تاریخ درج خبر : 1392/06/10
کد خبر : ۶۸۳۹۵
+ تغییر اندازه نوشته -

هیچ‌کس وامدار موفقیت هنرمندان استان نیست/ از عکاسی بازاری یدالله حجازی در یاسوج تا کتک خوردن از زن عشایری/عکسهای خبری مطبوعات استان فاجعه است

“اسحاق آقایی” عکاسی نیست که راه صد ساله را یک شبه، طی کرده باشد. او دقیقاً در بطن عکاسی به دنیا آمده است. کودک خردسال روستای “وِزگ” از توابع شهر یاسوج با دیدن فیلم “عمر مختار” دچار نوعی حس و کشف جَنم هنری در خود می‌شود. در دوران دبیرستان کلاسهای درس را به اصطلاح “دُودَر” می‌کرد تا بتواند تئاتر ببیند. با شروع کلاسهای انجمن‌سینمای جوان به صورت حرفه‌ای با دوربین و مستند‌سازی آشنا شد. “هنوز هم فراموش نمی‌کنم که وقتی در “سینمای دنای مرحوم” یاسوج وسط فیلم به قولی امروزی‌ها؛ انتراکت (زنگ تفریح) می‌دادند. برای خرید پفک نمکی ‌راهی بوفه می‌شدیم، اسحاق در تلاش برای جذب مشتری بود تا ضمن امرار معاش؛ کم‌کم پول اولین دوربین عکاسی‌اش را جمع کند. “حسن غفاری” او را به دل عکاسی مستند و مردم‌نگاری بُرد و شد عکاس عشایر.

حال بعد از گذشت 37 سال از عمر اسحاق دیگر کمتر کسی است که در حوزه عکاسی او را نشناخته باشد. درد دل زیاد دارد؛ از گلایه نسبت به مدیرانی که شعار “فرهنگ زیربنای توسعه است” را می‌دادند تا نبود نگارخانه و سینما در استان. می گوید: در 8 سال گذشته حتی نتوانسته است یک نمایشگاه عکس در استان برگزار کند در حالی که بارها در خارج استان و حتی کشور نمایشگاه داشته است. تنها دغدغه‌ای که او را برای ادامه کار تشویق می‌کند مستند کردن فرهنگ غنی مردمی است که میان آنها بزرگ شده است آن هم از طریق لنز دوربین و این کار خود را “مردم‌نگاری” مستند می‌نامد.

اسحاق آقایی متولد 27 شهریور 1355 بوده و چهار خواهر و سه برادر دارد. ازدواج کرده و یک دختر سه ساله دارد. از سال ۱۳۷۲ با گذراندن دوره یکساله فیلمسازی وارد دنیای بزرگ هنر شد. ده فیلم کوتاه مستند و داستانی ساخت، در چندین جشنواره بین‌المللی و ملی شرکت کرده و چندین نمایشگاه انفرادی درسطح استان و کشور برگزار و در بیش از 100 نمایشگاه جمعی عکس حضور داشته است. آقایی پیشتر مسئول واحد هنرهای تصویری حوزه هنری کهگیلویه وبویراحمد و هم اکنون معاون فرهنگی حوزه هنری و عکاس خبری خبرگزاری “فارس” است.

پای صحبتهای این شکارچی تصاویر ناب عشایر استان می‌نشنیم.

03

اسحاق آقایی چطور به سمت هنر، سینما و عکاسی کشیده شد؟

کلاس چهارم دبستان بودم. در روستای “وزگ” گروهی از طرف سازمان تبلیغات اسلامی استان به روستای ما آمدند و اعلام کردند در مدرسه روستا، فیلم “عمرمختار” را پخش می‌کنند. من هم اولین کسی بودم که از آنها استقبال و در آماده‌سازی کار برای پخش فیلم کمک کردم. بعد از پخش فیلم جذب صحنه‌ها و تصاویر آن شدم در صورتی که آن زمان روستای ما نه تنها برق و تلویزیون نداشت، حتی به زور هم در آن رادیو پیدا می‌شد. این جَرقه و حس نسبت به هنر در ذهنم ایجاد شد تا کلاس پنجم ابتدایی که به نمایش‌نامه “اشعث” در کتاب فارسی برخوردم و در نهایت به مناسبت 22 بهمن‌ماه در مدرسه نمایش طنزی اجرا کردیم که مورد اقبال دانش‌آموزان و مردم روستا قرار گرفت. طراحی‌  صحنه‌های ظنز و استفاده از ابزاری چون “پشم” برای درست کردن سبیل و ریش در آن نماش همیشه در ذهنم ماندرگار است. چون روستای ما مدرسه راهنمایی نداشت برای تحصیل به شهر یاسوج و کارخانه قند می‌آمدم تا اینکه در همین دوران با آقای “کاظمی” معلم درس هنر که از بچه‌های شهر لنده بود و همیشه دوست داشت تهرانی حرف بزند علاقه خودم را به هنر مطرح کردم. آقای کاظمی چون اطلاعات کاملی در حوزه هنر نداشت همان راهی که خود رفته بود را به ما پیشنهاد کرد. در همین دوران که حسابی هنر و سینما، ذهنم را مشغول کرده بود. در کلاس سوم راهنمایی تقریباً سال 69-68 مشغول به تحصیل بودم که آموزش و پرورش استان اعلام کرد برای رشته هنر دانشجو می‌پذیرد. مدتها گذشت ولی خبری از آن نشد.

