تاریخ درج خبر : 1392/06/20
کد خبر : ۷۹۵۷۷
+ تغییر اندازه نوشته -

“گریه بر رسوایی”

سایت استان: غریب واحدی پور
مهندس برق وکارمند18ساله نفت هستم ولذا شغلم نویسندگی وگویندگی نیست واگر هم گاهی وسوسه درون مرا برای مشهورشدن بانوشتن یاگفتن مغلوب کرده باشد.درنهایت اتفاقی غیر قابل پیش بینی موجب توقف قلم بر کاغذ یا زبان درکام گردیده ودر نیمه راه مرا از حرکت باز داشته است.
اما گاهی اوقات کلمات چون غریبه ای در نیمه شب درب صندوقچه ذهنم را می کوبند . سکون وسکوتم را سلب و الهام گونه مرا به خود مشغول می کنند . وچون زمان ومکان هم نمی شناسند حتی گاهی اوقات با هجوم نا بهنگام خودمنظره بالا بردن دست ها در نمازهای یومیه برای نیت کردن وژست گرفتن جهت ادای الله اکبر نیتم را تماشائی می کنند.وباز زمانی دیگر در اوج خستگی ،درست لحظه ای که ناز بالشت تنها داروی درمان ملال روحی وجسمی ناشی از زندگی امروز است .از راه می رسند وخواب را بر من حرام می کنند .به روح انرژی می بخشند ،محرک قلم یا زبان می شوند ،عنوان ومتن را هم خود تعیین کرده ومجبورم می کنند که بنویسم یا بگویم.
لذا،بعد از مدت ها که با اصرار اعضای خانواده فرصتی یافتم و نشستم که با آنها فیلم به ظاهر کمدی”رسوائی”با بازیگری نقش اول اکبر عبدی را تماشا کنم .آن هنگام که در صحنه های آخرفیلم اکبر عبدی درایفای نقش واقعی یک روحانی از امتحانی بزرگ یوسف وار سربلند شد ودر بی توجهی به نظر عوام ،در حالی که طعن ولحن های ظاهر بینان را بطور مرتب با این جمله که “دین وروحانیت اشکال ندارند واگر اشکال وخطائی است در وجود من حقیر است “پاسخ می گفت .در نهایت آبرو وحیثیت یک عمر خود را هزینه کرد تا به اصطلاح بد کاره ای را که مستعد هدایت بود به صراط مستقیم رهنمون کند .وموفق هم شد و..
تلاقی این صحنه ها و هجوم سیل آسای کلمات این مهمان های ناخوانده گاه وبی گاه زندگی ام و ماجرائی که اخیراً از دوستی شنیده بودم در پستوی ذهنم گردبادی ایجاد کرد که فرو نشستنش جز با سیل اشک غیرممکن می نمود .
بنابراین، من که قرار بود شادی ام را با خانواده قسمت کنم .بجای خنده گریستم ودردناک تر اینکه قادر نبودم فرزندان کم سن وسالم را که گریه پدر ، آن هم به قول خودشان برای یک فیلم کمدی را به نظاره نشسته بودند .توجیه کنم .
تا اینکه ناگهان حس غریبی چون نسیمی دلنواز اشک چشمم را خشکاند وبا خود گفتم خدا را شکر ، مخاطبانی دارم که از جنس آنانی نیستند که کتاب “سلمان پاک “شریعتی را بی توجه به ارزش معنوی اش وزن کردند .و به همین علت برخواستم تادلیل گریه ام را برای مخاطبان فهیمم از نسل دیروز و امروز که بارها با نظراتشان امیدوارم کرده اند ونیز برای آینده نه چندان دوربچه های خرد سال امروزخود وکشورم که اگر خدا بخواهد فردا مردان فهیمی خواهند شد بشرح ذیل به رشته تحریر در آوردم .
آری،دوست وهمکار صاحب ذوقم که از قضا بزرگ شده خانواده ای بود که هستی اش را ارزانی انقلاب کرده بود . دارای پدری رزمنده ،برادرانی شهید و اسیربود وخود نیزسابقه حضور در جبهه وجنگ را در تندیس افتخاراتش داشت .همیشه می گفت در دوران کودکی ام فردی ساواکی اجاره نشین خانه پدرم بود وهنگامی که خواسته بود از موقعیت خود سوء استفاده کند واجاره را نپردازد .با شکایت پدرم مأموران ساواک آمدند ودر جلوی چشم اهالی محل سرش را در جوی فاضلاب کردند وبسیار طعن ولعنش هم کردند که به زعم خودشان چرا با این حرکت سازمانشان را در انظار بدنام می کند واز پدرم هم عذر خواهی کردند ….
