تاریخ درج خبر : 1391/09/27
کد خبر : ۷۶۴۰
+ تغییر اندازه نوشته -

بحرانِ یک رویا! من‌باب احوالِ دانشگاه‌ها

عاشق که باشی میجنگی! دلربایی از معشوقت را، به قیمت مصاف و گذر از هفثت/گو خوان هم، خریداری. وآنک تو مبارزی. مبارز عاشق است و عاشق مبارز.

 لیک نمی توان عاشق و مبارز بود و آذرماه را سراسر« عشق » ندید.

سخن بر سر دانشگاه است. تحلیل و تبیین این نام را در چه می توان جست؟

در ضعف های بیشمار نظام آموزشی و سیستم معیوب و معطوف به نخبه کشی آن؟ یا سوء مدیریت و برنامه ریزی ناصحیح توسعه کمی و کیفی مسئولین؟ یا نظام تربیتی نادرست و نابجای فرهنگی ما؟ یا شاید هم ضعف و عجز و بی‌رمقی و بی‌کفایتی دانشجویان؟ آری؛ این ها همه دست به دست هم داده‌اند تا دانشگاه را به اوصاف و احوال امروزش کشانند. قلمی را که هماره طعمِ تلخِ نقد می‌داده را این بار، شکر آلود می‌کنم و به انصاف، چند سطری من باب احوال دانشگاه ها، به طعمِ شیرین مدح می‌آلایم.

حقیقتاً چند ساله ی اخیر را به میمنت درآمدِ نجومیِ دولت و صدقه سریِ نفتِ بی وفا، نقطه‌ی عطفی در روند توسعه‌ی عمرانی دانستیم و تحولات و پیشرفتهای جاده‌ها و سدها و پلها و … را مبارک خطاب کردیم. توسعه‌ی مساحتی دانشگاه‌ها هم در همین راستا به نحو مطلوبی (در حد انتظار از این دولت) صورت گرفت. پذیرش کمی و عددی دانشجو از محصولات همین گسترش مساحتی دانشگاه ها بود.

که البته ما هم همچون سیاستگزاران آموزشی دولت، بیکارانِ تحصیل کرده را بر بیکارانِ تحصیل نکرده کم‌خطر‌تر می‌بینیم و این سیاست (همه مهندس) را به فال نیک می‌گیریم. افزایش کمی دانشجویان و پذیرش بالای دانشجو در چند ساله اخیر واقعا ستودنی است.

اما آیا اساساً تناسبی منطقی ما بین توسعه کمی و توسعه کیفی دانشگاه ها وجود داشت؟

آیا تعدد سالنهای ورزشی در دولت احمدی‌نژاد تأثیر کیفی متناسبی را برای ترقی و پیشرفت کیفی ورزش به جا گذاشت؟ شاید به همان اندازه تأثیر کیفی گذاشت که افزایش نقدینگی بر نرخ تورم (تورم )! یا کاهش نقدینگی در  تنظیم بازار ارز! یا شاید هم حذف سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت بودجه بر سازوکار اقتصادی کشور!

به نظر می رسد نادیده گرفتن کیفیت دانشگاه و سطح کیفی دانشجویان بلاشک ما را در جهت توسعه‌ی آکادمیک با مشکل مواجه می‌کند. اساساً ماهیت دانشگاه تبادل و تقابل و تعامل اندیشه‌هاست و نظرات و نگرشهای متفاوت در فضای آکادمیک در قاموس تشکلها و ساختارهایی رسمی و قانونی خود را نشان داده و می‌دهد. بدون تردید تجلی‌گاه آرمانِ (ایده) « همزیستی اندیشه‌ها » جز در فضای دانشگاه وسپس انتقال آن به فضای جامعه میسر نخواهد بود. در غیر این صورت دانشگاه و دانشجویان، رسالتِ خویش را از یاد برده و رویای تأثیر‌گذاری و رویای مبارزه و رویای حق طلبی و در نهایت رویای دانشجو بودن را به تدریج به مرگی بی‌صدا دچار خواهند کرد.

