تاریخ درج خبر : 1392/06/13
کد خبر : ۷۳۰۵۵
+ تغییر اندازه نوشته -

آفت خود “نخبه‌پنداری” در استان/ تفاوتها از سروش تا گوگوش

سایت استاندر پی نقد مصاحبه سایت استان با سیدیوسف مرادی توسط آقای سیدعلی تفضلی، جوابیه‌ای توسط آقای مرادی برای سایت استان ارسال شده است که در پی می‌آید: 

سالها پیش سعید حجاریان که به مغز جریان اصلاحات معروف بود برای نشان دادن گستردگی و تفاوتهای موجود در جریان اصلاحات جمله ای را بکار برده بود که سالها طول کشید تا اصول گرایان به عمق آن جمله پی ببرند. حجاریان گفته بود:«گستردگی و تفاوتها در جریان اصلاحات به اندازه ای است که یک طرف آن سروش و طرف دیگر آن گوگوش قرار دارد».

imagesیکی از برادران بزرگوارمان (البته من تاکنون نه ایشان را دیده‌ام و نه اطلاعات زیادی در مورد ایشان دارم اما در هر حال برادریم) به نام جناب آقای علی تفضلی  در نقدی بر مصاحبه اینجانب که با سایت استان  و در خصوص چماق دردسر ساز لری و ضایع شدن حقوق نمایندگان مناطق محروم بوده است، داشته ام، حقیر را با القابی چون فریبکار، متقلب، فرقه گرا و قبیله مدار  و …. مورد لطف و تفقد خویش قرار داده  و به جای نقد مطلب، بنده نوازی فرموده اند.

لذا قصد کردم  به رسم ادب و در دفاع از حق یک نماینده مجلس (که تلاش شد نادیده گرفته شود) و همچنین تلاش در جهت رشد و اعتلای فرهنگ نقد در جراید استان و همچنین بررسی یکی از مهمترین دلایل محرومیت کهگیلویه و بویراحمد (خود نخبه‌پنداری) نکاتی را در خصوص نقد این برادر بزرگوار که در حالت ناراحتی و عصبانیت قلم برداشته و قلم مظلوم را همچون خنجری بی رحم بر فضای مجازی کشیده اند، معروض دارم.

برادرم! راستش را بخواهی پرداختن به مطلب جنابعالی سخت بود البته این سختی نه به خاطر وجود دلایل محکم و محکمه پسندتان( که نقد شما بر مطلب حقیر همچون مابقی مقالاتی که حقیر از شما خوانده ام شدیدا دچار فقر منطق و استدلال منطقی است) بلکه به خاطر  نثر دشوار و غامضتان بوده است که ساده نویسی در ذات فضای مجازی است. (البته سواد اندک حقیر هم مقصر است).

هم استانی عزیزم! اگر چه تاکنون آقای بزرگواری را از نزدیک زیارت نکرده ام و به ملاقاتهایی از دور، آن هم در جلسات عمومی محدود است اما به شهادت دوستانی که با ایشان ارتباط دارند، در پیشگاه خدای متعال اعتراف می کنم که محمد علی بزرگواری در تدین و اعتقاد و التزام عملی به شریعت اسلام و سابقه خدمت به انقلاب از حقیر بسیار بالاتر و جلوتر است. با این حال کافی بود جنابعالی در خصوص  نوع نگاه حقیر به اصول گرایی و انقلاب اسلامی از دست اندر کاران سایت استان جویا می شدید تا شاید متوجه می گردیدید که اندازه تفاوت اصول گرایی آقای بزرگواری و حقیر، اگر بیشتر از تفاوتی که آقای حجاریان برای نشان دادن تفاوتها در جریان اصلاح طلبی گفته بودند نباشد کمتر نیست. آنگاه شاید قلمتان در نوشتن آنهمه توهین و تهمت اندکی بر حال من رحم می کرد و حقیر را به فرقه مداری و قبیله گرایی متهم نمی کردید.

بگذریم که سندرم «تهران زدگی» باعث شده نگاهتان به این روستا زاده کهگیلویه و بویراحمدی نگاهی تحقیر آمیز باشد که ما و هم ولایتی هایمان عادت کرده ایم به این نگاه! اما کاش شما که به شهادت سایت استان «مدرس دانشگاه» اید و «جامعه شناس» به جای نقد روحیات و شخصیت اینجانب و بررسی  مطلب با پیش داوری های اینترنتی به متن مطلب می پرداختید و رسم نقد و ادب و آداب آن را در مکتب علی(ع) رعایت می فرمودید.

