تاریخ درج خبر : 1391/11/22
کد خبر : ۹۹۱۶
+ تغییر اندازه نوشته -

تازیانه ای دیگر؛ پاسخی به آخرین جوابیه ی آقای تقوی بهبهانی

سرانجام جناب آقای مهندس تقوی که اندک مدتی دامن عزلت گزیده و دفتر از گفته ها شسته بود به میدان آمد و از نشیمن عزلت به برج عاج تفرعن و خودبینی جستی نمود و زمینیان را عتاب و خطاب نمود که ای تاریخ ناخوانده ها و فلسفه ناموخته ها ! «ابن منم طاووس علیّین شده » و شماها از فلسفه تاریخ بی خبرید و من «بسی رنج بردم در این سال سی » . و از همان بلندا چماق خودبینی بر سر منتقدین کوبید ، گستره ی این چماق به اندازه ای بود که نه فقط حقیر که « آن ذره که در حساب ناید آنم» و دیگر عزیزان منتقدایشان که آموزگار بزرگ عشایر محمد بهمن بیگی را نیز مورد نوازش قرار داد.
حقیر بدان دلیل که معتقدم مشکل امروز استان و جامعه ما اینگونه مسائل نیست مضافاً اینکه دوستان دیگری در حال پاسخ گویی بودند و نیز پس از عذر خواهی ایشان دیگر قصد ادامه و پاسخگویی به این شیوه را نداشتم ، قصدم آن بود که این پاسخ را به دست خود آقای تقوی بسپارم اما سرانجام پس از مشورت مصلحت بر انتشار آن قرار گرفت .
لازم است یادآوری نمایم که در مقاله اول ایشان موضوعی اصلی وجود داشت با حواشی بسیار ، اما اینجانب خود را ملزم به پاسخ پیرامون همان موضوع اصلی دانستم . این از الفبای مباحثه و مناظره ی گفتاری و نوشتاری است که طرفین به موضوع اصلی پای بند باشند و”علیکم بالمتون لا بالحواشی” ، و ضرورتی برای خروج از موضوع و به رخ کشیدن دانشهای دیگر نیست . لازمه گفتگوی سازنده تواضع و داشتن انگیزه کشف حقیقت در حد توان است ، نه مجادله و مغالطه و منکوب و ملکوک کردن یکدیگر .
من در جوابیه های خود سعی داشته و دارم که متعرض شخص و شخصیت شما یا دیگری نشوم اما آن جناب نقد خویش را به عباراتی توهین آمیز نسبت به سران بویراحمد آلوده کردید . گر چه معتقد نیستم کلوخ انداز را پاداش سنگ است ، اما نیک می دانید در جامعه شناسی ایلات و عشایر ایل یک واحد اجتماعی است که در ساختار سیاسی – اجتماعی خود همه ی اجزای آن هویتی مشترک دارند. کلانتر ، کدخدا و رعیت در ایل خود را یک کل واحد احساس می نمودند . مردم استان ما با گذشتگان خود هویتی مشترک دارند و توهین به گذشتگان را توهین به خود تلقی می نمایند. اگر نقدی براین احساس هویت وارد است حداقل از عیب بی ریشگی ، پا در هوایی ، بی هویتی و به قول آل احمد« هُرهری مذهبی» قابل دفاع تر می نماید . هویت لازمه ی بقای یک قوم و بالاتر از آن یک ملت است ، گمان نمی کنم مدرنیته هر آنچه در دنیای سنت موجود بوده از میان برده است . هویت دینی زبانی و قومی در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و قوانین اساسی دنیای مدرن به رسمیت شناخته شده اند .
شما در هر دو نوشته واژگان و اصطلاحاتی چون آنالیز علمی ، اطلاعات سیستماتیک ، هشت وحدت تناقض ، منطق سیاسی ، فرافکنی و …بکار برده اید که مستلزم شرح و تفسیری می باشند . در این مقدمه به یکی از اصطلاحات شما که آن را چماق گونه بر سر منتقدین خویش کوبیده اید اشاره می کنم و بعد به سراغ تئوری شما و سپس به اصل موضوع می پردارم .
اصطلاح مورد نظر «فلسفه تاریخ است ». از جنابعالی می پرسم مراد شما از فلسفه ی تاریخ چیست ؟
فلسفه ی نظری تاریخ یا فلسفه علم تاریخ ؟ شاید قراین لفظی موید اولی باشد .
فلسفه تاریخ معرفتی ایدئولوژیک است که در آن سخن از آغاز و انجام تاریخ ، هدف ، محرک و مسیر تاریخ می رود . نیک می دانید که فلسفه ی تاریخ به رغم جمله پیشین تعریف مورد انفاق یا قریب به اتفاقی ندارد ؛ و تفسیر صاحب نظران از آن نیز چندان مشابهتی با هم ندارند . اینجاست که باید پرسید کدام فلسفه تاریخ ؟ فلسفه تاریخ هگل ؟ اشپینگلر ؟ مارکس ؟ فلسفه تاریخ مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی ؟ شاید آنجا که سخن از فئودالیسم رو به زوال و بورژوازی مهاجم می رود ، بتوان تعریف شما را به ماتریالیسم تاریخی نزدیک دانست . اما چنانکه می دانید برداشت ایدئولوژیک و قالبی از تاریخ آنگونه که در ماتریالیسم تاریخی مطرح شده بود ، در فلسفه علم و نیز در آکادمی های علوم انسانی اکنون جایگاهی ندارد و تقریباً منسوخ تلقی می گردد . اما فرض کنیم ماتریالیسم تاریخی همچنان معتبر است ؛ اگر با این فرض به سراغ تحلیل تاریخ برویم که جبرودترمینیسم و بر تاریخ حاکم و تضاد عامل حرکت است ،