بررسی دانشگاه و تحلیل روند دانشجویان را می‌توان  در دو چالش زیر جست:

چالش اول : بیش از یک دهه است که رهبری انقلاب رأی به باز شدن فضای نظریه پردازی و کرسی‌های آزاد اندیشی و تشکل های آزاد در جهت تولید علم و افزایش طراوت و نشاط در بین قلب جوامع ، یعنی دانشگاهها داده اند. که گویا اغلب مسئولین تفسیر به مطلوب کرده‌اند و تحمیل اندیشه و قرائت خویش را ارجح بر هر قرائت و اندیشه‌ای دانسته‌اند و درهای نظریه‌پردازی را ناعادلانه به میخ و تخته بسته‌اند و مجال تنفس و حیات به هیچ نظرو نگرشی نمی‌دهند و رأی به تک‌صدایی و یکه‌تازی خویش و دوستداران خویش داده‌اند و هر گونه ی روحیه‌ی مطالبه گری دانشجویی را برنمی‌تابند. این در حالیست که همه می دانیم که هیچ قرائت و نظر و نگرشِ شخص و جناحی، حقیقیت نیست و این حق را ندارد که حیات از دیگری و دگر اندیشی بستاند. اساساً با این نگرش، قدرت انتخاب و گزینش مخاطب را ازاوستانده‌ایم و حق را به تجویز و تزریق ارائه داده‌ایم.

***

چالش دوم: واژه ها به باز تعریف نیازمندند! دانشجویی که قلب تپنده ی جوامع در تاریخ تشکیلش بوده است کنون به کدامین انبساط و انقباضِ خویش دلخوش کرده است؟ دانشجویی که سر در گریبان فرو برده و از سردی ناجوانمردانه هوا می لرزد. در کلاس، « املا» می نویسد و در امتحان « انشا»!

دوازده سال زمین و زمان را به هم کوبید تا به دانشگاه برسد و کنون رویای دانشگاهش را به سیاه چاله هایِ بی انتها سپرده و خویش و آرمان و آرزوهای خویش را به دریا زده وسوار بر موجِ عادیان و عامیان، که بلاشک یک تاریخ و دو نام رقم خواهند زد، شده، و سخن در سینه حبسانده، مهر بر لبان دوخته و قلم را لابلای کتب رهانیده و خویش رامیان کتابخانه اش به خاک سپرده است. انگار نه انگار که ده سال پیش سکه رایج شده بوده و هر محفل و مجلسی را بدون او به رسمیت نمی‌شمردند. او را اصلی‌ترین محرک اجتماعی می پنداشتند و تأثیر اورا به عنوان آینده سازان این انقلاب در معادلات و مناسباتِ سیاسی، فرهنگی، اجتماعی می‌پذیرفتند و اعمال می‌کردند. شاید جوِ ناسالم و روح زخمیِ این روزهای سیاست کشور و قوانین غیر شفاف انضباطی (توبیخ و تعلیق و..) بر فضای پر استرس و ملتهب و سکوت و عدم تحرک و نشاط دانشگاههای امروزی کمک بسیار کرده است . به نحوی که سیاست و تحرک و جنب و جوش، به متاع بی رونق و تقاضای دانشجویان بدل شده است آن را چون بلیط یک طرفه ای به سمت شهر محدودیت ها و شهر بدبختی ها می دانند.

این در حالیست که عمرِ بی صفات، دوبار، او را نوزده ساله و بیست ساله نمی‌کند، دوبار به او قدرت و انرژی و توان این سن را وام نمی‌دهد تا رویایی که بعدها نه به خاطره بلکه به حسرت برای همه ی ما تبدیل خواهد شد، را بسازد. واژه ی دوم، دانشگاه است! دانشگاهی که باید ایستگاه دانشها باشد. برخورد دانشها و تقابل اندیشه‌ها را منجر شود و هزار اندیشه و نگرش و نظر و نقد را قورت دهد و فضا را برای برخورد عادلانه‌ی اندیشه‌ها فراهم آورد و خود رعایت اخلاقِ مابین را ترویج دهد و فضا را با برقراری ارتباطی عاطفی مابینِ طیف های دانشجویی اداره و رهبری نماید. و از سنتهای ناپسند قهرآمیز (چون تعلیق و …) پرهیز نماید. مسئول، نباید مقام و جایگاه خویش را نسبت به معیار خویش و اعتقادات خویش متر کند. اساساً مسئول از کانال شخص عبور نمی‌کند و قبای شخص نمی پوشد لیکن شخص است که قبای مسئول می پوشد و خود را ملزم به اجرای قانون (به ضابطه ای که حامی منافع اکثریت باشد و اقلیت را هم اجازه زیستن نستاند) می‌کند. اگر ما چنین بنگریم که هر مقام و جایگاه به تناسب مسئولش و شخص منتصبه یا منتخبه، خود، با سلیقه ی خویش به اجرای قانون بپردازد که سنگ روی سنگ بند نمی آید و بلاشک حق، اومی شود و باطل ، غیر او!