1501

برای تحصیل در مقطع دبیرستان وارد مدرسه “بوعلی” در شهر یاسوج شدم که مصادف با اولین دوره نظام آموزشی جدید بود. در همین ایام اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان جشنواره تئاتری برگزاری می‌کرد که ما تصمیم گرفتیم قید کلاسها درس را زده و نمایش‌ها را ببینیم. در همین ایام پوستری را در دیدم که در آن انجمن سینمای جوان استان اعلام کرده بود دوره آمورش فیلم‌سازی برگزاری می‌کند. نزدیک به 150 نفر ثبت‌نام کرده بودند که 30 نفر پذیرش می‌شدند. من هم اطلاعات هنری کمی‌ داشتم و به دنبال کسی می‌گشتم تا راهنماییم کند. سراغ آقای “اردشیر کیانی” که نسبت فامیلی هم با ما داشتم رفتم که گفت: “کتاب دایره المعارفی پیدا کن و بخش هنری آن را بخوان”. سال 71 بود و کتابی هنری در شهر یاسوج به آن شکل وجود نداشت. به هر حالی با هر زحمتی که بود کتابی پیدا کرده و صفحه‌های هنری را حسابی از “بَر” کردم و در کلاسهای سینما جوان قبول شدم . اساتید این کلاسها “جلیل سامان” که در آن زمان در صدا و سیما مشغول به کار بود و آقایان مبارکی و خادمی بودند.

بعد از این دوره 3 فیلم کوتاه ساختم و در همین ایام هم با آقای “حسن غفاری” که آن زمان دانشجوی هنر دانشگاه تهران بود، آشنا شدم. در انجام پروژه‌های کلاسی به او کمک می‌کردم. کارهای چاپ و ظهور برخی از عکسهای غفاری را انجام می‌دادم و در چند سفر که دوربین عکاسی هم نداشتم با او راهی می‌شدم.

گفتید سه فیلم ساختید، این فیلم‌های مستند کوتاه چه نام داشتند و با چه موضوعی ساخته شدند؟

سه مستند به نام‌های “تمام عمر”، “نقش در نقش”، و “زنانی که مادر نیستند” را با موضوع فضای عشایری و روستایی ساختم.

چه زمانی برای اولین بار دوربین عکاسی را در دست گرفتید؟‌

اولین بار در دوران راهنمایی بود. به روستا برگشته بودم. چند نفر در حال عکس گرفتن از خودشان بودند که از من خواستند از آنها دسته‌جمعی عکس بگیرم. اولین باری که دوربین عکاسی در دستم گرفتم، آن روز بود. دوربین 110 قدیمی که مارک ( شرکت سازنده) آن را در ذهن ندارم. بعد هم از خودم و پسر عمویم نیز چند عکس گرفتند که عکسها را نیز به من دادند و هنوز هم آنها را دارم.

اولین عکسی که با دوربین شخصی‌تان گرفتید، کی‌ بود؟

اولین عکسها را با دوربین خودم در سال 72 از خانواده‌ام گرفتم. از خواهر و برادارنم زهرا، حمید و کبری عکاسی کردم. ( این عکس را اسحاق چاپ کرده و بر روی دیوار محل کارش قرار داده بود).

02

در ابتدای شروع به کار عکاسی، چه حسی داشتید؟

رشته ما عکاسی مستند است که باید با سوژه‌ها ارتباط خوبی برقرار کنیم. اول کار من خجالتی بودم ولی در مسافرت‌ها با آقای غفاری، کم‌کم توانستم ارتباط برقرار کنم. البته چون خانواده ما روستایی بود و عکاسی ما هم ابتدا از خانواده خواهر و بردار، پدرو مادر و بعد فامیل و روستا شروع شد و بعد از روستا نیز سراغ عشایر رفتم.

اولین نمایشگاه عکس را چه زمانی برگزار کردید؟

اولین نمایشگاه عکس را در روستای خودمان در سال 74 و در مدرسه روستای وزگ برگزار کردم. پوستر سیاه و سفیدی طراحی و برای تبلیغات به دیوار خانه‌های  روستا چسباندم. همه عکسها را ظهور و چاپ کرده و مردم روستا به خوبی از آن استقبال کردند. حتی عکسی از پیرمردی گرفته بودم که فوت شده بود ولی در نمایشگاه آن را در دید عموم قرار داده بودم.

1502

از چه سالی عکاسی عشایر را شروع و چرا این حوزه را انتخاب کردید؟

در سالهای اول عکاسی از هر چیزی عکس می‌گرفتم. ولی در سالهای 81 و 82 عکاسی هدفمند را در دستور کار قرار دادم. ما در جایی زندگی می‌کنیم که ساختار اجتماعی قومی‌ و قبیله‌ای بوده و این فرهنگ قومی در حال دگرگونی است و امیدوارم که عکاسی زمینه‌ای را برای ثبت این رویدادهای فراهم کند. از همین سالها کم‌کم به سراغ عکاسی عشایر رفتم و از آداب، پوشش، چهره‌های فتوژنیک و خاص طایفه‌های مختلف و … عکاسی کردم.