در نتیجه شخصیت ها جایگاهی در تحولات تاریخی ندارند و نیز سیستم برده داری ، فئودالیسم و بورژوازی را مراحلی جبری باید دانست و در نهایت سران بویراحمد را به علت مواجهه با بوژوازی به قول شما مهاجم و به زعم من مدرنیته ناقص متکی به “دیکتاتوری مصلح”نمی توان سرزنش کرد و نیز سرزنش رضاشاه هم در این چارچوب وجهی ندارد .
اگر فلسفه تاریخی بدین معنی است که گفته شد و تنازع و تقابل فئودالیسم و بوژرواری ، قهری و جبری بود و از آن گریز و گزیری نبود پس چه جای نقد و نفی سران بویراحمد و نکوهش و اهانت به آنهاست .
حال به تئوریی که به نظر می رسد شما بر مبنای آن به نقد تاریخ بویراحمد پرداخته اید می پردازیم یعنی سنت و مدرنیته ؛ بر فرض تفاهم و توافق درباره مفهوم و مصداق این دو اصطلاح آیا آن جناب که رویدادهای تاریخ بویراحمد را ذیل تقابل سنت و مدرنیته تحلیل کرده اند ،
ورود ناقص مظاهر مدرنیته و محصولات مادی آن به ایران را مساوی مدرنیته در غرب تلقی می نمایند ؟
اگر بنا به نظر شما سنت در مقابل مدرنیته ، فئودالیسم در برابر بورژوازی موجب درگیری های بویراحمد و دولت شد و سنت رو به زوال در برابر مدرنیته مهاجم قرار گرفت پس ظهور انقلاب اسلامی را چگونه تحلیل می کنید ؟البته بی شک در این انقلاب بازگشت به سنت ها ، بویژه سنت های دینی در بهمن ۵۷ امری قابل انکار نیست . حفظ سنت ها و آیین و رسوم در دنیای مدرن ، هند ، چین ، خاورمیانه و کلاً شرق را چگونه تحلیل می کنید ؟ تغییرات موسوم به بهار عربی را چگونه تحلیل می کنید ؟ بسیارند پرسش هایی از این است .
این مطالب را ننوشتم تا چنانکه گفتید به شما “ادب و حکمت بیاموزیم” ، بلکه غرض عنوان این نکته بود که نمی توان به راحتی با بکار بردن اصطلاحاتی مبهم تحلیل ناقص و مبهم تری عرضه کرد و از موضع عقل کل سخن گفت و کوس اناربکم­الاعلی سر داد . من منکر دانش و فضیلت شمانیسم اما مگر به راستی شما که هستید که نیاز به آموختن ندارید ؟ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است!
پس از بیان این مقدمه نکته ای دیگر را نیز یادآوری نمایم . مایه شگفتی است اگر دوستانی شاید تصور نمایند همه معضلات استان و جامعه حل شده و تنها موضوع لاینحل نزاعهای داخلی پنجاه و صد سال پیش بویراحمد است . واقعاً چه جای پرداختن به نزاعهای درونی ایل بویراحمد که به طور طبیعی چون بقیه ی ایلات از نکات تاریک درون ایلی می باشد و بعید است که آن حوادث مدافعانی داشته باشد . گواه آنکه فرزندان قربانیان آن حوادث امروزه بدون ذره ای اندیشه به آن گذشته دوشادوش هم در آرامش و دوستی گذران روزگارمی نمایند . بدیهی است پرداختن تاریخ نویسان استان به این حوادث به هیچ وجه به معنای تایید آن رخدادها نیست .
در جامعه ای که می توان از فیش گاز خانه های مسکونی اش به عنوان داروی بیهوشی استفاده نمود چه جایی پرداختن به بدیهای ملتی که حتی طبیعت و زبروزمخت زاگرس نیز به آنها ستم نموده است . کیست که غارت و دزدی و جپاول را البته به شکل دیروزی و نه به شکل مدرن امروزی امری پسندیده و قابل دفاع بداند؟
نسل جدید بویراحمد باید بداند که در گذشته ی ایلات و عشایر و بویژه بویراحمد هیچ زنی به خاطر فقر تن به خود فروشی نسپرد و هیچ مردی با وجود فقر کمرشکن کاسه گدایی دراز ننمود .
گمان می کنم پذیرفتنی است که نسل فعلی بویراحمد بیش از هر دوره ی دیگر قابل نقد است . نقد امروزیان شاید اندک دستاورد مثبتی را به ارمغان آورد اما یادآوری حوادث مرده که برخلاف تصور آقای تقوی دیگر نقشی در جامعه امروز ایفا نمی کند واقعاً با چه هدفی صورت می گیرد؟
امروز ما کجای ایران قرار داریم ؟ نقش خود در اداره ی استان و کشورمان را چگونه ارزیابی می کنیم ؟ تخطئه دیروز اولویت نسل ما نیست ، گذشتگان با هر کارنامه ای گذشتند . آیا خدا وکیل کارنامه ی امروزیان قابل دفاع تر از گذشتگان است ؟ آیا گسترده کردن این مباحث و تبدیل آن به بحث روزخواسته یا ناخواسته : نوعی انحراف افکار عمومی از آنچه پیرامونمان می گذرد نیست؟