در متن مطلبتان هم که از عصبانیت و کینه(نمی دانم نسبت به چه کسی است، شاید بزرگواری!) موج می زند از منطقی بی در و پیکر با فرضیه هایی ساختگی استفاده کرده اید، که هر صاحب ذوقی را از خواندنش پشیمان می کند که به نمونه هایی از آن می پردازم:

۱-در اوایل مطلبتان در جمله ای انصاف را اینگونه تعریف کرده اید:«اگر منظور از انصاف حداکثر ممکن واقع گرایی است…» و تا آخر مطلبتان با همین تعریف خود ساخته حقیر را با چوب مذمت رانده اید و بی انصاف نا میده ایتم!

براستی شاخص انصاف واقعیت است یا حقیقت؟ آیا شاخص های قضاوت در آنجایی که شما گذران عمر می کنید از آنچه واقع می شود حاصل می شود یا از حقیقت؟ به معنای دیگر آیا هر واقعیتی خود حقیقت است؟ آیا اگر واقعیت مجلس شورای اسلامی این باشد که یک نماینده برای آنکه موکلینش از حقوق خودشان محروم نشوند باید پا روی حق بگذارد این مسئله تبدیل به حقیقت می شود؟

شما با یک فرض غلط بر روی حقیقت خط بطلان کشیده اید و یک نتیجه درست را بدست آورده اید که هر کسی که کوچکترین آشنایی با ریاضیات و منطق داشته باشد به این اشتباه شما پی می برد.

۲-نوشته اید:« در سپهر سیاست صدای مردم صدای خداست» و بر اساس این فرضیه قضاوت نموده اید.برای ما قبیله گرایان متقلب بفرمایید که این سپهر سیاست کجاست که دستان جنابعالی می تواند به ستارگانش برسد و آنها را به راحتی جا به جا کند و حقیر حیران و سرگردان مانده ام. این فرضیه را از بقچه کدام منطقی یافته اید؟ نمی خواهم شما را به تفکری خاص متهم کنم اما تنها جایی که می توان سراغی از این فرضیه گرفت  بقچه سکولاریزم است، که شاید به دلیل کم اطلاعی، این فرضیه را مطرح نموده اید و اگر آگاهانه باشد (که از نظر من اشکالی بر آن نیست و نظر شخصی شماست و محترم و البته قابل نقد) اما حتما می دانید که ساختارهای نظام مقدس جمهوری اسلامی (که مجلس شورای اسلامی که حقیر به آن نقد داشته ام جزئی از آن است) منبعث از مبانی دینی است و ساختارهای سکولاریزم با آن در تضاد است و نمی توان یکی از این دو را (که در تضادند با هم) با فرضیه های دیگری نقد و بررسی کرد!

۳-با نقل قولی از مطلب این جانب نوشته اید:« اقای مرادی مدعی است علت محرومیت استان های نابرخوردارو کم برخوردار،ساختار مجلس است» و در ادامه دلیل خود را برای رد این ادعا مراجعه به وجدان جمعی دانسته اید و نوشته اید:« حال اگر کسی ادعا کرد که آن چه من می گویم بی عدالتی است. باید منتظر مردم ماند و اگر وجدان جمعی با او همراهی کرد روشن می شود که مساله او مسئله مردم هم هست اگر نه دیگر حق ندارد نقش دایه مهربان تر از مادر را بازی کند».

این وجدان جمعی چیست؟ آدرسش کجاست؟ مولفه هایش چه اند؟ شما چگونه با آن ارتباط دارید؟ در صورت وجود آن  این وجدان جمعی چقدر با حقیقت منطبق است؟

آیا اگر به طور مثال قومی مانند قوم لوط به پیامبرشان مراجعه کنند و از او درخواست کنند مهمانانش را در اختیار آنها قرار دهد تا به مطامع خویش برسند آنگاه حق با پیامبر است یا وجدان جمعی مردم؟ شما در مطلبتان معیار عدالت و بی عدالتی را وجدان جمعی دانسته اید در این مورد و دهها مورد دیگر که در حوصله این مقال نیست حق را به چه کسی می دهید؟

