تاریخ درج خبر : 1392/06/19
کد خبر : ۷۸۵۲۹
+ تغییر اندازه نوشته -

“مراد ما تفضلی به یوسف بود”

سایت استان: سیدعلی تفضلی ali.tafazoli@gmail.com
درنقد سخنان آقای سید یوسف مرادی که در سایت استان منتشر شده بودمطلبی با عنوان”انصاف در تعلیق” نوشتم.ایشان لطف کردند،در مقاله ای با عنوان”استان/ تفاوتها از سروش تا گوگوش” href=”http://k-b.ir/73055″ target=”_blank”>آفت خودنخبه پنداری …“به آن پاسخ دادند.متن ذیل، پاسخ بنده به مقاله ایشان است. دراین متن، سخنان آقای مرادی را با گیومه سر و خط زیرمشخص کردم.جواب من هم در پی هرکدام از این فرازها است.
ابتدا عرض کنم که،اصل مطلب “انصاف در تعلیق” شامل یک مسئله و جوابی به آن مسئله بود.در تشریح مسئله و این که امری واقعی است، سخنان آقایان بزرگواری و مرادی به عنوان داده (اطلاعات) وتایید تجربی ارائه شد.بنابراین نقد اصلی و اساسی نقد این پرسش و پاسخ آن است.
آن مسئله و پاسخش:
((مسئله:
“…این عدم تعادل (بین عمل و نظر)البته پدیده اجتماعی است.پس فعالیت اقای بزرگواررا باید تنها یکی از مصادیق آن تلقی کرد.همه ما کم و بیش در تیررس این گرفتاری هستیم. اشفتگی هایی که دامنگیر ما شده محدود به رابطه عمل و نظر نیست.این آشوب، ذهن ما را هم مختل کرده است.آن چه خواهد آمد(سخنان اقای مرادی) ناظر به این اختلال ذهنی است.”
پاسخ مسئله:
این آشفتگی ذهنی، جلوه ای از آشفتگی اجتماعی است و هرچه وضع اجتماعی ما بی نظم تر باشد، بی نظمی ذهنی نیز عمیق تر و گسترده تر می شود.راه حل مسئله فاصله گرفتن از وضع آشفته اجتماعی است.اگر بتوان به مثابه ناظر بی طرف به جامعه نگاه کرد، می توان وقایع اجتماعی – سیاسی را آن چنان که هستند، تشخیص داد.اگر بتوان مسایل واقعی جامعه را تشخیص داد،راه حل ها هم به سرانجام می رسد.))