اواز این ماجرا نتیجه می گرفت که آنان حتی در راه باطل خودشان اجازه نمی دادند جایگاه وشأن سازمانشان در نظر مردم عادی خدشه پذیر گردد .
با این مقدمه ودر بحبوحه ای که هنوز حلاوت شیرینی فرمایشات اطمینان بخش وزیر اطلاعات دولت تدبیر وامید در جلسه رأی اعتماد به کابینه مبنی بر اینکه “گره خوردن اقتدار با اخلاق وقانون را ضامن آرامش وفضای روانی پاک در جامعه می داند “و “عبور از احکام شرع را با هیچ توجیهی نخواهد پذیرفت ” از کام ها رخت بر نبسته بود که درست یا نادرست ازعزیزی شنیدم ” در شهری کوچک یک مقام امنیتی با استفاده از موقعیت خود 7عضو شورا را درجلسه ای گردهم آورده وگفته است که از نظر ما وحتی مقامات بالاتر ابقای شهردار فعلی در سمت خود موجب تضمین امنیت شهر است وبدینوسیله به عمد ویا غیر عمد از همان ابتدا سد راه هرگونه نظارت وکنترل منتخبان ملت را فراهم می کند .
بماند که این درخواست علی رغم سکوت توأم با تأیید عده ای از حاضرین بعدها با درز پیدا کردن خبربه سطح جامعه وفعال شدن نخبه ها ودر نتیجه اعمال فشار بر اعضای شورا پاسخ مناسبی نیافت .
ولی،ضمن احترام وافتخار به مجموعه نیروهای امنیتی واطلاعاتی که دوام،بقا وانسجام جامعه به وجود آنها است.از این نکته نمی توان غفلت کرد که متأسفانه در کشورما عده ای از صاحب نفوذان نه فقط در این مجموعه بلکه در تمام سازمان ها ومؤسسات دولتی برای درصدرقرار دادن افرادی که بی شک در مقایسه با رقبای خود از صلاحیت نازلتری برخوردارند از موقعیت ،جایگاه ونفوذ خود بهره می گیرند .که بواسطه عواقب آن اگر چه خود درد بزرگی است وسزاوار گریستن .اما، درد بزرگتر از آن این است که افراد انتخابی بواسطه تکیه بر ولی نعمتان صاحب نفوذ خود غیر پاسخگو و غیر قابل نظارت وکنترل می باشند .وکرده آنها با سرمایه ملک ومیهن زمانی عیان می شود که دیگر نوش داروی پس از مرگ سهراب است .
واز قضا از جنس این درد می توان به درد درمان نایافته ای اشاره کرد که پس از سال ها سر باز کرده ودردمندی از ساکنان زخم خورده شهرستان محروحی در استان کهگلویه وبویراحمد را واداشته است تا به بهانه ارائه نظر بر یادداشتی از اینجانب در واقع رنجنامه نوشته وماوقع انتخابات های مجلس وآنچه که بر توده مظلوم آن سامان رفته است را تشریح کند.
ونیزکاربران شبکه های اطلاعاتی قرن انفجار اطلاعات را که زاده ویا خویشاوند مردمان آن مرز وبوم بودند .مجبور کردکه به بهانه استفاده از چماق لری در نطقی چند دقیقه ای توسط نماینده همان شهرستان محروم صدرالاشاره اما در واقع بخاطر یافتن مفری برای خروج بغض فرو خفته از سینه های دردمندشان ساعت های بی حد وحصری از فضای بی مرز مجازی را به خود اختصاص دهند وجنبشی را شکل دهند که شاید شایسته ترین عنوانش”جنبش چماق”باشد .
لذا با خود گفتم که ای کاش همانند بازیگر نقش روحانی در فیلم رسوائی که گفت اسلام به ذات خود نداردعیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست .خیلی از صاحب نفوذان که با نفوذ خود راه تصمیم گیری ونظارت ملت بر مقدرات خود وشایسته گزینی وشایسته خواهی را به هر دلیلی سد کرده و می کنند . به خود آیند واذعان کنند که انقلاب به ذات خود نداردعیبی هر عیب که هست از انقلابی بودن ماست.
با آن امید که قفل این معضل دیرپا نیزبا کلید دولت تدبیر گشودنی باشد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد دورقی می‌گه:

