تاریخ درج خبر : 1392/06/15
کد خبر : ۷۵۲۸۳
+ تغییر اندازه نوشته -

نقد خود اولی است بر نقد کَسان / حکومت را فعال ما یشاء ندانیم

سایت استان: سید علی تفضلی

توضیح: مطلبی با عنوان “استان و منشا آن” href=”http://k-b.ir/68096″ target=”_blank”>محرومیت استان و منشا آن” به قلم سید علی تفضلی در سایت استان کهگیلویه و بویراحمد منتشر شد، که ابراهیم خدایی در مطلبی با عنوان “اولویت اهل قلم بومی نقد مراکز و صاحبان قدرت است یا نکوهش مردم کوچه و بازار؟!” درباره آن قلم فرسایی نمود، اینک سید علی تفضلی در واکنش به مطلب اخیر، یادداشت زیر را برای سایت استان ارسال کرده است که در پی می آید.

اقای ابراهیم خدایی در باره مطالب “محرومیت استان و…”نظری داده و گامی در راه تعاطی اندیشه به رهایی محرومیت نهاده اند.این متن را به جناب ایشان تقدیم می کنم،شاید درپاسخ به مطالب ایشان واجد ارزش و معنایی باشد.همدردی حضرت خدایی با مردم محروم، چنان که به ما رسانده، را صمیمانه ارج می نهم. و اما سخن بنده:

متن”استان و منشا آن” href=”http://k-b.ir/68096″ target=”_blank”>محرومیت استان و منشا آن“چند هدف را تعقیب می کرد.هدف عمده اما،هم دلی و هم نوایی با دغدغه اشخاصی همانند آقای ابراهیم خدایی ونیز مشارکت درفعال کردن آن بود.این هدف مبتنی براین اصل جامعه شناختی است که اگر می خواهید مسئله ای حل شود، باید آن را به مطالبه اجتماعی تبدیل کنید.به عبارت دیگر اگر می خواهید مسئله اجتماعی به راه حلی رهنمون شود باید درعرصه عمومی طرح شود.به این ترتیب همگان،کم وبیش در مواجهه جمعی با آن مشارکت می کنند.چنین مشارکتی،قدرتی را تولید می کند که تصمیم گیران نمی توانند بی توجه به آن عمل کنند.هرچه این مشارکت عمیق تر و گسترده تر باشد،قدرت برآمده از آن بیشتر و پایدارتر و موثرتر خواهد بود.مدیران کلان و میانه،حتی اگر بخواهند، نمی توانندچنین قدرتی رانادیده بگیرند.این قدرت، برآیندِ فرایندِ تعامل نیروی انسانی استان، در پرتو سرمایه اجتماعی است.در واقع هرجا هرگروه و جامعه ای توانسته مسایلش را حل کند و به اهدافش برسد،جز این راه، ره دیگری را نرفته است.توسعه و رفع محرومیت “از بالا” و “به فرموده” هیج کجا نتیجه بخش نبوده

“تا بداند مومن و گبرو یهود

که در آن صندوق جز لعنت نبود”

و از آینده هم خبر نداریم، شاید مفید باشد، شاید هم نه! و بخردانه هم نیست که انسان توان خود را درپی امور نادر صرف کند.

“نادر افتد اهل این ماخولیا

منتظر که روید از آهن گیاه

آن که روزی نیستش بخت ونجات

ننگرد الا که اندر نادرات”

آقای خدایی نوشته اند”..از آن جا که نوگرایی ابتکار منطقه ی ما نیست چرا باید عوارض و کاستی های آن به پای ویژگی های درونی ما نوشته شود؟”

موضوع سخن بنده نوگرایی نبود.لذا از عوارض و کاستی های آن هم بحثی نکردم.موضوع بحث، محرومیت استان، عموما مناطق زاگرس نشین ومقدمات برون رفت از آن بود.

درفرازی دیگر اقای خدایی آورده اندکه: “در کشوری که اقتصاد، سیاست و فرهنگ آن دولتی است،… بدیهی است که توسعه و ترقی برخی استان ها و محرومیت و استضعاف استان های دیگر نه تابع ویژگی های مثبت یا منفی خود استان ها، بلکه تابع تصمیم گیری های مرکز است”.

ضعف اساسی این نگاه این است که حکومت را فعال مایشا می بیند. ادعایی که واقعیت آن را نقض می کند.انتخابات اخیر ریاست جمهوری یکی از مثال های بارز آن است. البته حکومت ها میل دارند چنان باشند که آقای خدایی گفته اند اما این تمایل تنها در صورتی محقق می شود که نگاه آقای خدایی همگانی شود. یعنی همگان باور کنند که حکومت و دولت همه کاره است. امری که وقوع آن ناممکن نیست. برای توضیح بیشتر شما را به مطلبی با عنوان”آثار زیان بار قدرت اجتماعی”در وبلاگ “هنر تعامل” ارجاع می دهم.

“در این سیستم هر کسی بتواند سهم خود را از مرکز می گیرد و آن که ناتوان است باش تا صبح دولتت بدمد!”