آقای مرادی مطالب حاشیه ای را پیش کشیده که نه تنها سخن بنده نیست که وارد شدن به آن وادی ثمری هم ندارد.سخن آقای بزرگواری در سایت ها موجود است،و تفسیر به رای آقای مرادی از سخنان آقای بزرگواری هم در مصاحبه ایشان آمده است.این نقل و قول غیر مسئولانه آثار سویی دارد که نمی توان به راحتی از شر آن خارج شد.ابتدا به سخنان آقایان بزرگواری و مرادی توجه کنید.
آقای بزرگواری در روز اول جلسه رای اعتماد مجلس،به نقل از سایت فارس چنین گفت: “به من گفتند بگذارید تهرانی‌ها و نمایندگان کلانشهر‌ها سخن بگویند و شما از منطقه محروم سخن نگویید که به ضرر شما خواهد بود،من هم گفتم که سیدم و لر تبار، در نتیجه حرفم را می‌زنم و هر وزیری که رای آورد و به منطقه محروم من نگاه ویژه نداشت با چماق لری با وی برخورد خواهم کرد.”
جناب مرادی در مصاحبه با سایت استان، سخن آقای بزرگواری را ابتدا چنین تغییر می دهند:
“… چرا کسی به جمله قبل از این جمله اشاره‌ای نمی‌کند. آنجا که بزرگواری با عصبانیت از هشداری می‌گوید که به او داده شده مبنی بر اینکه از او خواسته‌اند به خاطر منطقه‌اش به مخالفت با دولت!!! نپردازد چون دولت به منطقه محروم او بی‌توجهی خواهد کرد.”
در فراز بعدی دستکاری را عمیق تر می کند و چنین می فرمایند:
“چرا یک نماینده برای آنکه دولت به منطقه‌اش توجه کند باید پا روی حقی که تشخیص می‌دهد بگذارد.”
در مرحله بعد احساسات ایشان به اوج می رسد،ضمن غلیظ تر کردن دلخواسته های خویش،مدعی کشفی غرور انگیز می شود.
” صحبتهای بزرگواری نشان از یک مسیر مخالف با حق و عدالت در مجلس دارد که بهتر بود نمایندگان محترم بیشتر از آنکه به قسمت دوم صحبتهای وی اعتراض کنند (چماق لری) به قسمت اول آن اعتراض می کردند.”
-به اقای بزرگواری گفته اند شما سخن نگو،چون ضرر می کنید.یعنی استان شما ضرر می کند. این توصیه مبتنی بر این اصلی عقلانی و فقهی است،که دفع ضرر محتمل، عقلا واجب است.
-چنین توصیه ای به معنا این نیست که اقای بزرگواری با دولت مخالفت نکنند.فقط به این معناست که با این شیوه مخالفت خود را بیان نکن.آیا مخالفان دولت یا مخالفین وزرای پیشنهادی،همه از طریق تریبون مخالفت خود را بیان کردند؟
-چه کسی از آقای بزرگواری خواسته پا روی حق بگذارد؟
-کجای این سخنان ،نشانی از مسیر مخالفت با حق و عدالت در مجلس دارد؟
آقای بزرگواری سخنان خویش را از تریبون مجلس بیان کردند و نتایج حاصل را هم دیدیم!!!
اقای مرادی یک توصیه “عقلانی و فقهی” را ابتدا،جلوگیری از مخالفت با دولت وسپس، پا گذاشتن بر حق ودرنهایت، دال برمسیر مخالف حق و عدالت در مجلس می نامد.جلاالخالق!این اگر گرفتاری در بند قبیله گرایی نیست ،پس چیست.آیا این کالا تقلبی نیست؟آقایی مرادی آنچه را که دوست دارد،به عنوان واقعیت مطرح می کند و به خوانده عرضه می کند.باری چون بندهای قبیله ای در مواردی با ساختار جدید در تصادم است،ذهن را آشفته می کند. اقای مرادی نه تنها خود را مجاز می داند،بدون هیچ واهمه ای براین آشقتگی تاکید کند، که مخالفت با آن را توهین و تهمت می نامد.در ادامه من به برخی از مطالب ایشان خواهم پرداخت.و هدف هم برجسته کردن معضلی است که در صدر به آن اشاره شد.
آقای مرادی در ابتدا نوشته اند: قصد کردم در دفاع از حق یک نماینده مجلس … و..تلاش در جهت رشد و اعتلای فرهنگ نقد در جراید استان و بررسی یکی از مهمترین دلایل محرومیت کهگیلویه و بویراحمد (خود نخبه پنداری)نکاتی را معروض دارم.
اما درانتهای مقاله آورده اند:”این مطلب …قدمی بود (هر چند اندک)جهت شناسایی یکی از مهمترین عوامل محرومیت… که سرچشمه در «خود نخبه پنداری» تعدادی از هم استانی هایمان دارد…”
جناب مرادی!شما سه هدف اولیه را که وعده کردید،به یک هدف تقلیل داده و این هدف هم با آنچه در صدر مقاله شما آمده به کل متفاوت است.معلوم هم نیست که این ادعای اخیرچه معنایی دارد.فرضیه اول شما این بود که خود نخبه پنداری یکی از مهمترین دلایل محرومیت است.درانتها فرضیه تغییر کرده ،گفته اید: عاملی که منشا آن “خودنخبه پنداری”است یکی از عوامل مهم محرومیت است.بالاخره معلوم نیست که خود نخبه پنداری عامل محرومیت است یا سرچشمه ی عامل محرومیت است.اگر خود نخبه پنداری عامل محرومیت است،”شناسایی یکی ازعواملی که در خود نخبه پنداری سرچشمه دارد،”چه معنایی دارد؟ گر خود نخبه پنداری سرچشمه ی عامل محرومیت است،عامل محرومیت چیست؟ از این بگذریم که معلوم نیست شما در جستجوی دلایل محرومیت هستید یا در جستجوی عوامل محرومیت.شما اسم این اشفتگی را چه می گذارید؟