 مسئول، همواره وظیفه ی اجرای قانون را دارد و نه تغییر و تفسیر و تقلیل آن! قانون، اگر حامی مردم است پس نیازی به تعدیل و تقلیل ندارد! نیازمند اجراست. و هر گونه دخل و تصرفی، منجر به ظلم و بی‌عدالتی خواهد شد.

طبیعی است که به جرم انسان بودن، عقل داریم و طبیعی تر است که عقل ها و سلیقه ها و مزاج ها جهان شمول نیستند و هر کدام به نوبه خود بارانی بر آتش  سوالات ذهنی گروهی است . این اختلاف نظرها و سلیقه‌ها در هر دو فردی امکان شکل گیری دارد. فی الواقع اینجا بود که قانون آفریده شد. مجموعه‌ای از مبانی اخلاقی و احکام اولیه‌ی زندگی اجتماعی که به انسانها این فرصت را می‌داد که به هم بیندیشند و تعامل کنند و برای فردایی بهتر برنامه ریزی کنند. و مسئول را مجری این قانون ساختند، فلذا اگر مسئولی توانایی و انعطاف و هاضمه ی این همه نگرش و اندیشه و نظری را نداشته باشد باید قبای مسئولیت را دربیاورد، چرا که این قبا، به اندازه‌ی همه‌ی سلیقه‌ها و نظرها گشاد است و هر کسی را درخور نیست.

بیش از این سخن راندن، شاید به تبار سخن خش بیندازد و مجموعه‌ی چالشهای مرتبط با این احوال و اوصاف چون نظام آموزشی و نظام تربیتی و تعریف فضای آکادمیک و آکادمسین و … را در غلاف نگه می‌دارم تا مجال شود، دفتری دیگر بگشایم. حال، قیاس را به انصاف و معجونِ تفکر و تأمل بیفزایید و بنوشید و قضاوت کنید.

 که کجای رفتار و اخلاقتان دانشجویی است؟ که کجای رفتار و اخلاق و کردارتان مسئولی است؟ آیا رویای دانشگاهتان تحقق یافت؟ یا شاید شما هم دوست دارید تاریختان همان تاریخ هم کلاسیتان باشد؟!!!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • میترا شاه کرمی می‌گه:

    تفنگهای پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگ ها…
    از کسی که کتابخانه دارد و کتابهای زیادی میخواند نباید هراسید ,اما از کسی باید ترسید که تنها یک کتاب دارد و آن راگ مقدس میپندارد..(نیچه)
    تبریک به آقای آزمون,متنتون مثل همیشه رسا و شیوا و برنده

  • الهام صالحی می‌گه:

    دیدگاه در پاسخ به دیدگاه قبل گفته شده

  • یه دوست می‌گه:

    اینجا کسی لبشو با سوزن نخ نمی دوزه دیگه . هرچی دوس داری بگو ولی حرمت رسانه ها جای خود
    تازه جون گرفتی ک-ب
    ما دوستت داریم ولی رعایت کن
    درضمن جناب آزمون. تو دانشجویی (جوینده ی دانشی) یا تحلیلگر مسائل کشوری؟
    فکر کنم چند باری تو حراست دانشگاه و کنار کسانی که لبانشونو یعنی به نشانه ی اعتراض دوخته بودن دیدم.
    اگه اعتراضی داری بفرما
    ولی حق نداری که رسانه رو ابزار خودت کنی
    من دانشجو نیستم ولی دلم به حال جامعه ی دانشجویی می سوزه که اعتراضشون خلاصه شده به چنتا کلمه ی قلمبه سلمبه و کارهای دخترونه
    اینکه بلدی با لغات بازی کنی هنر نیست و یا اینکه لبتو بدوزی یا جلسات شبانه بذارید
    هنر اینه که توهم مثل مرد بایستی و بجنگی و پشت کلمات خودتو قایم نکنی
    ک-ب . داری زرد میشی

