تاریخ درج خبر : 1392/06/11
کد خبر : ۷۲۱۴۴
+ تغییر اندازه نوشته -

تخریب را متوقف کنید!

سایت استان: مرتضی غفاری

می دانم باید سلام کرد!
می دانم باید منتظر ماند!
می دانم …

101

اما آقای استاندار!

گرچه از زمانی که این نامه را نوشته ام تا زمانی که به دستِ خواننده اش می رسد زمانی گذشته و نمی دانم آیا تازه از راه رسیده اید و یا در در شُرُفِ جمع کردن اسباب و لوازم سفر هستید؛ هر کدام که باشید، می دانم که خبرها به گوشتان می رسد؛
” آقا! مردم دارند جنگلها و منابع طبیعی را به سرعت از میان می برند!”
دیده اید؟ حواستان هست؟!

آقایان معاونین استاندار!

شما که معمولاً از خودمانید و باید هم از خودمان باشید، حواستان هست که موضوع از اهمیت اساسی برخوردار است؟ آنچنان که نتایجش مرگ و زندگیِ اقتصادِ سرزمینمان در آینده را رقم خواهد زد؟ این همه زیباترین و سرسبزترین نقاط گردشگری سرزمینمان که توسط افراد حقیقی در اینجا و آنجای کهگیلویه و بویراحمد ( از سروک و مهریان و مادوان و رهمالی و دنا و … در بویراحمد گرفته تا دهدشت و کهگلو و گچساران و باشت ) مالِ خودِ خودمان است که از میان رفته و مى رود.

آقایان فرماندار و بخشدار!

حالتان خوب است؟
کاری ندارم که مثلا در رهمالیِ بویراحمد صدها هکتار جنگل را در چند سال اخیر از میان برداشته اند و جای زخمِ فلز و شیشه هنوز بر تنه ىِ بلوط ها نمایان است! همین تپه های یاسوج و مهریان و مادوان را دارند شخم می زنند و در بنگاه های املاک به حراج می گذارند!

آقای مدیرکل منابع طبیعی!

زندگیتان به کام باشد جناب! ببخشید! به شما چه ربطی دارد که بخواهید کاسه ىِ داغتر از آش باشید!؟ مال همین مردم است دیگر! چه آنطور که در برنامه هاى زیست محیطی-اقتصادی توصیه شده، آن را موردِ استفاده قرار دهند و چه دلشان بخواهد همینطور بکشند بالا! تا آن جرعه ىِ آخرش!

آقای مدیر کل محیط زیست!

سلام!
آقا! تخریب بافتهای زیست بوم و تبدیل آنها به اراضی ظاهراً کشاورزی آنهم در شیبدارترین دامنه هاى جنگلی، همزمان حیات طبیعیِ رودخانه ها و جنگل را با هم به نابودی کشانده است! آقاجان! این بنده ىِ خدا که تراکتور و گاو و خرش را برداشته و افتاده است به جان دامنه هاى طبیعی, خودش هم می داند که خبری از گندم و جو نیست! می داند که دارد زمین را می قاپد و یک آب هم رویَش! حیواناتِ وحشی را رها کن و این آدمها را بگیر آقا! که بدجوری به تمام کردن محیط زیست کمر بسته اند!

آقای مدیرکل گردشگری!

آقا! می دانم که بیدار هستید. لطفا آن چشم بسته را باز کنید! تا کی می خواهید روی آن آبشار خراب شده ى یاسوج که چون در دید همه است و می شود نشان این و آن داد نمایش بدهید؟! در مسیرتان که برای تشریف بردن به خانه تان از استان بیرون می روید، نگاهی به اراضیِ جنگلی دو سمتِ جاده ى یاسوج- اصفهان بیندازید و ببینید که از خودِ یاسوج تا آنطرفِ پاتاوه، یعنی مرز استان چهارمحال و بختیاری دیگر فضایى طبیعی و ملی باقى نمانده که بشود به زخمِ گردشگری زد و به تصرف مردم در نیامده باشد! اینها حالا جرأتش را ندارند، فردا که دیوار به دور اراضیِ تصرف شده بکشند، دیگر دستِ کسى به جایی نخواهید رسید. راستی! آن فردا که بیاید شما کجا خواهید بود؟ در کدام استان؟ کدام شهر؟ کی به کی است آقا؟! کاش خواب و بیداری تان به حال این سرزمین سودی داشت!

