تاریخ درج خبر : 1392/06/15
کد خبر : ۷۵۱۶۲
+ تغییر اندازه نوشته -

دلنوشته ای در حمایت از فرزند استان

سایت استان: مهدی دانشی

زمانی که برای اولین بار حدود 10 سال پیش گفتند که آقای رضاتوفیقی هم در جلسه ی انجمن شعر آن هفته شرکت می کند , با آن دید رادیکال شاعرانه و تجربه ی برخورد با نیروهای سیاسی خودمان را فقط آماده کردیم که موضع گیری کنیم . یادم هست که آنروز من نوجوان , شعری از دغدغه های شخصی ام خواندم که در نوع خود ساختار شکن بود و جناب رضاتوفیقی قبل از خوانش شعر خودش نقدی هم بر شعر من زد و از ما شاعران جوان خواست که به جای ریزش و انگیزش دردها در سطح جامعه , به جامعه امید بدهیم و نیروی مثبت وارد رگهای جامعه ی مایوس و غمبار کنیم. آنزمان همانطور که اشاره شد اکثریت ما موضع گرفتیم و رئیس وقت انجمن که امروز به جرم دفاع از فرهنگ همان جامعه در حبس است مثل همیشه تاثیر گذار تر از همه شروع به اعتراض کرد که شعر یعنی بیان شخصی ترین دردهای شاعر . و اینکه ما به قول خودمان شاعر ها که پر بودیم از دردهای بیشمار و جانکاه نمی توانستیم به به و چه چه بسراییم . یادم هست که خودمان دنبال بهانه میگشتیم تا از دید خودمان نماینده ی قدرت را که مسبب همه ی دردها می دانستیمش به چالش و نقد بکشیم , هر چه خشن تر و رادیکال تر , لذت بخش تر! اینکه او راست می گفت یا ما جای بحثش اینجا نیست و اینکه بعد از این همه سال من و منها افکارمان همان مانده یا عوض شده هم حاشیه است . در این نوشته می خواهم از خصوصیات شخصیتی آن مرد که بعدها فهمیدم بزرگمردیست بگویم . در آن جلسه جناب رضا توفیقی مثل خودمان با ما بحث کرد , نه لبخند عاقل اندر سفیه زد نه مثل قدرتمندان دیگر که می شناختیم زمانی که جهت بحث را علیه خودش می دید از زاویه ی بالادست پرخاش کرد و عصبانی شد نه … . مثل یک عضو ساده از عقیده اش دفاع کرد و بحث کرد و در آخر هم با همه خداحافظی کرد و رفت . آنروز اولین روزی بود که می دیدمش ولی بعدها بسیار اسمش را شنیدم . شنیدم که راست قامت از عقیده اش در برابر قدرت و قدرتمندان دفاع می کند و کوتاه نمی آید . شنیدم که برای دفاع از عقیده و مرامش پا روی خیلی منافع گذاشت که من و شما شاید به این راحتی ها نگذاریم . مدت زیادی گذشت و من که از سیاست و هر چه مربوط به اوست فاصله گرفته بودم خبری از او نداشتم تا اینکه همین اواخر شنیدم که سر جریانی در دفاع از مردم و باز هم عقیده اش به شدیدترین شکل ممکن مورد بی مهری و ظلم قرار گرفته . از همان راه دور اشک در چشمانم حلقه بست با اینکه ارتباط عاطفی خاصی با ایشان نداشتم ولی به خاطر مردانگی اش و کوتاه نیامدن بر سر عقیده اش احساس کردم یکی از نزدیکانم اینچنین مورد بی مهری قرار گرفته است و غمگین شدم . مثل همان 10 سال پیش توی انجمن . اینبار اما غمم شخصی نبود …

این متن طولانی مقدمه ای بود به این خبر که جناب رضا توفیقی به عنوان کاندیدای استانداری استان ما معرفی شده است . راستش اول باورم نشد ولی بعد به خودم گفتم که اگر در حمایت از این مرد قلمی نزنم به خودم و عقیده ام و به استانم خیانت کرده ام . دوران شکوفایی اداره فرهنگ و ارشاد در استان را همه به یاد داریم که تحت مدیریت جناب رضاتوفیقی رقم خورد . امیدورام این بار با حمایت ما مردم و رسیدن ایشان به سمت استانداری شاهد شکوفایی استان در همه ی زمینه ها باشیم . کاش عزممان را جزم کنیم و هر کس به سهم خویش گامی بردارد در جهت حمایت از این مرد مدیر که بی شک با حضورش در استانداری , استان را به جهت پیشرفت و شکوفایی هدایت خواهد کرد. جناب رضاتوفیقی از جنس خود ماست , لر است . فرزند کهگیلویه و بویراحمد است . مدیر است . مدبر است .ای کاش درمان درد را به همدرد بسپاریم و همراهیش کنیم . بگذاریم بعدها فرزندانمان نگویند که به خاطر اختلافات خطی و منطقه ای فرزندان شایسته و کاردان استان را با حمایت نکردن یکی یکی به حاشیه راندیم . به استانها و اقوام دیگر نگاه کنیم که چه عمیق و محکم از هم پشتیبانی می کنند و اختلافات طبیعی خود را وارد این مسائل نمی کنند و بین خودشان حل می کنند . اگر می نالیم که سهم استان ما در کشور داده نشده باید ابتدا خودمان قدر خودمان را بدانیم و هیچ راه دومی وجود ندارد …

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208