    • الهام صالحی می‌گه:

      متاسفم اول واسه امثال خودم که وقتی ازادی رو در بند میبینیم لب میدوزیم تا امثال شما رو متوجه وخامت اوضاع کنیم .دوست عزیز حضرت ابراهیم یادم اومد که با انگشت اشاره به ماه کرد و منکر به جای توجه به ماه نوک انگشت رو دید.جنگیدن دیروز پدر با توپ و تفنگ بود اما مبارزه ی امروز ما با قلمه.بهتره به جای انگ گذاشتن بر مبارزه ی دیگران و جلو یا عقب رفتن اونها کمی به قدمهای خودت نگاه کنی.اتش رو شعله ورتر نکن وقتی که میتونی خاموشش کنی وگرنه اول از همه خودت میسوزی.

  • علی م می‌گه:

    سلام
    تشکر می کنم از دوست خوبم آقای آزمون جالب بود.
    به خانم یا آقای پگاه و مرد یه گله دارم چرا وقتی کسی چیزی می نویسه سریع با احساساتتون نقد می کنید اول مطلب رو بخونید بعد نقد بزنید.
    من هم همشهری تونم ارتباطات می خونم یکی از شیوه های نگارش متن از نظر ما سادگی اونه چون شاید اشخاص دیگری هم با شند که دوست دارند بخونند.
    من اگه فرصت باشه این مطلبو تو نشریه خودم تو دانشگاه چاپ میکنم البته با اجازه ی آقای آزمون.
    به هر حال تشکر می کنم از همتون به خصوص آقای آزمون.

  • آتوسا می‌گه:

    پگاه مرد عزیز
    درد عاشق نشود به به مداوای حکیم
    ما را در برابر این معمای هیبت آور جرئت نافرمانی هست برادر
    نقدت بر مژگان ما می نشیند

  • مغز سایبری [...] فتح می‌گه:

    درود بی کران بر ابر روشنفکر در حال حاضر دانشگاه یاسوج.
    من می گم پگاه و آتوسا رو ولشون کن اونا می خوان خودشونو واست ناز کنن . از طرفی هم می دونم کسی که به اسم مرد نظر داده احمد رضا آزمونه.

  • مرد می‌گه:

    در جواب آتوسا و کسانی که به نقد پگاه نقد نقد داشتند باید بگویم: دوره ی سفسطه گری به پایان رسیده است
    آتوسا خانم برگردید به دوران ابتدایی و درس املا را دوباره بخوانید تا شاید نحوه نوشتن دوما اولا و غیره را یاد بگیرید
    تحلیل در مطبوعات تعریف خودش را دارد و با ادبیات و شعر و نثر مسجع کاملا تفاوت دارد شما را ارجاع می دهم به کتابهای مقاله نویسی در مطبوعات حسین قندی و روزنامه نگاری نوین همین نویسنده
    باید گفت متنی که برای عامه نوشته می شود باید عامه بفمند نه قشر خاص
    همیشه نباید به دنبال واژه هایی بود که قابل فهم نباشند دستور زبان فارسی ترکیبی دارد که اگر از چارچوب آن خارج شوی جمله نامفهوم می شود
    چه کسی گفته است آرایه های ادبی برای تلخیص و خلاصه گویی به کار می روند نه عزیز به غیر از آرایه ارسال المثل مابقی آرایه های ادبی برای پیچیده کردن کلام به کار می روند
    پگاه نخواسته است ایراد ملا نقطه ای بگیرد که اگر می گرفت در همان تیتر کلمه من باب غلط است من باب یعنی چه؟ در دستور عربی هم چنین کلمه ای وجود ندارد و این فقط برای اعلام این جمله به کار رفته است که تفاخری تو خالی باشد
    آتوسای عزیز و دیگر دوستان بسیارند کسانی که از اغتشاش افکار نو و کلاسیک را به هم گره می زنند و یکی از ایرادات اساسی این متن همین است که خواسته کلاسیک وار سبکهای پست مدرن را دنبال کند
    به نظر من پگاه جانبدارانه حرف نزده شما جانبدارانه حرف زده اید

  • در جواب پگاه ... می‌گه:

    سلام

    پگاه فکر نکنم دانشجو باشی !!!