مردم استان ما البته حق دارند همچنین بپرسد که : چگونه است که تمرد چند روزه و مقاومت چند ساعته امثال محمد تقی خان پسیان و یا مبارزه ی میرزا کوچک خان که البته خود حکایتی جداگانه دارد – در مقابل دولت عصر رضاشاهی قابل دفاع و مقدس است و از آنها و مشابه آن حتی در مقیاسی کوچک تر اسطوره سازی ها شده و تبدیل به نمادهایی ملی گشته ، پیرامون آنها کتاب ها نوشته اند و حتی به کتب تاریخ درسی راه یافته اند ؛ اما بزرگترین لشکرکشی داخلی عصر رضاشاه که به قول یکی از نظامیان حاضر در آن عملبات (نبرد تنگ تامرادی) « طول ستون آن ۲۴ کیلومتر و هشت ساعت مسافت بین سر ستون و انتهای آن بود » (عزیزالله پیشداد بررسی عملیات در کوهستان به نقل از کاوه بیات گزارشی از نبرد تامرادی صـ۱۷۷) و نیز تنها شکست رضاشاه در دوران قدرتش که در بویراحمد اتفاق می افتد در تاریخ ملی گم شده است و خود ما نیز باژست کاذب روشنفکری اشک تمساح می ریزیم و از آن تعبیر به سربازکشی می نماییم بدون آنکه بپرسم که این نظامیان مسلح در عشایر ما چه جسته اند ؟
آیا نزاع اجتناب ناپذیر سنت و مدرنیسم می تواند توجیه گراین لشکرکشی های خانمان برانداز باشد ؟
آیا مدرنیته برای غلبه بر سنت راهی جز لشکرکشی و نابودی کامل یک ایل نمی شناخت ؟
آنهم ایلی که- بر خلاف تصور نویسنده محترم که متاسفانه در جوابیه ی خویش واقعیات و حقایق تاریخی را به سخره می گیرد و بدون توجه به اسناد تاریخی اظهار نظرهای قطعی می نماید- به دفعات متوسل به شخص رضاشاه و دولتمردان شده اند ، تا از وقوع نبرد هولناکی چون تنگ تامرادی اجتناب گردد . توجه ایشان را همین جا به سندی جلب می کنم که سرتیپ خان و غلامحسین خان ضمن برشمردن خدمات خویش از جمله سرکوب شیخ خزعل عرب ملتسمانه از رضا شاه می خواهند که از وقوع نبرد بین دولت و ایل بویراحمد جلوگیری نماید . « دولت گویا تصمیم گرفته کلیه بویراحمد را تحت فشار قرار دهد مظلوم و ستمگر را بلا تبعیض مورد حمله سازد . خاطر آن ذوات را تذکر می دهیم … اولیای امور نقشه کشیهای مغرضان را که برای جلب نفع شخصی است ترتیب اثر ندهند خون بی گناهان را نریخته اموال آنها را که مولد مالیات سنواتی است بدست قشقایی و غیره غارت ندهند ، فقط مساعدت بنمایند کلیه منویات و مقاصد ممکنه اولیای امور را اطاعت و اجرا خواهیم نمود . . ملتمس که از پایمان شدن خون جمعی بی گناه مظلوم جلوگیری فرمایند» . (، یعقوب غفاری ، تاریخ اجتماعی کهگیلویه و بویراحمد ص ، ۹-۴۵۸ ) خواننده ی تیز بین دقت نماید که آیا با وجود اینگونه آمادگی های سران ایل دیگر نیازی به آن لشکرکشی بی سابقه و آن همه خون ریزی وجود داشت ؟
اینک در حدی که به اسناد تاریخی دسترسی داشته به نکاتی که در نوشته های آقای تقوی بویژه در جوابیه اخیر آمده می پردازیم.قبلاً یاد آوری نمایم که بی اطلاعی یا کم اطلاعی از تاریخ به هیچ وجه عیب نیست اما اظهار نظرهای قطعی پیرامون یک رویداد بدون توجه به اسناد تاریخی از یک پژوهشگر مبتدی هم بعید است چه رسد به آقای تقوی که ادعای تاریخ دانی‌اش گوش فلک را کر کرده است و از سر توهمی باطل اظهار داشته که نوشته هایش چون کاغذ زر دست به دست می چرخد غافل از آنکه طبیعی بود با آن وقایعی که پیش آمد افرادی جویای موضوع شوند. در شگفتم از ایشان که این اطلاعات غلط را چرا منتشر می‌‌نمایند، ایشان باید بدانند اگر در این استان حداقل بیست نفر به نا‌‌درست بودن این مطالب واقف باشند کافی بود که از انتشار این مطالب اجتناب می‌نمودند.
۱-بویراحمد و کمپانی نفت:در فرازی از جوابیه ایشان در خصوص، سخنان شیبانی و پشیمانی او از حضور در رخداد تنگ تامرادی چنین آمده است: «اگر این سخنان در رابطه با یاغیان خوزستان درست باشد چه ربطی به یاغیان بویراحمد دارد؟ مگر یاغیان بویراحمد مزاحم کمپانی نفت بودند؟»
خواننده گرامی دقت نماید وقتی کسی از رابطه ی کمپانی نفت با ایل بویراحمد این همه بی اطلاع باشد چگونه می خواهد به تحلیل وقایع بپردازد؟ دوست گرامی مأخذ این اظهارات رمانهای ذبیح اله منصوری یا …نیست. نوشته‌های خود انگلیسیان است که حتی یک بار جنابعالی به آنها مراجعه ننموده‌ای که اینچنین تحقیر آمیز با افراد و اسناد برخورد می‌کنی.
حداقل از سال ۱۲۹۱ تا سال ۱۳۰۹ اسناد معتبری موجود است که بارها به دلایلی که ذکر آنها در این نوشته نمی گنجد بویراحمدی‌ها بر ضد منافع انگلیس در جنوب اقدام نموده‌اند و به کرات به کاروانهای تجاری آنها حمله‌ور شده‌اند.