به همکاری خودتان با آقای غفاری اشاره کردید؛ آیا اسحاق آقایی توسط حسن غفاری کشف شد؟

حسن غفاری بی‌تأثیر نبود ولی بعد از کلاسهای انجمن سینمای جوان به دلایلی چون کمبود امکانات، هزینه‌بر بودن ساخت فیلم و عدم همکاری مسؤلان به سمت عکاسی کشیده شدم. در آن دوران تأمین غذا برای دست‌اندرکان ساخت فیلم به سختی فراهم می‌شد چه برسید به درآمد‌زایی. خودم جَنم هنری را در خودم احساس کردم و حس کنجکاوی نیز داشتم. مرحوم پدربزرگم شاعر محلی بود. البته آقای غفاری نفش ویژه‌ای در به بلوغ رسیدن ما دارد و شک ندارم هنر فیلم‌سازی و دوستی با آقای غفاری موجب شدکه به سمت عکاسی هدفمند و مستند از عشایر کشیده شوم. البته زندگی عشایری را خودم تجربه کردم و علاوه بر این به کارکردن در این حوزه نیز اعتقاد دارم و معتقدم با توجه این فرهنگ غنی نیاز بیشتر به کار وجود دارد.

1503

در گذشته استان ما وقتی در قوم و طایفه، زنی روسری (چارقد) خود را در بین دو طرف یک دعوای محلی می‌گذاشت به حرمت آن زن، دعوا تمام می‌شد. یا مثلاً در فرهنگ ما برای خیلی از اصلاحات بیش از چند واژه وجود دارد مثل سنگ (بَرد، کچُک، کُترو گِل‌کلُم). این نشان دهنده فرهنگ غنی استان کهگیلویه و بویراحمد است و اینکه تاکنون مهجور مانده به دلیل  کم‌کاری نهادهای مسئول و یا جامعه هنری ما است. در این استان مستند “بلوط” “نادر افشار‌نادری” که یک جامعه‌شناس است در 60 سال قبل ساخته شده که به عنوان اثری مستند در خانه ملی ایران به ثبت رسیده و دایره المعارفی از فرهنگ این دیار شامل پوشش، گویش و … است. عکسهای ما نیز چنین کاری می‌کند و وقتی پیرزن روستای را در کنار چاله آتش با آن فاتیل(قابلمه) سیاه رنگ و کتری سوخته به عکس در‌می‌آوریم؛ حس نوستالژیکی برای مخاطب ایجاد می‌کند که به آن عکاسی مستند شاخه “مردم‌نگاری” می‌گویند.

چرا به سمت سایر حوزه‌های عکاسی مثل خبری و یا صنعتی نرفتید که ظاهراً پول و منفعت بیشتری هم دارد؟  

استان ما خیلی استان خبر سازی نیست و رسانه‌ها و مطبوعات آن نیز مثل خود این استان نوپا هستند. متأسفانه آقایان در رأس امور فرهنگی خیلی به داشته‌های هنرمندان این استان توجهی‌ نمی‌کنند. برای مثال برخی از دست‌اندرکاران فرهنگی و کارخانه‌داران استان برای عکاسی پروژه‌هایشان از سایر استانهای کشور و حتی تهران عکاس می‌آورند و در واقع به هنرمند هم‌استانی اطمینان ندارند. در صورتی که ما عکاس مشهوری چون حسن غفاری را داریم که در کشور و جشنواره‌ها مطرح بوده و کلاسهای آموزشی خوبی نیز در سطح کشور برگزار می‌کند. ما در استان خودمان کمتر دیده می‌شویم. شاید باور پذیر نباشد ولی در 8 سال اخیر من به عنوان یک عکاس؛ نتوانسته‌ام یک نمایشگاه عکاسی در استان برگزار کنم و این در حالی که در خارج از استان و حتی کشور نمایشگاه عکس برپا کرده‌ام.

01

شما چرا نتوانسته‌اید در 8 سال اخیر نمایشگاه عکس برپا کنید؟

عمدتاً به دلیل عدم حمایت و نبود زیرساخت‌های هنری استان است. برای برگزاری نمایشگاه عکس باید همه شرایط برای مخاطب فراهم باشد. بعد از گذشت سی و چند سال از انقلاب اسلامی حتی یک نگارخانه در استان نداریم. آقایانی که در رأس فرهنگ و هنر استان بوده‌اند باید توضیح دهند که چرا؟ این آقایان مگر نمی‌گویند “فرهنگ زیربنای توسعه است”. ما برای ساختن یک پل یا جاده میلیاردها تومان خرج می‌کنیم ولی چقدر برای فرهنگ‌‌سازی عبور راننده از پل و جاده هزینه می‌کنیم. یا شهرداری با صرفه هزینه‌های گزاف، چمن در شهر ایجاد می‌کند و تابلویی در آن قرار داده که چمن‌ها را خراب نکنید و به آن وارد نشوید ولی چقدر برای فرهنگ‌سازی در این زمینه صرف می‌کنیم. این ناشی از این بوده که نگاه فرهنگی در استان ما و در نزد مسؤلان فرهنگی به شدت ضعیف است. ما تنها مرکزی استانی در کشور هستیم که نگارخانه و سینما نداریم.

به وظایف مدیران فرهنگی اشاره کردید؛ واقعاً چرا شعارها و حرفهای این مدیران، عملی نمی‌شود؟ 

به نظرم فقط نمی‌توان به مسئولان فرهنگی خرده گرفت و شاید  توان آنها همین قدر باشد. بخشی از این مشکلات به این بر‌می‌گردد که هنرمندان مطالبه‌گری نکردند و یا مطالبه کردند و مسئولان پاسخگو نبودند. در ایام عید یک خانواده مسافر درمورد جاذبه‌های گردشگری، صنایع دستی، آثار هنری و موسیقی از بنده سؤال می‌کردند که وقتی با این صحنه مواجه شدم؛ جوابی نداشتم. بگویم کدام کتاب یا اثر هنری و کاست موسیقی. خود ما عضو جامعه هنری هستیم ولی ویترینی برای تولیدات آثار هنری و ارائه به مخاطبان نداریم. برخی کارهایی در سه سال اخیر صورت گرفته است، مثل برخی کاستهای موسیقی، کتاب “پایی که جا ماند” که به چاپ چهلم رسیده و در حال ترجمه به دو زبان است و نمایشهای آقای نرگس‌نژاد؛ ولی بسیار ناچیز است.

