تاریخ درج خبر : 1392/06/11
کد خبر : ۷۲۱۸۲
+ تغییر اندازه نوشته -

“روشنفکر فرزانه”

سایت استان: دکتر مهدی غفاری

١.

در هر زمانه‌اى و در هر جایى از این جهانِ پهناور هستند انسانهاى اندک شمارى که شناخته یا ناشناس مى کوشند تا کورسوىِ چراغى در تاریکى ها، روزنه‌ىِ امیدى در نومیدى ها، دریچه‌ىِ گشایشى در بستگى ها و برافرازنده‌ىِ ارزشى در بى ارزشى ها باشند.
“کى عطا طاهرى بویراحمدى” آنگونه که از زندگى اش بر مى آید، در آثارش به چشم مى خورد و سه‌گانه‌ىِ پندار، گفتار و کردارش از آن پرده بر مى دارد انسانى ست در این سمت و سو!
آنچه در پى مى آید نمونه‌هایى ست برگرفته از برخى نوشته‌هاى او به عنوان شاهدى بر این ادعا؛

٢.

“عطا طاهرى” در داستان ” سوار نیمه شب در سپیده‌دم انقلاب”، زندگى را به سادگیِ هرچه تمام‌تر اینگونه ترسیم کرده است:
« بر روی تخته سنگی یا بر بالای پشته‌ی خاکی، در بستری از فضای باز، دیده بر جهان می‌گشاییم و در طوفان بلا قد می‌کشیم و رشد می‌کنیم. آنگاه در میدان زندگی، شتابناک بر زیر و زِبَر در نوسان می‌باشیم و… پایانِ ماجرا؛ در کَنده‌یِ پوشیده از پاره‌سنگی میانِ خاک و خاشاک آرام می‌گیریم.»
– اما خیلى زود وجودِ نابرابریها دلش را ریش ریش مى نماید و در اعتراض رو به سوى خداى مهربان و در دسترسِ خود فریاد مى زند:
«خدایا ! چرا هزار گیوه و پیراهن و کلاه، بی سر و بی بدن و بی‌پا در بازار وکیل آویزانند و در قبیله‌‌ی ما، هزار هزار سرِ بی‌کلاه، پایِ پَتی و تنِ عریان در تک و پو؟ آه از این سرهای بی‌کلاه و وای از آن کلاه‌های بی سر! »

٣.

از دیدگاهِ طاهرى، فقر و مرض ریشه در نادانى و بى خردى دارد. از نگاهِ او نادانی آبستن فقر است و مرگِ ناشى از مرض، زاییده‌ىِ جهل است. پس اینچنین به “نادانى” مى تازد:
« آه! که نادانی دیویست زشت و پلید، آورنده‌‌ی رنج‌های دراز و مشقت‌های بی‌پایان ! این اهرمن پِلَشت و خیره‌سر، چه بسیار و بسیار انسان‌هایی را که به دیار نیستی و خواری کشانده است. دریغا! که دیو سیرتانی هم با این دیوَند و با تزویر و زور و فریب، جمعی انبوه از انسانهای کاروَرز را در مرداب بردگی و مرگ تدریجی فکنده‌اند. آه! نادانی چه جهنم‌ سوزانیست و چه بهشتی‌ست دانش و آگاهی. نابود باد نادانی و نفرین بر نادانی آفرینان اهرمن خو!»

