکثر حرکت های دانشجویی دیگر، خود بنیاد نیستند و از مایه ی خود، مایه نمی گیرند و اغلب به صورت دستوری و یا توصیه ای اداره می شوند. مصلحت و شیوخیت به آنها راه پیدا کرده است. “مصلحت” ها، بعضاً نه به صورت توصیه ای ناصحانه، که با بخشنامه های آمرانه، حرکت های دانشجویی را هدایت می کنند. دانشجویان بازیگر هستند اما بازی گردان نیستند.

بنابراین فعالان دانشجویی باید نسبت خود را با مفهوم «جنبش»* روشن سازند. آنها باید بگویند که مرادشان از “جنبش” چیست؟

2-  مفهومِ دیگری که جنبش های دانشجویی با آن سر و کار دارند، “قدرت” است. و به خصوص” قدرت سیاسی”. اساساً اصلی ترین چالش نهاد های اجتماعی، قدرت سیاسی است. نحوه توزیع قدرت سیاسی، نهادهای اجتماعی را به شدت تحت تاًثیر قرار می دهد. و نحوه توزیع قدرت، نقش تعیین کننده ای در جایگاه آنان دارد. جنبش های دانشجویی باید نسبت شان را با “قدرت” تعریف کنند. آنان مشخص نمایند، باید با قدرت درآمیزند یا درآویزند؟!

3- چالشِ دیگرِ پساروی جنبش های دانشجویی، «مشکل زبانِ»** آنان است. مهمترین رمز حیات یک فرهنگ، انتقال آن و مبادله با سایر فرهنگ هاست. فرهنگی که ارتباطش با بیرون گسسته شود، محکوم به نابودی است. این کار میسر نشود جز با مفاهمه و اصلی ترین ابزار ِ مفاهمه، “زبان” است. جنبش های دانشجویی باید قادر باشند ترجمانِ دانشواژه های خود را به جامعه ارائه دهند و اساساً هر قدر بتوانند مفاهیم و دانش های تولیدی خود را متناسب با ضروریات زمانه ی جامعه بسازند، نقش شان کار سازتر است. (البته باید مواظب بود در این میان به عوام گرایی مبتلا نگردند!)

 جنبش های دانشجویی تا زمانی که پاسخِ درخوری برای چالش های بالا نیابند، نقش تاریخی خود را باز نیابند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پاورقی

*رقصش یا جنبش؛ هر حرکت نیاز به محرک دارد. بر همین اساس حرکت ها به دو نوع تقسیم می شوند:

الف) حرکت هایی با محرک بیرونی         ب) حرکت هایی با محرک درونی

الف) حرکت با محرک بیرونی: حرکت ها با محرک بیرونی، اغلب دستوری هستند. متحرک ها در اینجا اختیاری از خود ندارند و تحت محرک اند و بنا به خواستِ محرک، متحرک حرکت می کند و باز می ایستد. در این نوع حرکت، متحرک مانند پرچمی است که باد به هر طرف بوزد، به همان طرف می ساید و مانند رقاصی است که مطرب به هر سازی بزند، به همان ساز می رقصد.

ب) حرکت با محرک بیرونی: در این نوع حرکت، متحرک، خود، محرکِ خود است. این نوع حرکت، خود بنیاد است و ناآرامیِ متحرک، از “نهادِ ناآرام” ش است.

حرکتِ اینان، از خود، پای میگیرد و دستور ویا فرمانی نمی پذیرد. این حرکت، دستوری و فرمانی نیست و «فرمانِ» حرکتِ آنان، دستِ خود است.

حرکت های دانشجویی که از بیرون از دانشگاه دستور می پذیرند و به صورت بخشنامه ای اداره می شوند، بیشتر از آنکه جنبش باشند، رقصش اند و آنان نه جنبش های دانشجویی، بلکه رقاص های دانشجویی اند. جنبش باید خود بنیاد باشد. حرکتِ جنبش باید از درونِ جنبش برخیزد و جنبش دانشجویی باید از دانشجوی ِ ناآرام نشأت گیرد، نه دانشجوی گوش به فرمان!

**مشکل زبانی جنبش؛ هر جنبش هدفی دارد و آرمانی (هدف غایی). این هدف ها اگر بخواهد به شکلِ برنامه، و آرمان ها بخواهد به شکل شعار دربیایند، ناچار باید از توانایی های «زبان» بهره جُست.