ظرفیت فعالیتهای هنری و فرهنگی بسیاری در استان وجود دارد ولی باید مدیران فرهنگی نیز زمینه و زیرساخت‌‌ها را فراهم کنند. وقتی هنرمندی از این استان در فضای بین‌المللی حضور پیدا می‌کند؛ می‌بینید که چیزی از سایر رقبا کم ندارد، نشان می‌دهد که ما نه تنها قادر به رقابت در عرصه ملی هستیم بلکه می‌توانیم در دنیا نیز مطرح باشیم.

اگر مسئولان همانند ورزشکاران که در عین افتخار آفرینی به آنها خانه، مسکن، خودرو و سکه می‌دهند؛ یک درصد آن هم که مبلغ بسیار کمی است از هنرمندان تقدیر کنند؛ ارزشمند است. من نشنیده‌ام که وقتی فلان هنرمند در فستیوال بین‌المللی حائز رتبه می‌شود؛ دولتمردان از او تقدیر کنند ولی وزرشکاری که تنها کارش بلند کردن آهن 300 کیلویی است، مورد تقدیر ویژه قرار می‌گیرد.

مرحوم “حسین پناهی” در آستانه برگزاری جام جهانی 1998 فرانسه طی یک گفتگویی می‌گوید: ” خیلی دردآور است که “ریوالدو” میلیارد ها دلار ارزش داشته باشد اما ما یک شاعر برزیلی نشناسیم.”

تا حالا به شما سمت مدیریتی در حوزه فرهنگ و هنر استان پیشنهاد شده است؟‌

(می‌خندد). به کارهای مدیریتی علاقه‌ای ندارم.

1504

روند رو به رشد عکاسی در استان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

قبل از ما آقایان غفاری، مختاری و روایی عکاسی را در استان شروع کرده بودند در حالی که در آن زمان سه دوربین عکاسی هم در استان نداشتیم. کتاب عکاسی هم نبود اما در عین حال این سه نفر به سه چهره ملی و بین‌المللی در عکاسی تبدیل شدند. اما امروزه می‌بینیم دختر سه ساله من هم یکی از سرگرمی‌های روزانه‌اش عکاسی با موبایل و دوربین ما است. هم اکنون در استان در هر سال نزدیک به 10 نفر وارد دانشگاه هنر می‌شوند. انجمن عکاسان دنا نیز در استان تشکیل شده است که نزدیک به 10 چهره ملی و بین‌المللی در حوزه عکاسی دارد و وقتی کلاسی آموزشی برگزار می‌شود، حدود 50 نفر در آن شرکت می‌کنند. عکاسان جوان این انجمن خود با تهیه دوربین و کتابهای مناسب بهترین شرایط را برای پیشرفت‌شان فراهم کرده‌اند. من به آینده هنری استان خوشبین هستم و به رغم نوپا بودن می‌بینیم هنرمندان ما مثلاً در رشته کاریکاتور، احسان گنجی، موسیقی، سعید اسلامی، عکاسی، حسن غفاری، فیلم‌سازی، آقایان محقق و مختاری، تئاتر، آقایان گشتاسب و نرگس‌نژاد و سایر رشته‌ها خوش می‌درخشند. اینها بیشتر به همت خود بچه‌های هنرمند است و هیچ‌کس در استان نمی‌تواند وامدار همت و تلاش آنها باشد.

به انجمن عکاسان دنا اشاره کردید؛ تاکنون چه کسانی در این انجمن به عکاس حرفه‌ای و یا نسبتاً خوب تبدیل شده‌اند؟

به بچه‌های نوپای عکاسی در استان می‌توان به آقایان سید‌محمد حسینی، داوود ایزدپناه، سید‌حسن فتاحیان، مجتبی ملایی، سمانه مصفا، اعظم امینی و دیانوش عماره اشاره کرد.

درمورد تاریخچه عکاسی در استان توضیح دهید؟

در گذشته مردم استان ما زیاد به عکس احتیاجی نداشتند ولی با احساس نیاز به عکسهای پرسنلی و اداری به شهرهای شیراز و بهبهان سفر می‌کردند. همین سفرهای به بهبهان و شیراز موجب شد تا آقای “یداله حجازی” از بهبهان به یاسوج آمده و اولین عکاسی را دایر کند و با مدد وی چهار بهبهانی دیگر نیز به این شهر آمدند. بدین صورت می‌توان آقای حجازی را پیشگام عکاسی “بازاری” در یاسوج دانست. در سال 68 که انجمن سینمای جوان استان شروع به فعالیت کرد، افرادی چون حسن غفاری، محمد مختاری، مبارکی و سلیمانی نیز شروع به عکاسی حرفه‌ای کردند.