متقابلاً انگلیسی ها خواهان برخورد و حتی نابودی ایل بویراحمد شده اند: در تلگرام محرم ۱۳۳۱ ق سفیر انگلیس به وزیر امور خارجه آن کشور آمده است : «اوامر مؤکده برای حکمران بختیاری بهبهان و سردار جنگ فرستاده شده که قشون معظمی از بختیاریها تشکیل داده و طایفه ی بویراحمد را به سختی تنبیه نماید و از دو طرف به آنها حمله خواهد شد.» (کتاب‌های آبی‌، گزارشهای محرمانه وزارت خارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطیت ص۲۰۵۳ به نقل از تاریخ سیاسی کهگیلویه تقوی ص۲۷۴)
از ذکر اسناد متعدد دیگر صرفنظر کرده تنها به مکاتباتی که به سال ۱۳۰۹ کمی قبل از وقوع نبرد تامرادی بین مدیر کمپانی نفت انگلیس مسترجکس و تیمور تاش وزیر دربار پهلوی مبادله می‌گردد اشاره‌ای داشته باشیم تا رابطه کمپانی نفت و لشکرکشی قوای جنوب به بویراحمد قدری روشن گردد: در نامه پنجم تیر ماه ۱۳۰۹ مسترجکس به تیمور تاش آمده است:«حضرت اشرف الان تلگرافی از آبادان به تاریخ دیروز رسیده … که عملیات ما در ناحیه گچ پوکاک در شمال غربی بوشهر از طرف عده ای که بالغ بر یکصد و پنجاه نفر بویراحمدی بودند مورد حمله واقع شده و … صدماتی به مؤسسات ما وارد آورده‌اند … » در پاسخ تیمور تاش می‌نویسد:«… خبر شرارت عده ای از بویراحمدی … رسیده بود اشرار مزبور خواستند که قوای خود را مهم جلوه بدهند در هر حال اوامر مقتضیه در سرکوبی آنها صادر شده است .»
مجدداً مدیر کمپانی در دهم تیر ماه۱۳۰۹ ضمن تشکر از اقدام تیمور تاش یاد آوری شود که : «اشرف گرامیم در دو مراسله سابق خود غرض از راپورت دادن شرارت بویراحمدیها این بود که اطمینان حاصل کنم قضیه به عرض حضرت اشرف رسیده باشد. دولت به فوریت و به طرز مؤثری اقدام فرموده و باعث خوشوقتی است که اقدامات مقتضی برای مجازات آنها و جلوگیری از تکرار این وقایع که مانند سال گذشته خساراتی به کمپانی ما وارد آورده خواهد شد.» (کیانوش کیانی هفت لنگ حکومت پهلوی و عشایر به نقل از دکتر سیاهپور قیام عشایر جنوب ۴۳-۴۱ ص ۱۰۵-۱۰۴)
با وجود اسناد متعدد متحیرم که آن دوست گرامی بر چه اساسی اظهار نظر فرموده که مگر بویراحمدی‌ها برای کمپانی نفت مزاحمت ایجاد می کردند؟
۲-شرایط امیر لشکر شیبانی
در جوابیه ایشان آمده است «شما چرا شرایط شیبانی را که هم به نفع خود سران ایل بود و هم به نفع مردم بویراحمد توضیح نداده اید؟» کدام شرایط ؟ کی؟ کجا؟ کدام سند؟
مأموریت شیبانی گفتگو یا تعیین شرایط برای ترک مخاصمه نبود، حاکمیت جز نابودی کامل ایل بویراحمد سودای دیگری نداشت بنابراین بویراحمد از چهار جبهه مورد هجوم کل قوای جنوب و چریک های قشقایی بختیاری و بخشی از چریک های بویراحمد گرمسیر واقع می شود. در بند الف حکم تعرض عملیاتی به بویراحمد واژه قلع و قمع این ایل اعم از علیا و سفلی به کار رفته است. واژه قلع و قمع در قاموس نظامیان تعریف خود را دارد نابودی و برانداختن کامل، همانند آنچه در پشتکوه لرستان اتفاق افتاد. از زمان صدور حکم عملیاتی آنچنان که منابع مکتوب خود نظامیان حکایت دارد تنها دوبار آنهم با واسطه امکان گفتگو بین اردوی نظامی و سران بویراحمد میسر می گردد یک بار هنگامی که روحانیون اردکان از جمله میرزا ابوالحسن خان امام جمعه اردکان وساطت نموده که گویا با مشوت سران قشقایی همراه اردو صورت گرفته و آنطور که از شماره ۲۴۷ مهنامه ژاندارمری بر می آید :
کی لهراسب به آنها گفته است:«ما اسلحه به دست گرفتیم تا عمامه یادگار جدتان را از شما نگیرند و کلاه پهلوی سرتان بگذارند و آن وقت مجبور شوید گدایی کنید» بار دیگر در بحبوحه ی عملیات که پیکی از سوی سرتیپ خان شُکراله خان نزد امیر لشکر شیبانی می رود که ذکر آن در پاسخ قبلی ر فت در هر حال تمامی منابع تاریخی گواهی می دهند که امکان گفتگو و مصالحه از دید نظامیان امری کاملاً منتفی شده بوده است چیزی غیر از این سندیت تاریخی ندارد.
۳-پشیمانی امیر لشکر شیبانی پس از وقوع نبرد تنگ تامرادی
آقای تقوی بدون ارائه هیچ دلیلی اظهار کرده که«بی تردید این اظهارات از شیبانی نیست.» اظهارات شیبانی را از کتاب کهنه سرباز نوشته سرهنگ رحمانی نقل کرده ام او نیز آن مطالب را از تیمسار امینی آجودان مخصوص شیبانی و همراه و مشاورعالی او در نبرد تنگ تامرادی نقل می کند. فکر می کنم شرافت سربازی و صداقت نویسنده کتاب برای شما قدری روشن باشد اتفاقاً امینی در این کتاب از عظمت روح و بزرگی شیبانی سخن ها می گوید:«سرتیب شیبانی که من آجودانی او را داشتم مثل یک فرمانده عمل می‌کرده. او یک سرباز ملت دوست بود و اسلحه کشیدن سرباز ایرانی را بر علیه فرد ایرانی تجاوزی بر علیه اصل ارتش در خدمت ملت تلقی می‌کرد»(مصور رحمانی،کهنه سرباز:ص۶۱،چاپ ۱۳۷۴)