۴-اگر یک نماینده کلیمی یا ارمنی نطقی مانند نطق بزرگواری می کرد و حقیر از بی عدالتی می نوشتم آنگاه شما من را به چه متهم می کردید؟ آیا باز هم مانند مطلبی که نگاشته اید و بنده را به فرقه گرایی و قبیله گرایی متهم کرده اید آنوقت هم من را به کلیمی بودن و ارمنی شدن متهم می کردید(البته کلیمی و ارمنی بودن به هیچ عنوان چیز بدی نیست اما دوست دارم بدانم در آن حالت من را باز هم فرقه گرا و قبیله مدار می دانستید؟)

۵- یکی از سوالات اینجانب را در مطلب خود آورده اید و تلاش نموده اید با پاک کردن صورت مسئله به آن پاسخی داده باشید. سوالی که از مطلب اینجانب آورده اید:« آیا نباید این مسئله حداقل در رسانه‌های استان بررسی شود که چرا یک نماینده برای آنکه دولت به منطقه‌اش توجه کند باید پا روی حقی که تشخیص می‌دهد بگذارد» و تلاش نموده اید این سوال را بی اساس بدانید و صورت مسئله را اینگونه پاک نمایید:« این سئوال اساسا سئوال مردم نیست و حتی اگر سئوال مردم باشد،از اهمیتی که آقای مرادی دلشان می خواهد داشته باشد ،برخوردار نیست».

اینکه آیا اگر سووالی سووال مردم نباشد آیا نباید پرسیده شود نکته ای است که شما جواب آن را داده اید و باز هم جای تعجب دارد که چگونه به این نتیجه رسیده اید! نکته بعد این است که اساسا یک سوال چگونه برای مردم شکل می گیرد؟ و آیا سوالات مردم (که به مطالبه مردم هم تعبیر می شود) همیشه درست است؟ شما به عنوان یک جامعه شناس برای ما روشن کنید که وظیفه روشنفکران و نخبگان جامعه این وسط چه می شود؟ آیا نخبگان باید فقط به سوالاتی که مردم دارند پاسخ دهند و حق نخواهند داشت سوال جدیدی ایجاد کنند یا مطالبه مردم را تغییر دهند؟

پاسخ این سوالات را به خوانندگان وا می گذارم و خدمت شما عرض می کنم که سوالی که اینجانب مطرح کردم سوال(یا مطالبه) نمایندگان مجلسی است که ساختار مجلسش به گونه ای طراحی شده که باعث می شود برای پاسخ دادن به درخواستهای بیشمار مردمی که در حوزه انتخابیه شان هستند پا روی حق خویش بگذارند و ما می توانیم با ایجاد این سوال جدید توده های عظیم مردمی را با آن همراه کنیم تا به یک درخواست عمومی تبدیل شود و شاید در این مسیر راهگشا باشد ( که یقینا شما که خود استاد جامعه شناسی هستید بر این مسئله وقوف دارید که این بهترین و نرم ترین راه برای ایجاد یک گفتمان و تبدیل شدن آن به یک مطالبه عمومی و ایجاد تغییر است و البته من متعجبم چگونه این درس ابتدایی دانش علوم اجتماعی را مطالعه نفرموده اید!)و البته باید در نظر داشته باشیم که بزرگواری تا ابد نماینده کهگیلویه نیست و روزی هم نوبت کس دیگری خواهد شد که شاید با شما آبش در یک جوی رود و مجبور شود حقی را ناحق کند.

۶-در جای دیگری از مطلبتان با اشاره به پیشنهاد اینجانب به اصلاح طلبان کهگیلویه که در مصاحبه آمده بود و من در آن پیشنهاد گفته بودم:« اصلاح طلبان با به حداقل رساندن انتظاراتشان در کهگیلویه می‌توانستند موفق باشند و به جای اینکه این همه بنالند به وضعیت بهتری برسند. این همان اتفاقی است که در انتخابات ریاست جمهوری امسال افتاد و اصلاح‌طلبان بدلیل اینکه احتمال شکست عارف بالا بود با کم کردن انتظاراتشان روی گزینه روحانی کار کردند و الان هم راضی هستند. متأسفانه جریانات سیاسی درون کهگیلویه ایده آل گرا هستند؛ چه اصول‌گرا و چه اصلاح‌طلب». در جواب این پیشنهاد حقیر به تحلیلی  پرداخته اید که حداقل من یکی را حیران خودش کرد.شما نوشته اید:« با همین منطق می توان و ضرورتا باید گفت مردم استان های محروم می بایست انتظارت شان را به حد اقل برسانند.اگر به خود اجاز می دهید برای اصلاح طلبان مجوز کاهش توقعات را صادر کنید،چرا نیاید از مردم محروم بخواهیم که توقعات شان را کاهش دهند؟». شما چگونه به این مقایسه رسیده اید؟ از یک طرف یک جریان شبه مافیایی در مجلس را که مقابل قانون ایستاده است و تلاش می کند حقوق مردم ونماینده شان را با فشار از بین ببرد با رد صلاحیت های قانونی انتخابات مقایسه کرده و خواسته اید که  همانطور که اصلاح طلبان باید به حداقل ها راضی باشند(به این معنی که همانطور که اصلاح طلبان به قانون احترام می گذارند)مردم محروم هم به حداقل ها راضی شوند (به این معنی که با مافیای قدرت کاری نداشته باشند و به آن احترام بگذارند یا …).

