بهزاد زرین پور

” ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﻭ ﺗﺎﺑﻮﺕﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺩﺭ ﻭ ﭘﯿﮑﺮ ” / شعری از بهزاد زرین پور

” ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﻭ ﺗﺎﺑﻮﺕﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺩﺭ ﻭ ﭘﯿﮑﺮ ” / شعری از بهزاد زرین پور « ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻭﻥ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻧﺪﺍﺩ» ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﮓ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ : ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ […]

شعر/ خرمشهر و تابوت‌های بی در و پیکر /بهزاد زرین پور

شعر/ خرمشهر و تابوت‌های بی در و پیکر /بهزاد زرین پور این شعر از ماندگارترین شعر ها در حوزه دفاع مقدس است برای برادرم بهروز که کارون تمامش را پس نداد آن وقت ها که دستم به زنگ نمی رسید در می زدم حالا که دستم به زنگ می رسد دیگر دری نمانده است. بر […]

پربازديد