گفته اید: “در متن مطلبتان … از منطقی بی در و پیکر با فرضیه هایی ساختگی استفاده کرده اید،”
منطق بی در و پیکر!! چه صیغه ای است؟اگر منطق است لاجرم در و پیکر دارد.اگربی دروپیکراست پس منطق نیست.این تناقض گویی جلوه آشفتگی ذهنی است که دامن ما را گرفته و توان و نیروی مان را به هدر داده.
فرموده اند:”در متن مطلبتان از فرضیه هایی ساختگی استفاده کرده اید..”
-در فراز دیگری گفته اند:”تا آخر مطلبتان با همین تعریف خود ساخته….”
– جناب مرادی نمی دانند تعاریف و فرضیات از کجا می آیند .چون نمی دانند خیال کرده اندکه، به کشف مهمی نایل شده اند. تعاریف و فرضیه ها همه ساختنی هستند.یا خود آنها را می سازیم یا از ساخته دیگران استفاده می کنیم.اتفاقا اگر کسی، خود تعریفی ارایه دهد یا فرضیه ای بسازد در جامعه علمی از احترام بیشتری برخوردار خواهد شد.چون این کاری است که از عهده هرکس برنمی آید.
در بند2 قولی را به بنده نسبت داده اید،گویا من گفته ام:در سپهر سیاست صدای مردم صدای خداست»
عالی جناب!!!کلمات معنا و جایگاه مشخصی در هر متن دارند.شما با چه منطقی آنها را دستکاری می کنید؟آن چه که بنده گفتم عبارت زیر است:
“در سپهر سیاستِ مردم سالاری، فرض بر این است که :صدای مردم صدای خداست.”به بیانی نظام سیاسی مردم سالار(دموکراتیک)بر این فرض بنا شده است.اگرحکومت، در جامعه ای به این فرض پایبند باشند،نظام سیاسی آن جامعه،مردم سالار (دموکراتیک)است اگر نه ،آن سیستم مردم سالار نیست..
سپس افزوده اید که: “… بر اساس این فرضیه قضاوت نموده اید.”
جناب مرادی”صدای مردم صدای خداست”یک فرض است نه فرضیه.فرض جزو مبانی شناخت است و در قلمرو اصول قرار دارد،وخارج از علم است،فرضیه جواب موقتی به پرسش طرح شده است. چرا به خود زحمت نمی دهید این مفاهیم و قواعد را درست بشناسید و بکار ببرید؟ چون جامعه گرفتار بی نظمی است.وقتی بی نظمی زیاد شود،افراد به جای تکیه بر ذهن و عقل،به امیال و عواطف و احساسات تکیه می کنند.در نتیجه به خود زحمت نمی دهند،فعالیت ذهنی خویش را دقیق وعمیق سامان دهند.
پرسیده اید:” این فرضیه را از بقچه کدام منطقی یافته اید؟ و اضافه کرده ید: تنها جایی که می توان سراغی از این فرضیه گرفت بقچه سکولاریزم است، که شاید به دلیل کم اطلاعی، این فرضیه را مطرح نموده اید”
بسیاری از ما کلماتی را بکار می بریم که نمی دانیم چه معنایی دارند.سکولاریزم هم یکی از این کلمات بی زبان است که امروزه در جنگ های زرگری بسیار کاربرد دارد.
جناب مرادی! این فرض (نه فرضیه)که “صدای مردم صدای خداست”،از مهم ترین اصول مردم سالاری در قلمرو سیاست است.ربطی به اسلامی و غیر اسلامی یا مقدس و نامقدس هم ندارد.به این جمله توجه کنید:
“ما… نمی دانیم که خداوند متعال دلهای مردم را به سوی چه کسی هدایت خواهد کرد.”
این سخن که تعبیری است دیگر از شعار “صدای مردم صدای خداست”،نه در بقچه سکولاریزم، که از زبان رهبر جمهوری اسلامی جاری شده است.” رأی مردم حق‌الناس است.”را نیز به آن ضمیمه کنید تا معلوم شود جاهای دیگری ،درهمین نزدیکی، هست که بتوان سراغ آن را گرفت.پس با اطلاعات کم نیز می توان پی برد که این اصل، فرض سکولاریزم نیست.بگذریم از چیستی سکولاریزم.
۳-با نقل قولی از مطلب این جانب نوشته اید:« اگر کسی ادعا کرد که آن چه من می گویم بی عدالتی است. باید منتظر مردم ماند و اگر وجدان جمعی با او همراهی کرد روشن می شود که مساله او مسئله مردم هم هست.”
بله معیار ومکیال عدالت اجتماعی، وجدان جمعی است.یعنی باورها و ارزشهای عام و مشترک انسانها.”الملک یبقی مع الکفر و لا بیقی مع الظلم.”دقت کنید ما در باب جامعه سخن می گوییم.شما می توانید البته مسلک صوفیان را پیشه خویش سازید و ادعا کنید مردم نمی فهمند.این امر اما ربطی به اجتماع انسانی ندارد.
سئوالاتی طرح کرده اید که مختصرا در ذیل هرکدام جواب داده ام:
پرسیده اید:
“این وجدان جمعی چیست؟” چیزی است شبیه همان”صدای مردم که صدای خداست”
“آدرسش کجاست؟” در کنار من و شماست.فقط لازم است بدانید چگونه با آن مواجه شوید.در صورت مواجهه درست هم صدایش را می شنوید و هم خودش را خواهید یافت.
“مولفه هایش چه اند؟”
مجازاتی است که من وشما درپی عمل خویش دریافت می کنیم.یعنی پاداش و تنبیه که درپی عمل من و شما روی می نماید.همان که آقای بزرگواری دریافت کرد.
بیان فرموده اید”اینکه آیا اگر سووالی سووال مردم نباشد آیا نباید پرسیده شود نکته ای است که شما جواب آن را داده اید و باز هم جای تعجب دارد که چگونه به این نتیجه رسیده اید!