این بخش از سخنان اقای خدایی اما، موید ادعای ما هم هست. حرف ما این است که این توانایی کسب شدنی است، و برای رهایی از محرومیت کسب آن لازم است و برای به دست آوردن چنین توانی، نیازی به اجازه از مرکز هم نیست. به اجمال، مرکز در قلمرو امور اجتماعی – انسانی، همان مرکز در امور زیستی، فیزیکی و جغرافیایی نیست. مرکز در قلمرو سیاسی، اجتماعی جز به خواست و اراده پیرامون، نه وجود دارد و نه معنایی و نه اثری. این نگاه در تقابل با رویکرد مارکسیستی است که مدعی است مرکز هم خالق پیرامون است و هم عامل فقر و بیچارگی آن است.

جناب خدایی فرموده اند: “وظیفه اهل قلم بومی، مخصوصا در عرصه ی رسانه ای، نقد صاحبان قدرت و ثروت و مسؤولان توزیع و تقسیم آن هستند نه مردم کوچه و بازار که بیشتر قربانی ماجرا هستند.”

ایشان بنده را در زمره اهل قلم به قلم دادند، که بخششی است نه در خور. اما به نظر می رسد با “نقد” چندان میانه خوشی ندارند. اگر این تصور درست باشد، بنده صمیمانه از ایشان می خواهم که “نقد و نقادی” را به بند مهر و خرد خویش ببندند که زیبنده تری می نتوان یافت از آن. نقد قربانی آن گاه که از سر همدلی و سوزباشد سازنده تر از نقد اصحاب قدرت و ثروت است. فریب کار میدانی نخواهد یافت، الا فریب خوری یافت شود، همچنان که ظالم بی وجود مظلوم معنایی ندارد. به بیان جامعه شناختی تعامل اثر دوسویه دارد، یعنی طرفین هرکدام بر هویت و عمل هم دیگر اثر می گذارند. وانگهی بنده از دالان این دوگانگی وارد بحث نشده بودم.علاوه اصطلاح”مردم کوچه و بازار” حامل و واجد چه معنایی است؟ کوچه و بازار اثرگذار و تعیین کننده بوده و هستند، چنان که مسجد و ارگ. با توجه به هدف متن “محرومیت استان و…” نهیب بر بر مردم، به قول جناب خدایی، کوچه و بازار، که خود ما هم جزو آنها هستیم، به صواب نزدیک تر است. البته نقد قدرت در جای خویش نیک و لازم است.

“محرومیت استان و منشا آن” مبتنی بر یک چهارچوب نظری است. از اصول این مدل، یکی این است که کنشگرموجودی فعال است. دیگر این که عاقل است و سوم این که موجودی است مختار. منظور از کنشگر هم یعنی هر شخصیت حقیقی و حقوقی که بتواندتصمیم بگیرد. بنده برای استان های محروم زاگرس نشین شخصیت حقوقی را فرض کرده ام. وبا ارایه چند قضیه، ادعا کرده ام که در صورت عملی شدن آنها،هرکدام از استانهای زاگرس نشین می توانندبه مثابه شخصیت حقوقی تصمیمات مقتضی برای رهایی از محرومیت اتخاذ کنند. لذا اگر بتوان هرکدام ازاین اصول و فرض شخصیت حقیقی قایل شدن برای استان های محروم زاگرس نشین را مخدوش کرد می توان در ارکان آن استدلالها رخنه کرد.این روشی است برای تضارب آرا و اندیشه ها، به امید یافتن راهی به رهایی از تنگناهای موجودمردم آن دیار. بنده بر این رای انگشت تاکید می نهم که درک و رفع علل قریب مقدم بر علل بعید است. (به مطلب “نظام سلطه و شبه علم” در وبلاگ هنر تعامل ارجاع می دهم) به بیان دیگر عوامل محیط درونی علل اصلی پدیده های جامعه است. محیط بیرونی جامعه اگر هم اثری دارد با عبورازمحیط درونی اثرگذار است. مناطق زاگرنشین در برابر حکومت های مرکزی تا کنون دو استراتژی را تجربه کرده اند،یا بر حکومت شوریده اند یا شیدای حکومت بوده اند.نقطه بهینه در این زمانه نقطه ای است مابین این دو.

مطابق اولین اصل- درصورت ایجاد اتفاق نظردرباره مشکلات، استان منفعل نخواهد بود، اثرگذار است. هم بر روابط بین افراد خود، هم بر مسایلی که دارد و هم بر مدیریت کلان و میانه کشورمی تواند اثرگذار باشد.

طبق اصل دوم – استان می تواند مشکلات و مسایل خویش را شناسایی و اولویت آنها را تعیین، و راههای رفع آنها را تشخیص داده و مناسب ترین راه حل مسایل خویش بشناسد.

طبق اصل سوم –آنچه که رخ داده حاصل عملکرد مردم استان به عنوان یک واحد وحدت یافته است. لذا می تواند آنچه را که در پرتو اصل دوم تشخیص داده است بر اساس ساختار موجود در سطح کلان و در سطح خود استان دنبال کند.البته اجبار با الزام یکی نیست. لذا ساختار اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی استان در مرتبه اول و ساختار کلان کشور در مرتبه دوم، اعمال اراده استان را به عنوان شخصیت حقوقی مقید می کند. اما این قید و بندها همیشه و همه جا وجود داشته و دارند.در واقع استفاده بهینه با توجه به وجود همین قیود، معنا و ارزش خود را نشان می دهد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208