1505

وضعیت عکاسی در مطبوعات و رسانه‌های جمعی استان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟  

رسانه‌های ما نوپا بوده و اکنون 2 روزنامه، نزدیک به 40 هفته‌نامه و 15 سایت خبری داریم که در چرخه اطلاع‌رسانی استان فعال هستند ولی فقط یک یا دو رسانه نگاه حرفه‌ای دارند. متأسفانه برخی در حوزه رسانه‌ها و مطبوعات استان نگاه مادی دارند که شاید دلیل خاص خودشان را هم داشته باشند. دست‌اندرکاران رسانه‌ها و مطبوعات استان باید بدانند که فعالیت خبری یک پارامترهای خاصی دارد. یک رسانه باید دارای سردبیر، دبیر سرویس، خبرنگار و عکاس خبری باشد و این در حالی است که عکاسی در رسانه‌ها و مطبوعات استان توسط یک نفر انجام می‌شود. در جلسات و رویداد‌های خبری می‌بینیم، همان خبرنگاری که در حال نوشتن است عکس هم می‌گیرد و در این وسط خبری از زاویه بالا و پایین، کادربندی و اصول عکاسی؛ نیست. می‌بنیم که به راحتی کیفیت فدای بحث مادی می‌شود و فردی که در رأس نشریه و رسانه است باید پاسخگو باشد که چرا در برخی از نشریات استان عکس 4*3 و پرسنلی را به عنوان عکس اول یک نشریه قرار می‌دهند که یک فاجعه به تمام معنا در فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و خبری است. یا در سایتهای خبری مشاهده می‌کنیم که به جای تصویر فرودگاه یاسوج از عکس فرودگاه مهر‌آباد تهران استفاده می‌شود که به نوعی اطلاعات غلط دادن به مخاطب و بدترین نوع توهین به او محسوب می‌شود. مشکل در مطبوعات استان فقط عکس نیست بلکه به لحاظ گرافیک صفحه، محتوا و انتخاب عکس نیز مشکل دارند. رسانه‌ها و مطبوعات استان هیچکدام دبیر عکس ندارند در حالی که عکس زبانی بین‌المللی بوده و به راحتی می تواند با مخاطب حتی کسی که سواد هم نداشته باشد؛ ارتباط برقرار کند.

چند تا از خاطرات تلخ و شیرین، عکاسی خود را برای مخاطبان بیان کنید؟

“یِغ یِغ با طعم چوب زن عشایری!”

به همراه سه نفر از دوستانم برای عکاسی به منطقه عشایری “کَرگو” در جاده یاسوج به شیراز رفته بودیم. شب مهمان خانواده آقای “زمانی” بودیم که برای ما شام درست کرده و شب نیز بیرون از سیاه چادر آنها خوابیدیم. نمیه‌های شب تشنه‌ام شده بود. چون روشنایی وجود نداشت که برای آب خوردن به سر چشمه بروم به ناچار سراغ مشکهای آب رفتم که در کنار آن ظروف‌ چیده شده بودند. می‌خواستم در مَشک را باز کنم که ناگهان دستم به ظرفها خورد و ریخت که سر و صدای زیادی ایجاد کرد. زن خانواده خیال کرد که بُز‌ها به سراغ مشکها آمده‌اند که برای دوری آنها از یک چوب ترکه‌ای بلند استفاده می‌کرد و تا جایی که جان در بدن داشت؛ ناخواسته چوبش را نثار کِتف ما کرد و می گفت: یِغ یِغ ( برو برو).

عکسی که مرحوم شده بود

در سال 81 نمایشگاه عکسی در دانشگاه یاسوج برپا کردم. این نمایشگاه یک هفته طول کشید که یکی از بازدیدکنندگان به سراغ ما آمد و گفت: یکی از عکسهای پرتره شما از پدربزرگ بنده بوده که فوت کرده است. ما هیچ عکسی از پدربزرگم نداریم که به نوه‌هایش نشان دهم و بعد به ما مراجعه کرد و عکس آن مرحوم را در اختیار وی قرار دادیم.

حمل گوسفند پا شکسته توسط حسن غفاری!

در سال 77 به همراه آقای غفاری برای عکاسی به سراغ عشایر روستای “قَلندون” در جاده قدیم یاسوج به بابامیدان رفته بودیم. آن زمان کوچ عشایر زیاد دستخوش تغییر نشده بود. در مسیر کوچ پای گوسفندی شکسته و پیرمردی در حال بستن آن بود. آقای غفاری بعد از گرفتن عکس دوربینش را به من داد و به کمک پیرمرد رفت. گوسفند پاشکسته را از او گرفت و نزدیک به دو کیلومتر و حدود 80 کیلو وزن را روی دوش خود حمل کرد تا آن را سر جاده اصلی رساند. من در آن زمان هیکل نحیفی داشتم که عمراً می‌توانستم چنین کاری انجام دهم.

تاکنون در عکاسی مستند از عشایر مشکلی برای شما از طرف خانواده‌ها ایجاد شده است؟

تا قبل از جریان دیجیتالی شدن کمتر مشکلی به وجود می‌آمد. من چون خودم در خانواده عشایری بزرگ شده‌ام و از طرفی نیز مادرم ترک است زیاد مشکلی با عشایر ترک و لر نداشته‌ام و به خوبی ارتباط برقرار می‌کردم. اما به هر حال گرفتن عکسهای چهره و پرتره به خصوص از مادران و دختران عشایری سخت است و همانطوری که گفتم با رشد تکنولوژی‌ها به خصوص “بلوتوث” مشکلاتی ایجاد شد و نسلهای جدید آن را برنمی‌تابند. ما در سفرهای خود به عشایر و روستاها سعی می‌کنیم عکسهای قبلی را چاپ و در اختیار آنها قرار دهیم تا به نوعی اعتماد‌سازی صورت گرفته باشد و برای آنها نیز توضیح می‌دهیم که کار ما فرهنگی و یک نوع فعالیت هنری است.