چرا تعجب!! بنده نوشتم که این گونه طرح کردن مسئله نابجا است.نه این که نباید سئوال کرد.البته سئوال نادرست پذیرفتنی نیست.هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد.اشاره به ضرب المثل خروس بی محل هم ناظر به همین بی ربط بودن سئوال بود.
باز پرسیده اید:
“نکته بعد این است که اساسا یک سوال چگونه برای مردم شکل می گیرد؟”
-همانطور که برای شما و من شکل می گیرد.
“آیا سوالات مردم (که به مطالبه مردم هم تعبیر می شود) همیشه درست است؟”
روشن است که سئوال مردم همیشه درست نیست،چنان که سئوال من و شما هم همیشه درست نیست.به همین دلیل من گفتم سئوال شما غلط است.
” شما به عنوان یک جامعه شناس برای ما روشن کنید که وظیفه روشنفکران و نخبگان جامعه این وسط چه می شود؟”
تعریف وظایف هرکسی از جمله روشنفکران قایم به اجتماع است.جامعه شناس تعریف موجود را بیان می کند نه تعیین. به کسانی که امروزه در همین کشور برای جوانان نقش افسران جنگ نرم را تعیین و وظیفه آنها را تعریف می کنندنظری بیندازید.خودبرتر بینی است که به خود نخبه پنداری که شما فرموده اید منجر می شود.
پرسیده اید:
“آیا نخبگان باید فقط به سوالاتی که مردم دارند پاسخ دهند و حق نخواهند داشت سوال جدیدی ایجاد کنند یا مطالبه مردم را تغییر دهند؟”
اشکال اساسی شما این است که بین مردم و نخبه گان!!!مرزی رسم کرده و از موضع بالا قصد هدایت مردم را دارید و غافلید که خود هم جزو مردم هستید.می دانید نخبه یعنی چه؟در هر حوزه ای از فعالیت اجتماعی یک عده توجه دقیق تر و بیشتری به فعالیت ها دارند و یک عده کمتر و یک عده هم بی توجه اند.آنان که توجه بیشتری دارند بیشترین آگاهی را دارند و ممکن است دیگران اعتمادی بیشتری به آنها داشته باشند.نخبه بودن به اسم نیست،به رسم و معنا ست.پس نخبه هم فردی از افراد مردم است.اگر کلمه”خودنخبه پنداری”معنای محصلی داشته باشد،در این نوع سئوالات معنا پیدا می کند.
ادعا شماست که “سوالی که اینجانب مطرح کردم سوال(یا مطالبه) نمایندگان مجلس است”
اولا- سئوال مطالبه نیست.ثانیا-شما به جای نمایندگان حرف نزنید.حتما آنها هم زبان و هم آگاهی لازم و هم ابزار مناسب برای طرح سئوالات شان دارند. منظور شما در قالب درست زبان فارسی این است که بگویید به نظر من آنها باید این سئوال را داشته باشند.معلوم است این نحوه طرح مسئله دردسرهای خودش را دارد.
درباره مطالب بند6 به دلیل آشفتگی مفرط،چندان نمی توان چیزی گفت.خواننده علاقمند به موضوع می تواند به متن نوشته شما مراجعه کند.
متن مقاله اقای مرادی از تعارض و تناقض و تضادخالی نیست.دراین متن تنها به موارد محدودی پرداختم.دوباره تاکید می کنم، درمقاله”انصاف در تعلیق” همین مسئله و علت آن و راه حل آن را بحث کرده بودم.ایشان با این مقاله جدیدش، آن ادعا را دوباره تایید کردند.
اقای مرادی! اظهار نظر حق هرکسی است و آزادی بیان هم ناظر بر همین حق است.اما برای بیان عقیده،صرف ادعا کافی نیست.باید عقیده روشن و بیان آن مطابق هنجارهای پذیرفته شده و معقول باشد.رسیدن به این مهم بدون تلاش و رنج میسر نمی شود.شما حتی درنوشتن یک جمله کوتاه،هم گرفتارتناقض گویی هستید.به جمله زیر توجه کنید.
فرموده اید:”یقینا شما که خود استاد(!!!) جامعه شناسی هستید بر این مسئله وقوف دارید که این بهترین و نرم ترین راه برای ایجاد یک گفتمان و تبدیل شدن آن به یک مطالبه عمومی و ایجاد تغییر است و البته من متعجبم چگونه این درس ابتدایی دانش علوم اجتماعی را مطالعه نفرموده اید!”
دوست عزیز:اولا- بنده استاد نیستم؛ثانیا- اگر شما “یقین” دارید که بنده”وقوف”دارم.چرا ادعا می کنید مطالعه نکرده ام؟ شما یا یقین دارید که من می دانم یا می دانید که بقول شما درس ابتدایی را مطالعه نکرده ام و تعجب می کنید.کدام ادعا را بپذیریم؟شما یا معنی “وقوف” و”مطالعه”را نمی دانید،یاارتباط معنایی میان جملات را نمی شناسید.این همان آشفتگی ذهنی است که موضوع بحث بنده بود.شما اگر می خواهید در این میدان مفیدوموثر باشید(که به گمانم می توانید)، باید به خود زحمت داده بیشتر فکر کنید و درست فکر کنید.این قدمی است در راه رفع محرومیت استان.
به این دو فراز از سخنان اقای مرادی توجه کنید.قضاوت با خواننده محترم:
“به شهادت! دوستانی که با ایشان(بزرگواری) ارتباط دارند، در پیشگاه خدای متعال اعتراف! می کنم که محمد علی بزرگواری در تدین و اعتقاد و التزام عملی به شریعت اسلام و سابقه خدمت به انقلاب از حقیر بسیار بالاتر و جلوتر است!!!”
“حاج آقا(بزرگواری) من را از اتهامات بی اساس محروم نگذاشته اند و القابی ناپسند را نصیب این حقیر نموده اند و البته تنها خاطره تلخم (مربوط )به مخالفتها و تخریبهای این سید بزرگوار!(است)!!!”

