www.K-B.ir

تاریخ انتشار : 1395/10/16

کد خبر: ۵۵۹۵۵۶

ساعت : 12:52

k-b.ir/559556

میلیاردری که یک بسته آدامس سرنوشتش را تغییر داد

او زندگی‌ اقتصادی‌اش را با یک بسته آدامسی که با گرو گذاشتن کاپشن خود به دست آورد، آغاز کرد و با فروش آن نخستین درآمدش را کسب کرد.

به گزارش سایت استان کهگیلویه و بویراحمد،شاید خود کمیته امداد هم فکرش را نمی‌کرد که دانه‌ای را که 12 سال پیش کاشته است، روزی آنقدر ثمر دهد که به صدها دانه تبدیل شود و کارآفرینی تربیت شود که برای صدها خانواده مددجوی دیگر شغل ایجاد کند.

نام کمیته امداد با فقر و نداری و محرومیت‌ها عجین شده اما سرنوشتی که این نهاد برای یکی از مددجویانش رقم زد، از فقر و نداری فقط یک خاطره کهنه ساخت که دیگر جایی در زندگی او ندارد و به کلی از زندگی‌اش پاک شده است.

دانه ای که صد دانه شد

این مددجو، مهران بالان است که قصه‌اش را خیلی‌ها شنیده اند؛ او پسرک فقرزده‌ای بود که فقر را با همه پوست و خونش حس کرده و به جرأت می‌توان گفت که انتهای فقر و نداری در زندگی دو دهه قبل او بود به طوری که بدتر از وضعیت او دیگر فقر و فقیری در کار نباشد.

فقری که با هنر پاک این مددجو و قدم‌های خیر کمیته امداد، ریشه‌اش برای همیشه خشکیده شد و اکنون مهران بالان آن کودک و مرد فقیر گذشته نیست، بلکه کسی است که بانک‌ها برای جذب و سپرده دارایی‌هایش صف کشیده اند و رقابت می‌کنند.

بالان که در 14 فروردین 58 به دنیا آمده، در 11 سالگی وقتی در روستای محل زندگی‌اش، چوپانی می‌کرد چندتا از گوسفندان را گم کرد و از ترس سرزنش‌ها دل به دریا زد و راهی شهر یاسوج شد؛ شهری که برای مهران حکم غول بود و هنوز هم خودش می‌گوید یکی از سخت‌ترین کارهای زندگی‌ام بود که نمی‌دانستم شهر و خودرو و خیابان و ترافیک چیست؟!

او زندگی‌ اقتصادی‌اش را با یک بسته آدامسی که با گرو گذاشتن کاپشن خود به دست آورد، آغاز کرد و با فروش آن نخستین درآمدش را کسب کرد.

او در ادامه مسیر سخت زندگی‌اش روزی با یک مرد همدانی در نمایشگاه صنایع دستی آشنا می‌شود که از روی ترحم، همه آدامس‌هایش را یکجا می‌خرد.

اما آن مرد همدانی نخستین درس بزرگ زندگی این مددجو را به او داد؛ او در مقابل خرید یکجای آدامس‌های مهران بالان، از او تقاضای نگهبانی و مراقبت از کوزه‌هایش در نمایشگاه صنایع دستی را داد تا مهران یاد بگیرد که برای به دست آوردن پول باید کار و تلاش کرد.

کمیته امداد بازیگر نقش اول قصه‌ای شد پایانی ندارد

مهران اگر چه فقیر بود و روزگار سختش را در کنار خانواده 13 نفره و شلوغش در روستای اشکفت سیاه لوداب، تنها با حمایتهای کمیته امداد  و  مستمری ناچیز اما با برکت کمیته امداد به خانواده ایشان می‌گذرانید ولی باهوش بود و درس‌های زندگی را به خوبی می‌آموخت.

او اگر چه دوران کارتن‌خوابی و آدامس‌فروشی‌اش را فراموش نکرده اما در خاطراتش آن روزهای بی ‍‌پولی کودکی و نوجوانی‌اش را روزهای بدی ثبت نکرده و از نام کمیته امداد برای خودش، تقدس و احساسی ساخت که هنوز هم با میلیاردها سرمایه و درآمد ماهیانه با او است؛ چرا که او همین سختی‌ها و نداری‌ها را زمینه رشدش می‌داند و شعارش هم این است که از کوچک بودن است که انسان بزرگ می‌شود.

او می‌گوید: اگر کسی از صفر شروع کرد تا 100 را خودش می‌رود اما اگر از وسطای راه شروع کند چون راه‌های نرفته زیادی دارد، شکست می‌خورد.