es

سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری یکی از سازمانهایی است که می‌تواند از عکاسان استان برای گرفتن عکسهای طبیعت برای معرفی صنعت توریسم و گردشگری بهره بگیرید. آیا این نهاد از عکاسان استان استفاده می‌کند؟

حمایت اداره کل میراث فرهنگی، صنایع‌ دستی و گردشگری استان بیشتر به صورت دست‌و‌پا شکسته است. عکسهایی توسط سید محمد حسینی، حسن غفاری و خود من گرفته شده است که بیشتر بر حسب نیاز برای بروشور‌ها و پوسترهای نزدیک به عید و دم نوروز این نهاد است که دستشان خالی نباشد. میراث فرهنگی برای اطلاع‌رسانی نیاز به عکس دارد و هم اکنون هم که شرایط برای معرفی نقاط گردشگری استان مثلاً در “متروی تهران” و یا “استادیوم آزادی” فراهم است؛ حمایت و استقبالی صورت نمی‌گیرد. یکی از راههای معرفی استان به گردشگران از طریق عکس است و اگر به عنوان شهروند این شهر جستجویی ساده در اینترنت کنیم تصاویر بیشتری نسبت به سایت سازمان میراث فرهنگی می‌بنیم و عملاً از سایت این نهاد دست‌خالی برمی‌گردیم.

با توجه به اینکه بسیاری از هنرمندان استان فارغ‌التحصیل رشته هنر هستند، آیا می‌توان در استان دانشگاه و یا شاخه‌ای از دانشکده هنر ایجاد کرد؟

هم اکنون در استان صددرصد ظرفیت هنری برای ایجاد دانشگاه هنر و یا شاخه‌هایی از آن برخلاف گذشته وجود دارد. نزدیک به 40 نفر فارغ‌التحصیل هنر در استان هستند که 15 نفر از آنها چهره‌های ملی و بین‌المللی محسوب می‌شوند. من از نزدیک شاهد بودم که دانشجوی دختری که رتبه ممتازی در کنکور هنری آورده بود ولی به دلیل مخالف خانواده و اینکه دانشگاه خارج از استان بود؛ نتوانست ادامه تحصیل بدهد. چنین استعداد‌هایی به همین راحتی و به علت نبود دانشگاه هنر در استان از بین رفته و شکوفا نمی‌شوند.

به کدامیک از هنرمندان استان علاقه بیشتری دارید؟‌

در حوزه هنر من با بیشتر هنرمندان استان دوست هستم و بدون شک دوستی با آنها در پیشرفت و ترقی من بسیار مهم بوده است.

به چه عکاسانی به ترتیب در دنیا، ایران و استان علاقه دارید؟

به نظرم در حوزه مستندنگاری بهترین عکاس در دنیا سپاستیا سالگادو از برزیل است. در ایران نیز در این حوزه نصرالله کسرائیان و کاوه گلستان و در استان آقایان غفاری، مختاری و روایی هستند.

چند اسم و کلمه می‌گویم؛ اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را برای مخاطبان بگویید؟

اسحاق آقایی: کم‌حوصله

حسن غفاری: پرانرژی و عاشق فرهنگ فولکلور

شریف اسلامی: روزنامه‌نگار اما محافظه‌کار

دوربین عکاسی: همدم

فیلم عکاسی: خوراک عکاسی

دیجیتال: در خدمت و خیانت عکاسی

فرهنگ: زیربنای توسعه

عکس: ثبت یک رویداد

شاتر: شلیک

پیام‌پرهیز: بی‌حال اما پر انرژی

K-B.ir : تریبون

(گفتگو از محمد ذکاوت و محمود آرام)

_________________________________________________

لیسانس عکاسی (معادل درجه 3 هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، برپایی هشت نمایشگاه انفرادی در کشور، حضور در بیش از 100 نمایشگاه گروهی عکس، حضور در نمایشگاه گروهی عکس در کشورهای فرانسه، اسلوانی، پاکستان، قطر و اربیل عراق، عضو انجمن ملی عکاسان ایران، همکاری با خبرگزاری “فارس” به عنوان عکاس به مدت 2 سال، همکاری با خبرگزاری “مهر” به عنوان عکاس به مدت یک سال، همکاری با روزنامه “امید مردم” به عنوان عکاس به مدت 2 سال، دبیر اجرایی پنجمین جشنواره منطقه‌ای فیلم و عکس دانشجویان، دبیر اجرایی جشنواره ملی عکس “زائران کوی نور”، تدریس عکاسی در حوزه هنری استان کهگیلویه و بویراحمد به مدت 7 سال، تدریس عکاسی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد یاسوج – کلاسهای فوق برنامه، تدریس عکاسی در هلال احمر استان کهگیلویه و بویراحمد و داور چندین جشنواره عکس استانی از جمله مهمترین سوابق اسحاق آقایی است.