جناب مرادی !شما که از برقراری ارتباط ساده بین عناصر اولیه ذهن و زبان عاجزید،چگونه به خود اجازه می دهید درباره روابط پیچیده ترمیان عناصر ذهن و زبان اظهار نظر کنید؟
شما که نمی توانید رابطه بین ذهن و زبان را برقرار کنید چگونه می توانید بین ذهن و زبان و عمل رابطه درستی برقرار کنید؟
این اغتشاش ذهنی، بازتاب بی نظمی اجتماعی است.بی نظمی که در این 8سال دولت مهرورز تشدید شده است.همین امر باعث شده بعضی از هول حلیم در دیگ بیفتند.امید که این گفتگو مفید فایده ای باشد.

*مدرس دانشگاه و پژوهشگر علوم اجتماعی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سیدکریم می‌گه:

    سلام به نظرمی رسدنقدسردارهشت سال دفاع مقدس وسربازگمنام اقاامام زمان علیه السلام جناب دکترتفضلی بسیاربه جاست وبایددرداوری هاازتعصب بی جاپرهیزشود

    سلام نقدسرداروفرمانده هشت سال دفاع مقدس وسربازگمنام اقاامام زمان علیه السلام کاملابه جاست وبایددرقضاوتهاازتعصبات بی جاپرهیزکردباتشکر

  • نجم الدین می‌گه:

    من هم متن آقای مرادی و تحلیل های ایشان رو خوندم هم متن آقای تفضلی را به نظر خودم بیشتر از آنکه یوسف مرادی مهندس باشد یک نفر آشنا به سیاست است. آقای تفضلی با اینکه علوم اجتماعی خوانده بدون توجه به تحلیل مرادی دنبال تصحیح املایی متن ایشان بوده که باز فارغ از هر گونه دیدگاه سیاسی متن ادبی آقای مرادی بسیار مرصع و زیباست مثل اینکه تخصصش علاوه بر علوم سیاسی و اجتماعی ادبیات هم می باشد. من که واقعا به این افراد نخبه در استان فارغ از هر گونه دیدگاه سیاسی می بالم به نظرم ایشان یک تحلیل گر کشوری می باشد تا استانی

200x208
200x208