آقای مدیرکل صنایع! و معادن!

سلام و عرض ادب دارم جنابِ بزرگوار! کاش به جای آن دوستان، شما خواب می رفتید! زیرا خوشبختیِ سرزمین ما به این بود که از صنعت و آلودگی و تخریب لایه هاى طبیعی دور باشد و در عوض درهای خود را به سوی هوای پاک و پوششى طبیعی و بکر باز کند. در این سالها خبرهایى از گشایشِ اعتبار برای صنایع شنیدیم اما چشم مان به روزنه اى در گردشگری باز نشد و به جز هموطنانِ جنوبی مان که از گرما فرار می کنند و با قلبهای پاک و دستهای خالی به سرزمین ما می آیند، چشمهامان به یک گردشگریِ که با خود پول و رفاه و توسعه بیاورد نیفتاد!

آقای مدیرکلِ بنیاد مسکن!

دیدی آقا که بالاخره زورتان به آن چهار تا روستای اطراف شهر نرسید و نتواستید روند توسعه ىِ روستایی را مدیریت کنید و به قول معروف جمع و جورشان کنید؟ دیدید که شهرهامان به روستاهای اطراف رسیدند و روستاها سر به کوه و جنگل زدند و حالا تا چشم کار می کند خانه و ساختمان است و خبری از زندگیِ سرشار از تولید و رفاه در زیر سقفهاشان نیست؟

آقایان نمایندگان مجلس!

ببخشید! نمایندگان مردم!
ببخشید!…
بیایید و این بار نمایندگان مردم نباشید! نماینده ىِ نسل هاى آینده ىِ این مردم باشید! می بینید که خودمان داریم با دستهامان گور خودمان را می کنیم! هر کس تراکتوری، گاوی، خری، بیلی، کلنگی، ارّه و تبرى چیزی گرفته به دست و دارد می بُرد و می شکند و می کَنَد و می ریزد و می چاپد و مى بَرد و …

اما شما!…آقا!… بله با خودتان هستم … شما که مردم هستی!…

اسمت شهروند و روستایی و عشایر است!
که مستضعف و مالدار و در صحنه و پشت صحنه و همه جا هستی!…
که هم در اداره و هم در خانه هستی…
کاری کرده اى که رویِمان نمی شود به دولتی ها بگوییم چرا خودشان که باید بانی توسعه و نگهداشتِ سرزمین باشند به بهانه هاى بسیار، اینجا و آنجا منابع طبیعی را تصرف می کنند! پا را چنان فراتر از حد انصاف و منطق نهاده اى که نمی شود از دولت به دل گرفت! دولتی که در برابر تخریبِ ناشی از عبورِ خطوط گاز و نفت در منابع طبیعی و ساخت کارخانه ها و مجتمع هاى اداری، تعاونی هاى مسکن، کارگاه ها در حاشیه و متنِ اراضىِ ملى ساکت است اما بیرحمانه به جان کشاورزها می افتد تا بخشى از زمینهای کشاورزی را که در محدوده ى روستایی هستند و از دهها سال پیش به اینسوی کشت و زرع می شوند از چنگشان دربیاورد.
آقا!…
همین شما که گوش آسمان کر شده است بس که نشسته اى و از زمین و زمان ناله کرده اى!…
بی انصاف!…
دستِ کم حاشیه ى جاده هاى بین استانی را تصرف نکن!
بگذار فردایی اگر آمد و خواستیم اقتصاد گردشگری را راست راستکی راه بیندازیم چیزی برای همین خودت باقی مانده باشد!
فکر نکنید که من احمقترین کسی هستم که این روزها در این استان چیزی نوشته!
نه!.. من هم همینجا زندگی کرده ام! لابلای همین مردم!
زیاد شنیده ام که
“- ای بابا! بی خیال!”
( همین بی خیالی ها را گفتیم که حالا نمی توانیم و زورمان نمی رسد که بی خیالِ قیمت یک قرص نان باشیم و دلمان برای قدری پول و ذره اى آرامش له له می زند! )
من آنقدرها هم کر و کور نیستم که ندانم درافتادن با مدیر و مقامی مسئول چقدر ممکن است برای فردی مستقل دشواری هایی در پی داشته باشد، چه برسد به اینکه همه شان را یکجا مورد خطاب و نکوهش قرار داده باشی! فقط و فقط بدم آمد که زادگاهم “هر کی به هر کی” باشد! و عده اى از مردمِ سرزمینم اینگونه فکر کنند که تا چند صباحی زنده اند باید بزنند و بخورند و از میان بردارند و بروند! صد البته چندان امیدی به بخشى از این مردم و آن گروه هاى مورد خطاب هم نداشتم. ترسم این بود روزی روزگاری فرزندی اگر داشتم بگوید:
– ” خاک بر سرت بابا!” دیدی و نگفتی!
بگوید؛
– پس کو آنهمه زیبایی که در عکسهای کودکی ات بود؟ حالا که پیر شده اى، سرزمین ات را هم پیر و سرشکسته و خوار کرده اى.
بگوید؛
– کاش نبودى! کاش مرا به این دنیا نمى آوردى!…