۴.
حکومتِ زور، نادانیِ‌ توده و جبرِ زمانه دست در دست هم کاخِ بیداد را بنا می‌کنند. بیداد، زندگی سوز است و “عطا طاهری” که عاشق زندگی به معنای واقعی است، به زندگی درفقر، بیداد و نابرابری نفرین می‌فرستد. او خواهان آزادی ست. در باورِ طاهرى زندگی اگر در خفقان باشد با مرگ برابر است. پس، این زندگیِ در فقر و خفقان را ننگ می‌شمارد و برای برون شد از آن، راه چاره‌ای می‌جوید. در داستان “سوار نیمه شب در سپیده‌دم انقلاب”، دکتر اعظم شخصیتی انقلابی ست که در حضور مدیران مدافع رژیم استبدادی با صراحت از جّو غالب زمانه‌ی خود پیش از انقلاب می‌گوید:
«نفرین بر این زندگی! ننگین باد دوران تاریک که در آستانِ به اصطلاح تمدن بزرگش، فقیر فقیرتر می‌گردد و دارا، داراتر! کارگر و دهقان از ستم و بیداد از پا می‌افتند و نمی‌دانند چه باید کرد. روشنفکر از خفقان و درماندگی‌ آه می‌کشد و جان می‌دهد و کارمندِ نیازمند، خموده نظاره‌گر این همه فجایع است و خمیازه می‌کشد. همه در کنار هم و بی‌خبر از هم‌اند، یا آتش بیار جهنم حکومت‌اند. ننگ است. توحش بزرگ است. تا کِی سکوت، سکوت جانکاه! در گوشه و کنار وطن دیواره‌ی ترس شکسته است. ما همه مسئولیم. بی‌تفاوتی و سکوت گناهی نابخشودنی است.»

۵.
طاهرى یک آزادیخواهِ تمام عیار است. همه ى حرفِ او این است که باید آزادی را پاس داشت.شخصیت اصلی او در داستان “خان و کِیِ نی نواز” اینگونه با مخاطبان سخن می‌‌‌گوید:
«فرزندم، زندگی همین است . گرم و سرد دارد و فراز و نشیب. آزادی دارد و زندان، غم و شادی. آدم گاهی در خانه و ایلش هم آزادی ندارد… آنجا خوش است که دل خوش باشد و آزاری نباشد، تبعید و شکنجه و اعدام نباشد…. اگر عقاب را که مأوا در قلل کوهساران دارد و پروازش در اوج آسمانِ آبی‌ست، از آن فراز به زیرکشند و در قفسی زرین جایش دهند و به شاخه‌ی درختان بوستان بر چمنی خرّم بیاویزند و هرچاشت و شام، کبگی چاق بر او عرضه دارند، باز هم خوشایند او نیست. دق می‌کند و می‌میرد، چون آزادی را از او گرفته‌اند.»

۶.
باید “خشونت” را کنار نهاد و از “تفنگ‌” و “تفنگ‌کِشی” دست برداشت. “عطاطاهری” در داستان “کی‌بانو” از زبان روایتگر قصه‌ی خود که “کی مهران” نام دارد، تصویری از تفنگ می‌سازد به غایت عمیق و پرمحتوا و در عین حال ساده و قابل فهم؛ آن جا که “کی مهران” تفنگ به دوش پا به کوهی نهاده است تا شکاری به چنگ آورَد:
« کی مهران تفنگ را به سینه فشرد،یک چشم را بست، با چشم دیگر کبوتر را نشانه گرفت، نفس را بند آورد و انگشت را به ماشه‌ی چکاننده برد. صدای وحشتناک از تفنگ برخاست و دود از لوله‌ی آن زبانه کشید. صدا به کوه زد، غرّشی شد، در چین و شکنِ کوهسار پیچید و با بازتابهای پیاپی، صخره‌ها را به ناله واداشت. پرنده‌ی تیز پرواز در اوج هوا چرخید و چرخید تا از فراز رو به نشیب فرود آمد و بر خار بوته‌ی گَوَنی افتاد و پر و بال زد. شکارچی جَلد و چابک کارد از گیره‌ی کمربندِ جا فشنگی جدا کرد و به سوی شکارِ خون‌آلود شتافت. در همین لحظه، صدای شهپر و بال شاهینِ تیز چنگی هوا را شکافت و چون پرش تیری که از کمان همی‌گذرد، در یک چشم بهم زدن کبوتر را از روی گَوَن ربود و اوج گرفت. “کی‌مهران” به خود آمد، تفنگ را به سینه برد ولی عقاب از بلندای تیغه‌ی کوه گذشته بود. دست به پیشانی برد و سایبان چشم‌ها کرد. افقِ دور را نگریست. اثری از صیاد و صید ندید. به بوته‌ی خارگَوَن چشم دوخت، جز چند پرِ نرمِ آبی و بنفش که نسیمی ملایم آنها را می‌لرزاند و پشنگه‌هایی از خون که نوری سرخ را دردیده می‌نشاند هیچ ندید… کی مهران با صدایی رسا به نادانی و تفنگ، آفرینندگان ستم و مرگ برای انسانها، نفرین کرد و گفت: نفرین باد و ننگ بر تفنگ و تفنگداری که جان گرگ‌ها درپناه اوست و کشنده‌ی پرندگان آزاد و زیباست.»