۷- اگر چه لازم نیست حقیر به نوع و میزان ارتباطم با آقای بزرگواری بپردازم اما با توجه به مباحث مطرح شده لازم می بینم خدمت شما برادر اینترنت پژوهم معروض دارم که به جز چند جلسه آن هم از دور، تاکنون از نزدیک موفق به زیارت برادر بزرگوارم جناب آقای بزرگواری نشده ام و البته طی چهار سال گذشته گاه گداری از طریق دوستانم مطلع گردیده ام که همانطور که شما به من لطف داشته اید حاج آقا نیز( شاید به خاطر قلم عاجز و زبان سرخی که دارم) من را از اتهامات بی اساس محروم نگذاشته اند و همچون جنابعالی  القابی ناپسند را نصیب این حقیر نموده اند و البته تنها خاطره تلخم از  دوران اندکی که در استانداری بودم مربوط می شود به مخالفتها و تخریبهای این سید بزرگوار!

 برادر نادیده ام! من در آن مطلب از بزرگواری حمایت نکردم، علیه یک ظلم آشکار سخن گفتم و کینه شخصی شما از یک شخص(در اینجا بزرگواری) و تعصب شدیدتان به یک جریان به حدی بود که شما را از درک مطلب حقیر باز داشت و باعث گردید یک حقیقت آشکار را قربانی یک کینه شخصی  کنید و قسمتی از مطلب حقیر را که مربوط به یک ساختار تبعیض ساز بود و در گستره ملی بررسی شده بود به دعواهای سطحی و مبتذل تنزل دهید.

این مطلب را نگاشتم، نه از این باب که پاسخی به توهینها و پیش داوری های شما باشد، بلکه قدمی بود (هر چند اندک)جهت شناسایی یکی از مهمترین عوامل محرومیت کهگیلویه و بویراحمد که سرچشمه در «خود نخبه پنداری» تعدادی از هم استانی هایمان دارد که ابتدایی‌ترین روش مذاکره را هم رعایت نمی کنند و بیماری «تهران زدگی» آخرین حلقه های وصل آنها را با سرزمین پدری شان قطع کرده است تا همه چیز را قربانی کینه های شخصی و طایفه ای و منفعتهای زودگذر کنند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمدی نیا می‌گه:

    درود بر بزرگواری شجاع و غیرتمند

    مخالفت شما با وزارت نفت و آقازاده ها و آن نطق تاریخی باعث افتخار قوم لر بوده چرا که شجاعت و بی باکی حضرتعالی را به اثبات رسانید
    در روزی که خیلی ها به چاپلوسی مشغول بودند سید ما با روحیه بسیجی که دارد جلو افتاد و حرف دل خیلی از اصول گرایان را که جرعت گفتنش را نداشتند گفتند و مقتدرانه با فتنه و آقا زاده ها و دله دزدها مخالفت کرد

  • ناشناس می‌گه:

    نقد جالب و منطقی بود و از هم استانی های من بعید بود بتوانند اینگونه بنویسند. کاش کار آقای مرادی را هم می نوشتید.

  • آقای دوست می‌گه:

    *اعتراف می کنم که محمد علی بزرگواری در تدین و اعتقاد و التزام عملی به شریعت اسلام و سابقه خدمت به انقلاب از حقیر بسیار بالاتر و جلوتر است.*
    دوست عزیز اگه التزام شما هم مثل آقای بزرگواری که شخصی رو که هنوز جرمش معلوم نیست به دزدی متهم میکنه پس وای به حال مردم ایران که نخبه شون شما باشید و نمایندشون جناب بزرگواری.

200x208
200x208