به خود گفتم این “رسانه چى” ها فرق دارند! به اینها بگویم تا بمانَد. یک وقت هم دیدی پرونده اى برای طرح مسأله باز کردند و آنها که بیش از من می بینند و می دانند، بیایند و حرفهای خوب بزنند و شاید قدمها برداشته شود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • بي نام و نشان می‌گه:

    درود بر شما و دست مریزاد “مرتضی غفاری”.
    چیزی که این مرز و بوم به شدت نیاز دارد افرادی ست که “دغدغه” هایی از جنس شما داشته باشند و “حس مسو لیت” چه در قبای شهروند، مدیر ، وزیر، رئیس جمهور ….. دریغ و درد که این دو المنت تا حدود زیادی میان مردمان ما وجود ندارند.
    پاینده باشید. امید که که “نهال کاشته شده” بوسیله شما و “شماها” به ثمر نشیند.

  • مرتضی غفاری می‌گه:

    درود بر شما عزیزان.
    زنده باشید.

  • یکی از بچه های استان می‌گه:

    اقا!..

    با سلام
    کی به شما خسته نباشید میگوید..بله با شما هستم انها که میشنوند و هیچی نمیگونید و فقط اخم میکنند وجوابی ندارند که بدهند من از طرف مردم به شما خسته نباشید میگم و جز اون بند شهروند هستم سعی میکنم هرگز فراموش نکنم

  • عسل حسینی.م می‌گه:

    فوق العاده زیبا بود…وبیان سریع کلماتتون خواننده رو به وجد میاره که دنبال کنه این متنی رو که سرشار از هجوم کلمات است و گاهی شاید ،بعید باشد که این متن را مسولان بخوانند وعمل کنند…اما کاش فقط نگویند:بیخیال بابا!!
    امیدوارم دیگه شاهد این فرسودگی طبیعت به دست آدمها نباشیم…
    امیدوارم
    گرچه دیری نخواهد گذشت که باز باخبرخواهیم شد که فلان نقطه آتش گرفت،و درختان فلان نقطه قطع شد…
    راستی مسئولان کجا نشسته اند؟؟
    به پای کدام صحبت پای کرسی های گرم آرام حرف میزنند؟؟
    کاش آنقد که بفکرخودمان هستیم کمی به فکر استانمان بودیم
    دروداستاد
    سپاس استاد از قلم زیباتون تنها میتوانم سالها بخوانم و به وجد بیایم و مرحبا گویم

  • حبیب روائی می‌گه:

    استاد همه ی حرفای شما منطقی و درسته ولی چه فایده که از این گوش میشنود و…… .

  • پرندوار می‌گه:

    خیلی زیبا نوشتین مهندس

  • شهروند می‌گه:

    آقای غفاری خیلی زیبا نوشتی اما چه حیف که تمتمی مدیرانی که نام بردی باید به اجبار وعلی رغم میل باطنی بعضی وقتها به دستور نماینده گان مجلس به طرفدارانی که فقط به خاطر سواستفاده و وام دار بودن نماینده به آنها که در زمان تبلیغات نمایندگی آنها برای آنها تبلیغ کرن مجبور میشن که کوتاه بیان.در شهرستان بویرآحمد که علی رغم اینکه حاج زارعی بسیار فرد شریف ومردم داری هست اما متاسفانه افرادی که ایشان مدیونشون هست ……………خودتون بخونید

200x208
200x208