٧.
– با مرگ “خشونت”، آزادی پر و بال می‌گیرد و خِرَد مجال جولان می‌یابد. وقتی آزادی و خِرَد دست به دست هم دهند، انسانی باز آفریده می‌شود که زیست بوم خود را نمی‌آلاید و درخت‌ها را نمی‌کُشد. عطا طاهری در داستان “درخت را نکُشید”، آدم‌ها را از ننگ “دارسوزی” و “دارکُشی” برحذر می‌دارد و برای خشنودی‌ِ یزدان پاک و پالودن کردار و رفتار از پلشتی‌ها پیشنهاد می‌کند تا هر کدام صدها و صدها نهال بکاریم. او در نوشته‌ی کوتاه اما گیرای “دنا” اینچنین از نادانان می‌نالد:
« دنا! ای کوه سربلند! ای بازتاب روشناییِ خورشید بر زِند و زاد ما! آنانکه قله‌های مقدس‌ تو، کناره‌های راه آسمانی (غارکیخسرو)، پیشانی و اندام تو را که عطربیزِ گل‌ها و گیاهان خوشبو در زیست بومِ ماست با قوطی‌های خالیِ کنسرو و کیسه‌های زشت و پلشت پلاستیک و تفاله‌های بد بو و زباله‌های تخمیری پوشانده و می‌آلایند، گناهکارانند. گه گاه هم شتابنده شکارچیانی جان سِتانِ جانداران بی‌آزار در سینه‌ی پاک تو در تک و دویَند یا علف چینانی با حرص و آز و بعضاً از نداری گیاهان تو را ریشه‌کن کنند. این جهل و آز و ناقانونمندی نه تنها انسانهای فرهیخته بَل کوه و طبیعت را به زبانِ حال به ناله و فغان وا می‌دارد؛ زنادان بنالد دل سنگ‌ِ کوه. بر قانون شکنان نفرین باد.»

٨.
مردى که عطا طاهری در نوشته‌هایش از زبان او سخن می‌گوید به فرزانه‌ی خردمند، آزادی خواه و دادگر فردوسی ( همچون فریدون فرخ، رستم دستان، سیاوش پاک و بزرگمهر حکیم) پهلو به پهلو می‌زند و نزدیک می‌شود و زنى که در نوشته هایش مجالِ بروز مى یابد، همدوش و همراهِ چنان مردانى براى ساختنِ جامعه اى آزاد و آباد گام برمى دارد ؛
“تهمینه بانو” در داستان “شاهنامه‌ی کی سالار” آموزشیارآبادی‌ست و از قهرمانان مبارزه باجهل و نادانی. “کی‌بانو” در داستانی به همین نام، قهرمان قصه‌ایست که حکایتگر خرافاتِ خانمان برانداز حاکم در جامعه است. او تا جایی که در بدن جانی و نایی دارد، تسلیم خرافات نمی‌شود و راه مبارزه درپیش می‌گیرد اما به تنهایی کاری از پیش نبرده، مقهور جهل و نادانی و زورِ خرافات می‌شود و مظلومانه از پای درمی آید. “گُلرُخ ” و “ستاره” در داستان ” شیرزاد از شوتاوِر” دیگر شخصیت‌های زنِ دانا و با استعداد در نوشته هاى طاهرى اند که لحظه اى دست از تلاش نمى کشند.