قصه مهران به گونه‌ای شروع شده و ادامه دارد که در واقع کمیته امداد بازیگر نقش اول قصه‌ای شده که پایانی ندارد و کار متقابل مهران و کمیته امداد با همدیگر تمام شدنی نیست.

مهران بعد از آشنایی با مرد سفالگر همدانی، سه سال را دور از خانواده خود و حتی در بی‌خبری مطلق از پدر و مادرش در روزهایی که نه تلفن بود و نه جاده، در کنار آن سفالگر شاگردی کرد.

او بعد از آنکه توانش در دوری از خانواده‌اش تمام شد، در حالی که در بی‌خبری مطلق از او، همه فکر می‌کردند بلایی سرش آمده و حتی  خانواده وپدر و مادرش دیگر داشت باورشان می شد که دیگر مهرانی  وجود ندارد وکاسه عمرش پرشده و برای همیشه از میانشان رفته ، تصمیم به برگشت گرفت؛ در واقع مهران نه تنها زندگی‌اش پایان نگرفته بود بلکه او تازه شروع کرده بود و کسی فکرش را هم نمی‌کرد او آغازگر زندگی آبرومندانه صدها خانواده دیگر هم شود.

مهران در سایه خوشحالی‌های بی حد و حصر والدین و بستگانش به روستا برگشت و تصمیمی بزرگ در زندگی‌اش گرفت که از قبل جرقه‌های آن زده شده بود. تصمیمی که سد بزرگی به نام بی پولی و نبود سرمایه جلوی پایش بود. اما او این مشکل بزرگ را به کمک کمیته امداد حل کرد.

او که نزد سفالگر همدانی سه سال شاگردی کرده و استاد ماهر و زبردستی شده بود، یک کارگاه صنایع دستی را راه انداخت و با وام یک میلیون و پانصد هزار تومان آن روزهای کمیته امداد، قدم در راه بزرگ و مقدسی نهاد.

او در سال 82  با خانواده ای از جنس خودش که تحت حمایت کمیته امداد بودند ازدواج و با مشاوره وراهنمایی این نهاد و جهیزیه اهدایی امداد زندگی مشترک خود را آغاز کرد تا بال دیگری به بال های پروازش اضافه شود. همسر مهران نه تنها هیچ گاه زنجیری به پایش نبود بلکه گویی برای کمک به مهران آفریده شده است. مهران اکنون تنها نبود. توکل و اراده قوی، حمایت کمیته امداد و همسرش یاران بی همتای راهش بودند.

ناملایمت‌ها و خستگی‌های کار اداری در مقابل همت و اراده مهران  و حمایت‌های بی‌منت همسرش، کاری از پیش نبرد و اداره‌کل فنی و حرفه‌ای و میراث فرهنگی و صنایع دستی هم در کنار کمیته امداد بازیگران این قصه مبارک شدند.

مهران، آموزگار کلاس‌های فنی و حرفه‌ای شد و کمیته امداد نیز هزینه آموزش دیگر مددجویانش را در روستاها پرداخت می‌کرد، تا دانه‌ای را که روزی با تسهیلات و مشاوره‌هایش کاشته بود امروز نهالی شود که دیگر مددجویانش نیز از آن بهره ببرند.

در حال حاضر، این مددجو که روزی پدرش و 12 خواهر و برادرش به مستمری کمیته امداد وابسته بودند، بیش از 500 نفر را صاحب شغل کرده که از طریق صنایع دستی درآمد حلال کسب می‌کنند.

او که بدون هیچ سرمایه ای و تنها با تسهیلات کمیته امداد شروع کرد، اکنون بیش از 12 میلیارد ریال سرمایه دارد و حدود 200 میلیون ریال هم درآمد ماهانه دارد. مهران دوران آدامس فروشی و  آوارگی در شهر، اینک یک کارآفرین برتر شده و کلاس‌های آموزشی اش در صنایع دستی، در 30 روستای استان کهگیلویه و بویراحمد دایر شده اند و منجر به تولیدات انواع صنایع دستی می‌شوند.

او تاکنون برای بیش از 10 هزار نفر کلاس آموزشی برگزار کرده که قریب به سه هزار نفر از آنان مددجویان معرفی شده از کمیته امداد هستند. که آنان بعد از آموزش از این طریق صاحب شغل و درآمد می شوند.

تا همین جای کار، او نه تنها برای خودش و خانواده پر جمعیتش و این 500 نفر، اشتغال ایجاد کرده و آنها را بیمه کرده بلکه بعد از اینکه آنها را رایگان آموزش می‌دهد، محصولات تولیدی شان را هم می‌خرد و در بازارهای کشور به فروش می‌رساند.