    یکی از گزنده ترین دردها و تالمات یک جامعه رو به رشد دردِ ” نگفتن” است.وقتی که کلمات در نیمه مسیر ” گفتن” و در میانه گلو بخار می شوند و به شکل آه از دهان خارج می شوند و “خودسانسوری” فرهنگ غالب می شود. آقای واحدی پور با بکارگیری ژانری بدیع و بدون ملاحظات متعارف و معمول و با تعهد و ایمان به زیبایی حقیقت مساله ای را محور نوشتن کرده است که آسیب و آفت عمده جامعه امروز ماست. نگاه پاتولوژیک و محققانه جناب مهندس واحدی پور قلب معضل را نشانه می گیرد معضلی که دغدغه نام و غم نان خیلی ها را از گفتن آن باز می دارد.نویسنده مشهور و محبوب کلمبیایی ، گابریل گارسیا مارکز کتابی دارد با عنوان ” زیستن برای بازگفتن”. امیدوارم مهندس عزیز ما همانند عنوان این کتاب زیستی کرامت مند و بازگفتنی عالمانه داشته باشند.

  • ..... می‌گه:

    درود

  • م آرام می‌گه:

    درود بر مهندس عزیز چون حرف از دل برآید بردل نشیند ولی مهندس جان تمام آیات قران زیبا است ودر جهت هدایت بشر و یکی ازاین آیات بسیار زیبای قران آیه (ولونبلونکم بشی من الخوف والجوع…….. این آیه را مولا علی اینطور تفسیر میکند. که شما مانند قریه ای میمانید. که خداوند تمام نعمات را برای شمافراهم آورده.ودر این راه ممکن است این نعمات ازشما گرفته شود.ودچار مصیبتهای فراوان گردید. درصورتیکه قدر نشناس باشید. وبعد درپایان مردم را بشارت میدهد به صبر و استقامت . انقلاب اسلامی نعمت خوبی بود که خداوند به ما دادولی قدرآنرا نمیدانیم فرصت طلبان نان به نرخ روز خور وخوارج دروغین دیندار عرصه را برمردم تنگ کرده اند. وما صبر میکنیم به نصیحت قران که مارا توصیه کرده که در پایان همین آیه وبشر اصابرین امیدواریم که خداوند هرچه صلاح باشد. درود بر مهندس عزیز چون حرف از دل برآید بردل نشیند ولی مهندس جان تمام آیات قران زیبا است ودر جهت هدایت بشر و یکی ازاین آیات بسیار زیبای قران آیه (ولونبلونکم بشی من الخوف والجوع…….. این آیه را مولا علی اینطور تفسیر میکند. که شما مانند قریه ای میمانید. که خداوند تمام نعمات را برای شمافراهم آورده.ودر این راه ممکن است این نعمات ازشما گرفته شود.ودچار مصیبتهای فراوان گردید. درصورتیکه قدر نشناس باشید. وبعد درپایان مردم را بشارت میدهد به صبر و استقامت . انقلاب اسلامی نعمت خوبی بود که خداوند به ما دادولی قدرآنرا نمیدانیم فرصت طلبان نان به نرخ روز خور وخوارج دروغین دیندار عرصه را برمردم تنگ کرده اند. وما صبر میکنیم به نصیحت قران که مارا توصیه کرده که در پایان همین آیه وبشر اصابرین امیدواریم که خداوند هرچه صلاح باشد. براین مردم ارزنی دارد.

  • میر مصطفی-شیراز می‌گه:

    آقای مهندس چه نیکو و به تاسی از قلم استاد بزرگ شریعتی به منطقه ممنوعه ای قدمی زده ای و زود بازگشته ای.
    به هرحال زیبا نوشته ای و دلنشین.

200x208
200x208