از طرفی، جنبش ها ناچار به برقراری ارتباط با بیرون ازخود هستند و برای برقراری ارتباط با بیرون، نیاز به مفاهمه وجود دارد و زبان، ابزارِ مفاهمه است. زبانِ جنبش باید توانایی برقراری ارتباط با دیگر زیست بوم های زبانی را داشته باشد. مفاهیمی که اعضای جنبش به آن چنگ زده اند، باید قابل ترجمان برای زیست بوم های فرهنگیِ سایر گروه های اجتماعی باشد. دانشواژه های دانشجویی اگر قابل فهم برای سایر گروه ها نباشد، توانایی مفاهمه و در نتیجه، برقراری ارتباط وجود ندارد و صرفاً مفاهیمی می شوند در محیط های شیشه ای و ایزوله ی آکادمی و به هیچ کار دیگری نیایند.

مشکل زبانی اگر حل نشود، نه علوم اجتماعی نسبتی با جامعه پیدا می کند، نه علوم تجربی با صنعت پیوندی می خورد و نه جنبش های دانشجویی قابلیت تبدیل شدن به جنبش های اجتماعی بزرگ را پیدا می کنند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • احسان برایی می‌گه:

    با تشکر از حامد عزیز با مقاله های همیشه زیباشون

  • حسن زاده می‌گه:

    آرزوی موفقیت برای دانشجویان دارم !!!!!!!!!

  • صدر می‌گه:

    جنبش دانشجویی بیش از ان که ابزاری برای اعتراض اجتماعی یا مبارزه با فساد باشد تمرینی برای اداره ی فردا است.اگر جوان در این میانه ی استقلال خواهی و اعلام وجود و کشف هویت به شخصیتی مستحکم و بالنده دست پیدا کرد به بلوغ می رسد و فردای حود را با فهم و درایتی عمیق بر مبنای تجربیات و هویت کامل شده اش رقم می زند. اما اگر این جنبش دیکته نویس دیگران باشد همیشه به دنبال دستوری برای اجرا بگردد شخصیتی وابسته و فاقد هویت خواهد داشت که البته کاملا برای نوکری و فرمانبری مناسب است. حال اگر این نسل فرماندهی لایق داشت تا روزی که فرمانده ای دارد حرکتی دارد هر چند خود نه عامل حرکت است و نه ادراکی از حرکت دارد و وای به روزی که عنان فرماندهی به دست بیگانه ای قدار و حیله گر بیفتد. که مرد بدون اراده مگر جز اطاعت کاری هم بلد است؟ این گونه خواهد بود که برای دشمن می توان نیرو و بازویی پرورش داد که از قضا از استین خود به درمی اید

  • الف.ص می‌گه:

    مهم ترین چیزی که در حال حاضر به چشم میخوره بی تفاوتیه ولی این بیتفاوتی تا حدی هم ناشی از خود فرده اگر فرد به خوبی از خودش و جامعه و محیط های دیگرشناخت داشته باشه میتونه تغییر ایحاد کنه تغییر خویش منحر به نیروی مقابله با انچه که متضاد با روح ازاده میشه.و این بیتفاوتی شاید بیشتر معلول درک صحیح از خود و راه و هدف باشه که منجر به بیتفاوتی و خستگیه زودرس فرد وشاید پشیمانی بشه.مادامی که فرد اینگونه باشه نه [….]و نه گاندی ها مثمرو مفید نیستند .ازماست که برماست

  • محمد می‌گه:

    سلام متن بسیار زیبا و پخته ای بود چند جمله نپخته هم من اضافه می کنم :
    1. جنبش دانشجویی کاملا به خواب زمستانی رفته است!!
    2. فعالان خوش فکر این جنبش خود را به خواب زده اند!!!!!
    3. [….] از هر دو استقبال خوبی کرده است!!!!!!!!!!!!!!!!
    4. شبه [….] در دانشگاه بعنوان جنبش متحرک دانشگاه شناخته می شوند که حتی خود نیز به جنب و جوشی نپرداخته و منتظر بیاناتی !! از بیرون هستند!!!!!!!!!!!!!!!
    5. دانشجویان جدید بی تفاوتی را انتخاب و به فیس بوکها پناه برده اند
    6. از سر اخلاص الحمدی بخوان!!!!!!!!!!!!!
    خیلی سیاه نوشتم ولی باور کنید واقعیت جامعه دانشگاهی است امیدوارم انتخابات ریاست جمهوری باز تکانه ای بر این جسم بی روح و بی تفاوت بزند.
    موفق و پیروز باشید

200x208
200x208