    چون کاملا واضح است که چی میگه …… هرچند که بصیرت میخواهد و عدالت تا متوجه باشی که چه میگویید …
    چون عده ای معمولا فقط آن چه میدانند به نفعشان است را میفهمند …

  • ناشناس می‌گه:

    کمی عقب تر
    جنا ب آقای آزمون نقد حضرتعالی کامل بجاست ولی سوال اساسی تر این است که آیا دانشجوی روشنفکر و مدعی اساسا سیستم آموزش کشور را قبول دارد ؟جناب آزمون سیستم ناکارآمد آموزشی کشور مشکلات بسیار اساسی تر و ریشه ای تر دارد که جای بحث بسیار دارد -ما آمده بودیم که تبین کنیم نه اصلاح

  • آرمان مرحمتی می‌گه:

    جناب آزمون دانشگاه آزاد که واویلا هستند.ما همیشه دوست داشتیم زیرتل بودیم حالاکه شما اینارومیگی که دیگه حرفی نمیمونه!

  • میم مث مرد می‌گه:

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
    آسودگیه ما عدمه ماست
    ….
    در چواب این دوست عزیز پگاه ناخوانده ملا:
    دوستمان جوابها را دادند.اما من فقط به ایشان توصیه میکنم اگر مقصودشان از نقد پراشکالشان له کردن جناب آزمون است که راه بسیار است ولو ایشان بهتر میبود از باب دیگری میتوپیدند!!!
    دوست گرام شما آنجا که نقطه قوت متن بود را خطایش برشمردید و از روی نقدی که وارد بود راحت پریدید!(بماند که چه بود).دوست گرام ما که دانشجوی دانشسرای شما نیستیم خوب میدانیم که این جنابان عاقلان مبارز دانشگاه یاسوج هستند، شما چطور؟نمیدانم!،شما اگر بنا دارید تا بتازید به آقایان چرا به بیراحه میرانید و جنبش سرافراز دانشجویی را به زیر چرخ گاریه کینتان میرانید؟
    در سکوت شغالان هر بیدار شیرانند……

  • آتوسا ض می‌گه:

    درود بر خانم خوش قلم و خوش بین پگاه؛
    با شناخت کاملم از آن جناب به نیابت، پاسخ ساده ای به جنابتان خواهم داد:
    یک: تقدس قلم بر کسی پوشیده نیست.لیک افکار مغشوش به حرمت و تقدس لطمه نمیزند! گر این افکار به توهینی و بی احترامی آمیخته شده بود سخن جنابتان مستدل بود.
    دو:استفاده از آرایه ادبی و سجع هنر نیست!! هنر چیست؟؟آرایه ادبی برای کوتاه ، زیبا و گویاترشدن معنا استفاده میشود و چه الأن چه هزارسال بعد هنر است.سجع؟؟ نثر، مسجع است یا چند فقط سجع به کار رفته؟اگر مسجع متکلف گو بود و نثر راسجع آهنگین داده بود حرفتان صحیح بود ! اما ! به گمانم نخوانده به تیغ نقد داده اید.

    سه:اولن چه کسی گفته است که مقاله ی مطبوعاتی ساده نویسی صرف است! دومن چه کسی گفته است که این مقال، صرف برای مطبوعات است.سومن شما یک کلمه در این متن بیاورید که تاکنون به گوشتان نخورده بوده.
    چهار:اگر این نثر ساده را چون کلیله و دمنه می بینید که باید فکری به حال جنابتان بکنید.یا کلیله نخوانده اید یا این را.
    پنج:بحث شیرین شد.محل نوشتن مدرن و پست مدرن نیست؟ جوان! دو سه خط پیش از نقد بغض آلودتان وصله ی سنتی زدید و کنون وصله ی مدرن و پست مدرن؟ !
    شش: مطبوعات زاده کدام عصر از تاریخ تحولات ادبیات است؟مدرن؟یا پست مدرن؟ هر دو؟ طنزی فرمودید که به فکر به این سوال دعوتتان می کنم.
    هفت: هدف دار؟ هدف چیست؟ هدف الزاما دادن یک چشم انداز است؟یا ارایه ی برونرفت؟ کارکرد گرا بودن در چیست؟ دوست عزیز زمانی هدف، چند ثانیه تأمل است..برای به خود آمدن..برای دوباره دیدن.
    با امید روزی که یاد همه ی ما بماند که ریشه ی ریا و دروغ، روی آب است.