کمیته امداد هم در این چرخه، بلافاصله به هر فرد روستایی مددجویی که مهارت لازم را در صنایع دستی با رشته‌های متنوعش به دست می‌آورد، تسهیلات می‌دهد تا بتواند با فراغت بال و بدون دغدغه مالی، محصولاتی چون گلیم، جاجیم، تابلو فرش، انواع کیف و دیگر محصولات صنایع دستی را تولید کند و تحویل کارگاه مهران دهند.

این چرخه تولید و حمایت از مددجویان روز به روز گسترده‌تر می‌شود و افراد بیشتری زیر این چتر قرار می‌گیرند تا هم روستانشینان مهاجرت نکنند، هم صاحب کسب و کار حلال شوند و هم تولید در روستاها رونق بگیرد.

مهران اکنون برای کمیته امداد یک بال است که به کمک این نهاد مقدس، به جنگ فقر و بیکاری رفته است.

کارآفرین برتر استان و کشور در چند سال، دهها لوح تقدیر و کسب عناوینی همچون تعاونی برتر تنها گوشه‌ای از افتخارات این مرد اشتغالزا است.

او قدم در راهی گذاشته است که در درستی و قداست آن کوچکترین شکی نیست؛ راه درستی که تنها راه نجات استان کهگیلویه و بویراحمد از فقر و بیکاری است؛ کارگاه‌های کوچک زودبازده.

مهران هنوز به نام کمیته امداد افتخار می‌کند و هر چه دارد را به لطف خدا، آن فرد همدانی و حمایت‌های کمیته امداد و چند اداره همکار دیگر می‌داند؛ او خودش را از خانواده بزرگ کمیته امداد می‌داند و اکنون هم به کمک این نهاد در اندیشه گسترش کارهایش به روستاهای بیشتر و افزایش دو برابری اشتغال در سال اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل است.

قصه مهران آدامس‌فروش تا روزی که یک زن و مرد روستایی بخاطر اقدامات او صاحب شغل و درآمد می‌شوند، ادامه دارد…

5 پاسخ به “میلیاردری که یک بسته آدامس سرنوشتش را تغییر داد”

  1. ز عزت خواه گفت:

    درود خدا بر مرد خستگی ناپذیر بویراحمد که افتخاری بس بزرگ است برای همه ما .انشاالله با این حرکت جوهره امید را در دل مردم زنده نمودید. از این که افرادبسیاری را تحت پوشش قرار دادید وبه روستاهای محروم کمک نمودید صمیمانه سپاسگزاریم

  2. مهناز حسینی گفت:

    چه کلاسی..چه درسی..چه قصه دروغی.. کدوم اموزش/؟
    تمام قراردادها مساله داره…
    پول کلانی که بابت آموزش بدبخت بیچاره های کمیته امداد میگیره …حتی 5درصد اموزش اجرا نمیشه..
    همش شده شعار…همه این پولها با تبانی و بالا کشیدن پول بیت المال بدست میاد.

    پس چرا اداره بازرسی پاش به موضوع عدم اجرا ی آموزش بیوه زنان و یتیم ها باز شده؟؟

  3. احمد ارجمند فهلیانی گفت:

    حمید جان : البته این استثناها نمی تواند ملاک و معیاری برای سنجش جامعه باشد. زندگی من هم شبیه آقا مهران بود. یک کم زودتر. سال 1350وقتی ششم ابتدایی را گرفتم و می بایست مانند همه تابستانهای گذشته می رفتم پای گوسفند، به تهران مهاجرت کردم. فرایند سختی را طی کردم مثل شاگرد لوله کش- پشمک فروشی- بستنی فروشی- کار در کارخانجاتی چون شرکت آما- چاپخانه آلیک جوانان ارامنه- معدن ذغالسنگ – کارمند ادارات معادن و مسکن و شهرسازی و…….اما زمانی خودم و خودم با کمک خدا به فکر استفده از مغزم بجای کار یدی افتادم و با تحصیل تو سن 40 تا 55 سالگی امروز در سطوح مختلف دانشگاه در رشته عمران و معماری تدریس و هم خودم لذت

  4. حمید گفت:

    این قبیل افراد استثنا این قاعده هستند والا میلیون ها فقیر دارند روزانه تلاش می کنند ولی به جای خاصی نمی رسند. نمی توان نسخه او را برای باقی پیچاند. اینجور نمایش دادن این انگاره را ایجاد می کند که عامل اصلی فقر خود افراد هستند نه نابرابری ناعادلانه توزیع منابع یا حتی مدیریت غلط

  5. جعفر گفت:

    دمش گرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.