نفر اول جشنواره‌های ملی عکس روستا و عکس “یلدا” در تهران، نفر اول سوگواره ملی عکس “روایت محرم” اصفهان، نفر اول جشنواره مطبوعات کشور در بخش عکس، نفر دوم جشنواره ملی عکس مستند سالانه ایران در مشهد، نفر سوم جشنواره بین المللی دانشجویان در بخش عکس تهران، نفر دوم مسابقه عکس تئاتر، برگزیده هیئت داوران جشنواره ملی عکس “دل دیده” تهران، برگزیده هیئت داوران جشنواره ملی عکس “شوکا” تهران، برگزیده هیئت داوران “سوگواره ملی عکس عاشورا” در زنجان، نفر سوم جشنواره عکس “یزد پیکچرز”، نفر دوم جشنواره منطقه ای سینمای جوان بوشهر، برگزیده هیئت داوران “سوگواره نگاه سرخ” در اراک، نفر اول جشنواره ملی عکس رضوی در بخش بی بی حکیمه (س)، نفر دوم سوگواره عکس عاشورا در تهران، نفر دوم جشنواره ملی عکس “هدی”، نفر سوم جشنواره ملی عکس برای ایران، نفر دوم جشنواره‌های ملی عکس “نان”، برگزیده جشنواره ملی عکس “پرتوحسن”، برگزیده جشنواره ملی عکس 22 بهمن در تهران و برگزیده جشنواره ملی عکس ایران 1404 – تهران از جمله افتخارات و جایزه‌های اسحاق آقایی است.

 عکسهای این عکاسی هم‌استانی را می‌توان در وبلاگ رسمی او به آدرس www.eshaghx.blogfa.com  مشاهده کرد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • […] هیچ‌کس وامدار موفقیت هنرمندان استان نیست/ از عکاسی باز… […]

  • عکس می‌گه:

    بیشک اسحاق آقایی عکاس چیره دستی است. او مانند تیرانداز ماهری است که فقط یک بار ماشه را می چکاند و حاصل شلیک یک شاهکار هنری است. اسحاق اهل حرف و شعار نیست، دوربین بدستی است که از هیچ ، شاهکار می آفریند. نقش او در ارتقائ عکاسی استان نیز اگر بیشتر از حسن غفاری نباشد، کمتر نیست. شوخ طبعی ویژگی عمل اوست. درس گریزی است که خود معلمی است برجسته.
    برای او و دیگر عکاسان استان به خصوص آنها که نامی از آنان برده نمی شود آرزوی توفیق می کنم

  • یادآوری می‌گه:

    هرچند آقای آقایی گفته که در سه سال اخیر اتفااتی افتاده،ولی نگاخانه باران که با دو سالن استاندارد و گارخانه استاد فقید سیدمراله حسینی در یاسوج؛نگارخانه شهیدافرازی گچساران؛ نگارخانه دهدشت استان را با دارابودن پنج باب در ردیف استانهای برخوردر قرار دده است. ضمن اینکه نگارخانه های سی سخت و لیکک با 70درصد پیشرفت فیزیکی استان را در جنوب و غرب گشور در صدر قرار داده است. همین فردا با حمایت صد در صدی ارشاد نمایشگاع گروهی انجمن عکاسان دنا برگزار می شود.د روز پیش نمایشگاه انفرادی سیدمحمد حسینی پایان یافت و نمایشگاه های عکس فراونی که حضور ذهن ندارم. برپایی کارگاه های متعدد با حضور اساتید برجسته را فراموش نکنیم ! به امیدخدا اخبار تکمیلی را در این حوزه در اسرع وقت در پایگاه ارشا و برای سایتk-bمنتشر می کنیم. ضمن اینکه انجمن عکاسان دنا فرزند دوساله ارشاد است.
    روابط عمومی فرهنگ وارشاد اسلامی استان

  • مهدی غفاری می‌گه:

    ١.

    به اسحاقِ عزیز درود مى فرستم، این موفقیت را به او تبریک مى گویم و بهترین ها را برایش آرزو مى کنم.

    ٢.

    در عکاسىِ مستندِ اجتماعى با گرایشِ ” مردم نگارى ” شاید بتوان بهترین یا اثرگذارترین تصویر را آن تصویرى دانست که نه تنها کمترین تفاوت را با واقعیتِ سوژه دارد بلکه به رساترین و بهترین شکل، حس و حال، کم و کیف و چگونگىِ سوژه را ( که اغلب انسان است )، به مخاطب انتقال مى دهد. اگر با این نظر موافق باشیم، هر گونه دخالتِ عکاس ( در انتخابِ سوژه، زاویه ى دید، نورپردازى، صحنه آرایى و از این جمله ) که واقعیت را به گونه اى دیگر جلوه گر سازد یا وجهِ دیدارىِ دیگرى به آن دهد، از ارزشِ اثر به عنوان کارى در حوزه ىِ مردم نگارىِ مستند خواهد کاست.

    ٣.

    بدون تردید ردِّ پاىِ حسن غفارى و سبک و سلیقه ى او را ( بیش از هر عکاسِ شناخته شده ى دیگرى ) در آثارِ تا کنون دیده شده از اسحاق آقایى مى توان دید. با این همه، دقتِ نظر در مجموعه ى کارهاى آقایى نشان مى دهد که علیرغمِ شباهت هاى غیر قابل انکار میانِ برخى آثار او و غفارى ( که بخشى از آن به ماهیتِ یکسانِ سوژه ها و ویژگىِ این نوع عکاسىِ مستند برمى گردد )، تفاوت ها نیز کم نیستند. براى آنهایى که با مجموعه کارهاى این دو عکاس آشنایند و سبکِ هر دو را مى شناسند، این تفاوت ها با وضوحِ بیشترى به چشم مى آیند. در قضاوت پیرامونِ تصاویرِ متفاوتى که این دو عکاسِ نام آشنا از یک سوژه ىِ یکسان گرفته اند، ملاکِ ارزیابى مى تواند همان باشد که پیش از این اشاره شد؛ بیشترین همسویىِ تصویر با زمان، مکان و ماهیتِ واقعیت. از پسِ این داورى ست که اختلافِ سبک ها ( علیرغمِ همه ى شباهت ها ) خود را به تماشا مى گذارند.

    ۴.