  • پگاه می‌گه:

    سلام بر احمد عزیز
    مواردی را لازم است یادآور شوم
    حرمت قلم مقدس است ابتدا افکار مغشوشت را جمع کن و بعد دست به قلم ببر
    استفاده از سجع و آرایه ادبی امروز دیگر هنر نیست چه رسد به متن مطبوعاتی که ساده نویسی از اصول آن است به نظر می رسد شما و دیگر دوستان که تحت عنوان جنبیدن دانشجویی معرفی می شوید انگار در قرن شش هجری هستید و کلیله و دمنه می نویسد
    بی هدفی دیگر نقیصه متن شما بود متن مطبوعاتی هدفدار است اینجا محل قلم زدن مدرن و پست مدرن نیست اینجا مطبوعات است و شرایط خود را دارد
    به امید روزی که دانسته دست به قلم ببرید

  • آتش سا می‌گه:

    من از هجوم طبیعت به خاک افتاده ام و قلم تو مبارز جوان
    سکوت کش دار نشسته در هزار توی افکار “مسموم و مریض “این جماعت را در هم خواهدشکست
    کنون دیگرلبهای ابر های “آسمان” زمین مرده را بشارتی میدهدبه آمدن باران…

  • بهرام می‌گه:

    این سایت فکر کنم همین روزا تعطیل بشه.آخه رو نوشته ها بچه ها جنبش دانشگاه یاسوج کارمیکنه:-).امیدوارم موفق باشید.بقیه سایت های استان باید به همین اندازه بی طرف باشند در گزارش ها و بازتاب مقالاتشون.
    آقای آزمون قلمتون هم مناظرتون عالی بود بهتون تبریک میگم.پایدارباشید

  • علی نافذی می‌گه:

    این همه صنعت ادبی شگفت زده ام کرده!

  • جابر انصاری می‌گه:

    قلم کوبنده و تندی بود و البته تأثیرگذار.ممنون

  • رضوان می‌گه:

    بسیار عالی بود. گویا! مثل همیشه.
    منتظر دفتر های بعدی هستیم.

  • مهمان می‌گه:

    در کلاس، « املا» می نویسد و در امتحان « انشا»!
    ای خدا به ما میگن دانشجو

  • قهرمان© می‌گه:

    جناب آزمون درود بر شما و نثر وحشتناک ادبی تون.امیدوارم جنبش دانشجویی دانشگاه یاسوج با حضورشمادوباره رونق بگیره.
    واقعن حرف دل ما بود

  • لنده می‌گه:

    ای کاش مسئولان هم این مقاله رو میخوندند و توجه میکردند.دانشجویان که ترس از تعلیق دارند نمیتونند فعالیت کنند.سپاسگزاریم

  • لنده می‌گه:

    شاید دوست دارید تاریختان همان تاریخ هم کلاسیتان باشد؟
    معرکه بود آقای آزمون.ای کاش این دانشجو ها میفهمیدند

  • ناشناس می‌گه:

    خیلی خوب بود

  • ناشناس می‌گه:

    جناب آزمون سلام برشما
    سخنان شما همیشه شیوایی خاصی داشته.که البته باید به زبان خودتون بیان بشه.دانشکاه یاسوج فقط شمارو داره.موفق باشید

  • حامد رفیعی می‌گه:

    جناب آزمون سلام برشما
    سخنان شما همیشه شیوایی خاصی داشته.که البته باید به زبان خودتون بیان بشه.دانشکاه یاسوج فقط شمارو داره.موفق باشید

200x208
200x208