٩.
“عطا طاهری” فرزند ایل است و اینک در دهه‌ی هشتم عمر خود به سرمی‌برد. او روایتگر زاد و زیستِ ایل و تبار خویش است. قصه‌های او افسانه و خیال‌پردازی نیستند. داستانهایش در پِی رَنگی از واقعیات تاریخیِ جامعه به رشته‌ی تحریر درآمده‌اند. او با سرزمین خویش بیگانه نیست. زندگی‌ِ او با زادگاهش، آرزوهای او با میهنش و آرمانهای او با مردمش پیوند خورده است. این شعرى ست که او براى سرزمینِ خویش سروده است؛
« وطن ! ای بلوط کهنسال، ای جنگل پر برگ و بار
ای کوهسار سربلند، ای دشتهای سبز و کشتزار
ای دره‌های تند شیب و دشتهای رام پای
ای رودهای خروشان و چشمه‌های نور زای
ای نِِیِستان اندیشه‌های تبار ما
ای یادمان رنجمان، ای خزان و بهار ما
ای فرو خفته جانهای شیفته درقلب تو
ای نور تابِ مَه و مهر و ستارگان برمزار ما
ای میهن آرمانی، ای فراز و فرود جان
ای سرگذشت نیاکان و قهرمانان بی نشان
ای ده و کوچ و شارِسان، ای سرزمین ماندگار
میهنم بمان، هماره بمان، تا ابد، تا جاودان.»

(توضیح اینکه: این متن قبلاً در نشریه فراسو منتشر شده بود)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • یکی از بچه های استان می‌گه:

    دکتر جان مخلصیم
    توصیف شما این گونست:
    مهربان
    صبور
    با انرژی
    روشن فکر
    وکارت درسته

  • کیا جاوید از یاسوج می‌گه:

    بزرگی خواهد تا بزرگان را ببینی.
    مهدی جان سلام ،چقدر زیبا جان مطلب را بیان میکنی«سخنی که از دل برآید بر دل نشیند» معمولا روزانه عصر دنا را ورق میزنم قطعا از مقاله های شما نمی گذرم.
    بله کاملا با شما موافقم «استاد عطا طاهری» از انسانهای روشن ضمیر و دارای روح و اندیشه ای بلند است که پرداختن به عقبه زندگی ایشان گویای خیلی چیزهاست.

  • این سعادت را داشتم که حدود هفت سال پیش خدمت استاد کی عطا برسم و عرض ارادت بکنم، ایشان را کمکاکان جوان، جویا و پویا یافتم، امیدوارم سایه ایشان سال های سال، همان گونه سبز و شکوفا بر سر اهل قلم جوان دیار مان مانا باشد.

  • آرش مرادی نژاد می‌گه:

    عطا طاهری انسانی است بزرگ.
    نه از دیدگاه من که از دید هر آن کس که تا حدی از وی شناخت پیدا کرده یا خواهد کرد.
    اما مهدی غفاری خود نیز انسانی است بزرگ با شخصیتی چند بُعدی و البته، نیک .
    فارغ از زیبایی صدای جاری شدنش در چیدمان کلمات،تواضع و متانت نگاهش را راحت می توانید در سایش بی تکبر قلمش، بفهمید.
    واقعگرایانه می بیند، تحسین می کند، تشویق می کند ، بزرگ می دارد و انرژی مثبت می دهد.
    ارزش اینچنین انسانهایی زمانی بیشتر نمایان می شود که آنها را با جامعه عمدتا خودشیفته پیرامونشان ببینیم و بسنجیم .
    به امید شادی و سلامتی و توفیق روز افزون عزیزانی مثل دکتر مهدی غفاری وخیلی دوستان که در همین وبسایت هم معرف حضور هستند،حضوری که مایه شادی و امید همه ماست.

    با تشکر آرش مرادی نژاد

    • هموطن می‌گه:

      بزرگی به اینکه واژه هایی مثه خان و کی بمون یدک باشه نیست برادر اینا اگه بزرک بودند که امروزه در قلب مردم زنده بودند ، هرکی اسمشونو می شنوه با الفاظ ناجوری ازشون پذیرایی میکنه، برو بیشتر تحقیق کن راجع به اینا و اون وقت خودت قضاوت خواهی کرد که که بودن؟ وچه جایگاهی دارن؟ و شما از خودت بگو کی هستی و چند مرده حلاجی نه اینکه: من انم که رستم بود پلوان

  • نیکنام ممسنی می‌گه:

    درود خدا بر دانشمندان فرزانه حاج عطا طاهری و دکتر علی مند نی پور از افتخارات کشور ایران که برای ما لر زبانها به خصوص ایل ممسنی این دو بز رگوار مایه افتخار هستند

  • حیدری می‌گه:

    درود بر دکتر غفاری.

200x208
200x208