کسی که این همه ارادت به شیبانی دارد در ادامه می گوید:«محال است کسی بتواند چگونگی فرو ریختگی روحی و جسمی سرتیپ شیبانی را … [ بعد از وقوع نبرد تنگ تامردای] بیان کنند او بطور محسوس روز بروز پیر می شد. خودش خود را می خورد … یک روز که مثل معمول اول وقت رفتم به چادرش سرش را بلند کرد و با لحن تأثیر انگیزی گفت: دیدی این سواد کوهی چطور ما را فریب داد؟ … ما را در حد یک میر غضب شرکت نفت سقوط داد… » (همان:ص۶۸ )
سند دیگری ارائه می‌کنیم «کتاب سراب زندگی»نوشته منوچهر ریاحی خواهرزاده شیبانی است . در سراسر این کتاب اوج تعلق خاطر نویسنده به دایی خود موج می زند.
ریاحی در شهر برلن کنار شیبانی بوده است و در جایی جملاتی از شیبانی نقل نموده که با مطالب کتاب کهنه سرباز مترادف است«دایی جان حبیب برایم جلوه یی از فضل و دانش، مردانگی و دلاوری شایستگی و کاردانی و اصالت و نجیب زادگی بود… سالها بعد، هنگامی که حبیب اله خان شیبانی در حال خودْ تبعید در آلمان به سر می برد ضمن صحبت با من درباره‌ی وقایع فارس ، ضمن ابراز تأسف فاش کرد که در دادن گزارش مزبور به رضا شاه، از طرف ایلات جنوب فریب خورده و گمراه شده بود. حبیب اله خان اعتقاد داشت که یاغیگری ایلات فارس علیه حکومت مرکزی، چیزی جز طغیان آنها علیه ظلم و بیدادگری مأمورین دولت و به خصوص فرماندهان و حکام نظامی در مناطق ایل نشین نبوده .(ریاحی، ص۱۲۱ و ۱۲۲ چاپ ۱۳۷۱ )
۴-صوله الدوله و مستوفی الممالک
ایشان در خصوص رخداد تنگ تامرادی آورده‌اند که : «صوله الدوله به پشتیبانی مستوفی الممالک مستظهر بود» دوست گرامی این اطلاعات را شما از کجا می‌آورید؟ در این که مستوفی الممالک شخصیت وجیه المله و مورد احترام بود شکی نیست اما آن بزرگوار از سال ۱۳۰۶ که از قدرت کنارگیری کرد تا پایان عمر هیچگاه دیگر به قدرت برنگشت و در سال ۱۳۰۹ که واقعه نبرد تنگ تامرادی اتفاق افتاده است حداقل سه سال از خروج کامل او از قدرت سپری شده بود. (محمد طلوعی، بازیگران عصر پهلوی جلد اول ص۱۰۸)
۵-عنصر زمان
شما که عنصر زمان را به سخره می‌گیری اگر فرزند روزگاری بودی که نمایندگان حکومتش در ایلات نظامیانی چون حاجی خان ارمنی، اکرم، و سروان عباس که توله سگ‌هایش از شیر مادران عشایر تغذیه می‌شد و آن دو چنانکه می‌دانید متجاوزان به ناموس مردم بودند به کجا شکایت می‌بردی؟ آیا اسلحه به کنار می‌نهادی و قلم و دفتری بر می‌داشتی و به دانشگاه می‌رفتی؟ کدام دانشگاه؟ بی تردید در جامعه‌ای که هنوز جوانمردی و غیرت ناموسی باشد اگر میر غلام ها و کی لهراس ها ظهور نکنند جای شگفتی است!
۶-کریم خان بهادر السلطنه
ایشان عنوان نموده اند که: «من قضاوت ننموده‌ام تحلیل نموده ام» و همینطور آورده اند که هر گاه مطلب به اتمام نرسیده است “نقد آن به معنای نفهمیدن الفبای نقد است”.
حال جمله‌ای از نوشته ایشان را با هم مرور می‌کنیم که بیشترین حساسیت را برانگیخت . «سران بویراحمد افرادی عوام بی منطق، فاقد احساسات انسانی و تفکر معمولی بوده‌اند. از عواطف بشری بی بهره و با خرد ورزی و منطق انسانی بیگانه بوده اند … »
این جمله قضاوت است یا تحلیل؟ خود قضاوت نمایید، این اظهار نظری قطعی است، شما در آخرین بخش مطلب خود با این جمله چه می‌کنید؟ بی‌تردید اگر نویسنده تا زمان نوشتن آخرین بخش نوشته‌اش دچار آلزایمر نشود راهی جز تأیید آن ندارد. در بخش‌های دیگر نیز نویسنده هم قضاوت و هم اظهار نظر قطعی نموده اند.
شما یک بار دیگر قضاوت و تحلیل خود را پیرامون قتل کریم خان و پیامدهای آن مرور کن. عیب دوست تاریخ نگاری چون شما این است که گفته های یکی دو نفر را حقایق تاریخی پنداشته ای و بدون مراجعه به کتب معتبر و اسناد تاریخی به قول خود دست به تحلیل زده‌ای، حال گوشه‌ای کوچک از اسناد تاریخی دوران قدرت کریم خان بویراحمدی و پیامدهای ترور او را با هم مرور می‌کنیم:
از زمانی که کریم خان به قدرت می‌رسد تا پایان عمرش ایل بویراحمد از چنان اعتبار و قدرتی برخوردار بوده است که نه حکومت مرکزی و نه حتی ایلات بزرگی چون قشقایی و بختیاری توان رویارویی مستقیم با این ایل را نداشته اند. بیان این مطالب هیچگاه به معنای تأیید عملکرد هیچ کلانتر و …نیست بلکه نشان دادن حقایق تاریخی و بطلان قضاوت های سطحی است.