    همه ى ما ( علاقه مندانِ به فرهنگِ بومى ) وامدارِ هنرمندانى از این دست هستیم. در واقع این هنرمندان هستند که در قبالِ موفقیت هایشان، ( به واسطه ى مدیریت هاى بى سر و سامانِ عرصه ى فرهنگ و هنر در این سالهاى سال ) وامدارِ کسى ( به ویژه مدیران و مسئولان ) نیستند. ( و همان بهتر که نیستند. )

    ” بی تردید در آینده ای نه چندان دور از اسحاقِ آقایی بیشتر خواهیم شنید و درباره ی آثارش خواهیم گفت . “

  • مهدى غفارى می‌گه:

    ١.
    به اسحاقِ عزیز درود مى فرستم، این موفقیت را به او تبریک مى گویم و بهترین ها را برایش آرزو مى کنم.
    ٢.
    در عکاسىِ مستندِ اجتماعى با گرایشِ ” مردم نگارى ” شاید بتوان بهترین یا اثرگذارترین تصویر را آن تصویرى دانست که نه تنها کمترین تفاوت را با واقعیتِ سوژه دارد بلکه به رساترین و بهترین شکل، حس و حال، کم و کیف و چگونگىِ سوژه را ( که اغلب انسان است )، به مخاطب انتقال مى دهد. اگر با این نظر موافق باشیم، هر گونه دخالتِ عکاس ( در انتخابِ سوژه، زاویه ى دید، نورپردازى، صحنه آرایى و از این جمله ) که واقعیت را به گونه اى دیگر جلوه گر سازد یا وجهِ دیدارىِ دیگرى به آن دهد، از ارزشِ اثر به عنوان کارى در حوزه ىِ مردم نگارىِ مستند خواهد کاست.
    ٣.
    بدون تردید ردِّ پاىِ حسن غفارى و سبک و سلیقه ى او را ( بیش از هر عکاسِ شناخته شده ى دیگرى ) در آثارِ تا کنون دیده شده از اسحاق آقایى مى توان دید. با این همه، دقتِ نظر در مجموعه ى کارهاى آقایى نشان مى دهد که علیرغمِ شباهت هاى غیر قابل انکار میانِ برخى آثار او و غفارى ( که بخشى از آن به ماهیتِ یکسانِ سوژه ها و ویژگىِ این نوع عکاسىِ مستند برمى گردد )، تفاوت ها نیز کم نیستند. براى آنهایى که با مجموعه کارهاى این دو عکاس آشنایند و سبکِ هر دو را مى شناسند، این تفاوت ها با وضوحِ بیشترى به چشم مى آیند. در قضاوت پیرامونِ تصاویرِ متفاوتى که این دو عکاسِ نام آشنا از یک سوژه ىِ یکسان گرفته اند، ملاکِ ارزیابى مى تواند همان باشد که پیش از این اشاره شد؛ بیشترین همسویىِ تصویر با زمان، مکان و ماهیتِ واقعیت. از پسِ این داورى ست که اختلافِ سبک ها ( علیرغمِ همه ى شباهت ها ) خود را به تماشا مى گذارند.
    ۴.
    همه ى ما ( علاقه مندانِ به فرهنگِ بومى ) وامدارِ هنرمندانى از این دست هستیم. در واقع این هنرمندان هستند که در قبالِ موفقیت هایشان، ( به واسطه ى مدیریت هاى بى سر و سامانِ عرصه ى فرهنگ و هنر در این سالهاى سال ) وامدارِ کسى ( به ویژه مدیران و مسئولان ) نیستند. ( و همان بهتر که نیستند. )

  • محمد مختاری می‌گه:

    کلمه به کلمه اش خواندنی است و حس به خویش بالیدن را در اوج می آفریند ، دنیای اسحاق آقایی که به وسعت تمام این تلاطم است که پیموده و به یقین بی بدیل ، شاید پهنه ی هستی هم نتواند تمام و کمال میزانی برای این حدود شود ، پر مسلم هزاران راه نرفته را هیچ کس امکان پیمایش نیست و لیک ار کسی این هزار رفته را با تانی رفته باشد شاهد مثال گردد . آنچه از اسحاق بر این جریده تا ابد خواهد ماند ، به راحتی معرف این حدود است و درکش از کشف و توانش در ثبت آن بواسطه ی اشراف بر تکنیک های این هنر بلامنازع قدرتمند و کاربردی ترین . گذر از برزن های خویش آفرین و خودساز و سیدن به جاده ای که تنها ادامه ی مسیر را ممکن می سازد شاید بالاترین پاداش این تلاش عاشقانه است برای ما . ما ، یعنی … یعنی … یعنی به تعبیر حسین همیشه پناه پناهی ، :” گل های بی منت باران ” .با تمام نداشته هامان کوله بار عزم و عشق بستیم و پیاده براه افتادیم . مثال بهترش اسحاق آقایی است که بی شک فخر ماست و فاخر تر خواهد شد و این تفاخر هم بخشی از سرمایه ی دیگر فرزندان ما خواهد شد تا بل مسیر پیش رویشان سنگلاخ نباشد . زنده باشی و همیشه پرهنر ، هنرمند .

  • سامان می‌گه:

    به نظر من که اسحاق آقایی به نوعی دنباله رو و دنبال کنندۀ حسن غفاری هستش.. با یه مقایسه ساده بین عکس های غفاری و آقایی از جنبه های محتلف میشه فهمید سبک جدیدی از خودش نداره و به نوعی تقلید میکنه کارای حسن غفاری رو…

200x208
200x208