در نتیجه هر سه قدرت مذکور تنها چاره را در حذف فیزیکی کریم خان و سپس تجزبه بویراحمد می بینند تا دیگر هیچگاه بویراحمد شاهد تکرار این اقتدار نباشد. ناتوانی حکام کهگیلویه و فارس در مهار قدرت روز افزون کریم خان و ایل بویراحمد منجر به عزل پی در پی حکام فارس و کهگیلویه می شود حکامی که در آغاز بختیاری بوده اند.
اسناد معتبر مربوط به سال ۱۳۲۴ ق و تلگرافات متعددی که بین خسروخان سالار ارفع بختیاری، علیقلی خان سردار اسعد بختیاری ، صوله الدوله قشقایی، آقا بابا دره شوری، سردار مکرم حکمران خوزستان، وزیر مخصوص حکمران فارس، عین الدوله صدراعظم و مظفرالدین شاه مکرر رد و بدل شده همگی گویای بیمناک بودن آنها از افزایش روز افزون قدرت کریم خان و بویراحمد است که بالاتفاق خواهان مهار او می‌شوند.
خوانین بختیاری و قشقایی به کرات تقبل پرداخت هزینه‌ای معادل دو برابر مالیات سنواتی بویراحمد را نموده‌اند مشروط به عزل یا نابودی کریم خان بویراحمدی. به عنوان نمونه در هنگامه‌ای که در رامهرمز صوله الدوله و خسروخان بختیاری با ولی خان بویراحمدی تدارک مبارزه با کریم خان را می‌دیده‌اند به تاریخ ۱۶ محرم ۱۳۲۴ در تلگراف آنها به وزیر مخصوص چنین آمده است: «اگر کریم خان در کار خود مسلط باشد عاقبت تولید زحمت می شود … کریم خان سالی سه هزار تومان قبول دارد، آن را هم نداده و نمی‌دهد، ولی خان پنج هزار تومان ر ا به ضمانت جناب سالار ارفع نقداً موافق معمول کار سازی خواهد نمود.» (جهانگیر قائم مقامی، نهضت آزادی خواهی مردم فارس در انقلاب مشروطه ص ۲۱۲ ) در تلگراف دهم محرم ۱۳۲۴ خسروخان بختیاری به وزیر مخصوص آمده«مالیات بویراحمد را شخصاً ضامن می شوم نقداً بپردازم» (همان:ص۲۰۷)
در تلگراف محرم ۱۳۲۴ سردار اسعد به وزیر مخصوص آمده است: «محض رضای خدا دفع این شریر را همت کنید.» در نامه های متعدد وزیر مخصوص به صدراعظم ضمن اشاره صریح به عدم توان نظامی دولت در برخورد با کریم خان آشکارا از ترور و حذ ف او سخن می رود. (همان: ص۴۰۳)
این شکایات متعدد سرانجام هم عین الدوله صدر اعظم و هم مظ فرالدین شاه را متقاعد می سازد که چاره ای برای دستگیری یا حذف او بیایند.
ارائه همه اسناد مطالب را درازا می‌کشاند، نتیجتاً اینکه ایلات قدرتمند همسایه و حکومت مرکزی که از قدرت گرفتن ایل بویراحمد بیمناک می شوند از تزانگلیسی که عشایر همواره ضد خود را در خود دارد بهره برده و اختلافات درونی بویراحمد را دامن زده و آن ترور اتفاق می افتد و بویراحمد دچار تجزیه می گردد . آیا نویسنده محترم این واقعه را نیز ذیل تقابل سنت و مدرنتیه و نبرد فئوالیسم و بورژوازی تحلیل می کند؟!
آنچه که به عنوان فتوای کریم خان مبنی بر غارت دیگران و پرهیز از کشاورزی ذکر نمودید تنها بیانگر بی اطلاعی از تاریخ می باشد وگرنه یکی از انتقادات بویراحمدی ها به کریم خان برخورد تندی است که وی با کشاورزان حومه تل زالی به دلیل ضعف زراعت آنها داشته است . که در اذهان معمرین مانده و در کتب تاریخی هم آمده است . اینجا تنها به سندی مشابه حکایت فوق از کتاب آبی اشاره می کنیم که کنسول انگلیس پس از تشریح عملکرد گروهی از مردم بویراحمد پس از قتل کریم خان چنین آورده است : «از هنگام فوت کریم خان از زراعت و رعیتی به کلی دست کشیده اند و هیچ خانه و علاقه ای ندارند . » (کتاب های آبی مجموعه اسناد وزارت امور خارجه انگلیس به اهتمام رضازاده ملک ص ۳۲۲) .
آخرین سند نامه ای است که در همین کتاب از ناامنی راه های جنوب پس از قتل کریم خان اینگونه حکایت می کند . «راه های مواصلاتی جنوب به اصفهان به حدی ناامن شده است که مگر بارش برف به حدی باشد که امکان بیرون آمدن راه زنان نباشد تا کاروانها بتوانند تردد بنمایند . » (همان ص۳۴۳) .
قضاوت با خودتان
در پایان به عنوان یک دوست کوچک به اقای تقوی توصیه ای دوستانه دارم که به جای تخریب تاریخ استان که به قول ایشان مولود آن افسردگی شدید جراحت ضمیر و بغض در گلو شکستن است همان کار تحقیقی بی ضرر و پر سود را انجام دهند که در این بلبشوی اقتصادی ضروری تر می نماید .
چون اگر قلم را شرم بود لابد از نوشتن برخی از دشنام‌ها شرمنده می‌شد پس بیابید دشنه‌ی دشنام در سینه‌ی بی سپر تاریخ فرو نکنیم و تا زیانه ی غرض برگرده تاریخ ننوازیم که گرهی از کار فرو بسته‌ی ما نخواهد گشود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • چرامی می‌گه:

    واقعا خجالت آوره. این سایت فقط نوشته های مخالفین تقوی را منتشر میکند.تا حالا یک مقاله از تقوی یا از طرفداران بیشمار او را منتشر نکرده است.این است رسالت یک رسانه استانی که ادعای آزاد اندیشی اش هم میشود؟؟!!چرا حتی یکی از جوابیه های تقوی را منتشر نکردید.این ننگ را به کجا خواهید برد.تحلیلهای تقوی کار خودش را کرده است.نیازی به همکاری شما هم ندارد.اما شما خودتان را خراب کردید.اعتبار رسانه ای خود را شکستید.تاریخ نهائی بویراحمد را طرفداران تقوی خواهند نوشت.که متاسفانه این سایت و بویرنیوز جایگاهی در آن نخواهند داشت.

  • حامد خشنودی می‌گه:

    جناب یزدانی.این جوابیه ات سستتر از جواب قبلی ات است.سندشناسی ات خیلی ضعیفه.ول کن تاریخ را.گذشته بویراحمد خیلی ……جایی برای دفاع نداره.

  • رحيمي بويراحمدي می‌گه:

    باسلام واحترام از جناب آقای یزدانی و سایر اهالی قلم که در باره ی تاریخ استان و ایل بزرگ بویراحمد مطالبی در خور شأن قبایل خطه ی زاگرس با قلم خود جاری نموده ،تشکر تشکر

  • اکبر می‌گه:

    درودبی کران به یزدانی باغیرت.من هم باپارساموافقم به تاریخ بپرداز چون روحیه شما روحیه انصاف است.ازتک تک کلمات ….. عقده هامیبارد.عیوضی کیست خجالت باراست که ایشان اینهمه مردنامی دراستان هست اسمشان رانمیداندیافحششان میدهداما به آدمی که چون خودش …. است عیوضی گونه مینازد.بدبخت بیچاره عقده تااین حدکه قهرمان اخلاق ومردانگی شجاعت وپاکدامنی مردسیاست وعبادت مردی که خان دربرابرش زانومیزد شاه آرزوی دیدارش راداشت.نمادبویراحمدنماد ایلات جنوب لهراسب باطولی قهرمان نبردتاریخی تامرادی راعوض میکندوعوضی وعیوضی میگیرد.آری کی لهراس نامی شجاع…عقده های سرکوفته ات بازنمیشوندنادان بیچاره

  • حشمت می‌گه:

    بابادیگه بس کنید همه انسانها خوبند،عزیزند و محترم.به فکر نان باشید که …………………………………………………………..است.

  • دوست می‌گه:

    درودبرایل شجاع جلیل.سیاپورویزدانی ازچهره های بی عقده اند.عقده حقارت ندارندبنابراین قضاوت های عقده ای نمیکنند

    • رضا می‌گه:

      جلیل و تامرادی و کی گیوی و . . . . .. همه طایفه های داخل در ایل بویراحمد هستند.ایل دانستنشان توهین به بویراحمد است

  • سنجش هوشیاری می‌گه:

    در جواب دکترا باید گفت:احتمالا شما اصلا اطلاع ندارید ویا مطالعه نمیکند.زیرا آقای دکتر سیاهپور،تاکنون دهها مقاله و رساله وطرح تحقیقی و کتاب در باره تاریخ ،تمدن وفرهنگ مردم کهگیلویه وبویراحمد تالیف و منتشر نموده است.اگر از سر حسادت و کینه با او دشمنی ندارید ،و علاقه به مطالعه و تحقیق دارید،در دانشگاه یاسوج پیش او بروید تا نوشته های خود را به شما بدهدوبخوانید.

  • درجواب دکترا می‌گه:

    شما وامثال شما برای آقای دکتر سیاهپور شناخته شده اید.اهل مطالعه وتحقیق نیستید.عقده های طولانی مدتی دارید که برای تسکین آنها،به فحش دادن روی آورده اید.در جواب فحاش ،یا باید فحش داد و یا سکوت کرد.شان وشخصیت آقای دکتر سیاهپور،فحش دادن نیست.

  • داکتر می‌گه:

    سلام جناب یزدانی
    هم ولایتی شما جناب دکتر سیاهپور چرا از تاریخ بویراحمد دفاع نمکند؟
    برایش کسر شان است؟
    شانس آوردید تقوی دکترای تاریخ نداشت
    به دکتر سیاهپور بفرمایید این دکترا ارزش نداره
    بفرمایید از هجیر تشکری و دکتر مندنی پور یاد بگیر
    باید قبول کنیم کتاب هایشان در مدح خانواده بوده چه رسد به ایل
    احساسات کورکورانه
    البته این کتاب ها ارزش خواندن هم ندارد

  • تیمسار علیزاده می‌گه:

    فعلا که …….. رهبر وتئوریسین است نکته اینجاست که همه راست میگن هم توی هم یزدانی ولی هرکی زاویه ای ولی نکته اساسی اینه که واقعیت راباید بپذیریم وواقعیت تلخه

  • سارا می‌گه:

    یزدانی عزیززیبامینویسی.دوست داریم

  • سیما می‌گه:

    این مطلب رادوبارخواندم نویسنده راازدورمیشناسم.اماضمن سباس وتشکرازایشان وغیرت وثعصبی که ازجمله درباره آریوبرزن نشان دادندبه نظرمیرسه این موضودیگه تموم بشه بهتره چون ضمن اتلاف وقت ازنویسنده اون فحش نامه یک قهرمان میسازه بهتراست اقای یزدانی ودیگربزرگانی که جواب میدهنددیگرادامه ندهند.بااین نثرشیواواین اطلاعات تاریخی مستندواین قدرت تحلیل خواهش دارم به همان موضوعات اطرافمان ببردازید

  • اکبر می‌گه:

    اینده قضاوت میکنه کی بزرگه

  • نگار می‌گه:

    عاقلان دانند

  • روا می‌گه:

    برای همه تون متاسفم …… خائن بودند درود بر تقوی تو انقلاب یه بویر احمدی مرگبر شاه نگفت

  • پارسا می‌گه:

    عجب ! نمی دونستم آدم هایی تا این حد پژوهشگر و اندیشمند در استان وجود دارد . واقعا این آقای یزدانی سرمایه ای ارزشمند برای استان و کشور است . حداقل کار ایشان آشکار کردن کم سوادی و بی اطلاعی و کلی بافی های آدم هایی مثل آقای تقوی هست که : هر بیشه گمان مبر که خالیست – شاید که پلنگ خفته باشد . آقای یزدانی لطفا با این مطالعات و تحقیقات که نشانگر علاقه ی شما به تاریخ استان هم هست کتابی در باره ی موضوع تاریخ استان بنویسید . حیف است وقت خود را تنها به نوشتن مقاله و آن هم در مقام پاسخگویی صرف نمایید . عطای سیاست را به لقایش ( اگر چه بسیار ضروری و زود بازده است ) ببخشید و به کار پژوهش که دیر بازده اما ماندگار است همت بگمارید .

  • 123 می‌گه:

    برای من بسیار جالبه که چرا جواب اقای تقوی به اقای یزدانی در سایت قرار نمیگیره

  • اداره برق می‌گه:

    سلام به یزدانی باغیرت.حرف درستی است اختلافات گذشته ودرون ایلی نکات تاریک همه ایلات وعشایراست آنچه قابل دفاع مینمایدرویارویی ایلات به ویژّه بویراحمدباحکام ستمگراست خوب بودبه ایشان میگفتی که نظربهمن بگی تفسیرنمی خواهدواواینگونه گفته که بویراحمدهرگاه گوشی برای شنیدن حرف حق نمیدیدباصدای رسای گلوله سخن میگفت.نه اینکه ایشان تفسیرنموده اند.این آقارامن میشناسم.ایشان چون ازهمه جابریده اندودستشان به جایی بندنیست احساس شکست کرده وبرای اینکه اسمش سرزبان بیفتدراهی بهترازاین نیافت جای تاسف است واقعاوحالاثابت شدکه آقای ع مردانی جلوترازهمه ایشان راشناخت

  • وحید از مارگون می‌گه:

    باسلام ودورد به دوست عزیزمان استاد یزدانی واقعا عالی بود .از اچیل عید چندتا پسته دربسته مانده بود دندنان ساز راست میگفت پسته لالسکوتش دندانشکن است ح پ
    اگر واقعا اقای تقوی اهل مطاله است دیگر باید ساکت بماند چند جواب ایشن می خواهد اقای تقوی دیگر کافیست
    تقدیر وتشکر میکنم از اقای یزدانی که باعث افتخار این استان و خصوصا بویراحمد

  • بی غرض می‌گه:

    من نوشته ی آقای تقوی را خواندم و نیز نقدهایی که بر آن نوشته شد . نقد پیشین آقای یزدانی پاسخی تاریخنگارانه و علمی بود . اما نوشته ی حاضر حکایت از اطلاعات وسیع آقای یزدانی در زمینه های مختلف و از جمله تاریخ بویراحمد دارد . انصاف باید داد که وی روش تاریخنگاری را بلد است و اسناد تاریخی را دیده و خوانده و گزیده و سنجیده و مستند سخن گفته است . من ایشان را ستایش می کنم و اقرار می کنم که از سطح آگاهی ایشان و قدرت تحلیل وی بی خبر بودم . بهتر است این داستان را همین جا پایان یافته تلقی کنیم و این مقاله را پایانی خوب و حسن ختامی بر موضوعی فرعی برای نسل ما قبول کنیم .

    • حامد خشنودی می‌گه:

      کدام اطلاعات وسیع؟ این دفعه هم جز مغلطه سازی کاری نکرد.هی شیرش میکنید تا بیاد جلو و خودشه خراب کنه.

  • م.رضایی می‌گه:

    تاخواندن این مقاله هیچگاه نمی دانستم که ایل بویراحمدازاین اقتداربرخورداربوده است.بیهوده نبوده که به کریم خان بهادرالسلطنه گفته اند.ازاینهمه اسنادمعتبرکه نشان ازوسعت ودانایی نویسنده میدهدخیره ماندموبویراحمدسرزمین مردان بزرگ بوده سفلی علیاسیسختی تفاوتی نداردهمه شیرزنانوشیرمردان این دیارند.به وجوداعظم آن دلاوران افتخارمیکنیم وبه وجودنویسندگان شجاع امروزکه فرزندان خلف آن شیرانندافتخارداریم.ازاینکه بدون تعصب خاصی مستندنوشتی خوشحالیم.کاش بازهم اسناددیگری ازگذشته بویراحمدارایه کنی تابدخواهان کمی به خودبیایندو

  • یک دوست اهل تاریخ می‌گه:

    جناب یزدانی عزیزازاینکه آگاهانه قلم می زنی سپاسگزارم.آقای تقوی بعضی جاگفته بودجوابی به یزدانی دادم که بی جواب است منتظرجواب آن بزرگواربودیم.قلم تان شیواوروان ادبیاتتان زیباست استنادات تاریخی محکم وبی جواب هستند.تنهاچندایرادکوچک تایپی داشت که چندان به چشم نمی آید.بی نهایت تشکر

  • نيكبخت می‌گه:

    آفرین واقعا عالی بود//و شروع “حرکت” نیز از چنین بینشی است که عظمت انسان در بینش اوست، نه دانش او….

  • دنای سربلند می‌گه:

    نوشته قابل تقدیری بود.از قلم شیوای دوست عزیزوبزرگوار جناب یزدانی تشکر دارم.

200x208
200x208